افشاگری تکان دهنده دو تن از فرزندان مردم بلوچستان قبل از اجرای حکم اعدام

اظهارات تکان دهنده دو تن از زندانیان سیاسی اعدام شده در زاهدان درباره شکنجه های وحشیانه دژخیمان رژیم ولایت فقیه بر روی اینترنت منتشر شده است که توجه شما را به بخشهایی از آنها جلب می کنیم.

مهرالله ریگی و ناظر ملازهی دو تن از شانزده زندانی سیاسی بودند که به دستور خامنه ای خون آشام در یک انتقامجویی وحشیانه به دنبال هلاکت پاسداران رژیم به دست فرزندان مردم به جان آمده بلوچستان به طور جمعی اعدام شدند.

مهرالله ریگی که در سن ۱۷سالگی دستگیر شده بود، در مورد بازجویی و محاکمه خود توسط دژخیمان اطلاعات آخوندی می گوید:

خدمت کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
متن گزارش موضوع دستگیری، بازجویی و دادگاه انقلاب مهرالله ریگی
بنده مهرالله ریگی متولد ۱۳۷۲ ساکن شهر زاهدان هستم
و در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۸۹ به اتهام جنبش مقاومت مردم ایران (جندالله) و نسبت فامیلی که با جناب عبدالمالک ریگی داشتم به دست مأموران وزارت اطلاعات در شهر کاشان دستگیر شدم و به ۲۰۹ تهران منتقل شدم و بعد به وزارت اطلاعات شهر زاهدان منتقل شدم و حدوداً ۱۰ ماه در سلولهای وزارت اطلاعات بودم و شکنجه های مختلفی بر من وارد شده است از قبیل تختی به نام معجزه که بر آن تخت لخت دمر می خواباندند و دست و پا را به تخت می بستند و به کف پا با یک وسیله خیلی سنگینی می زدند و چند ماه در یک سلول انفرادی نگه داشته شدم در این مدت شکنجه های جسمی و روحی زیادی بر من تحمیل شد. بعد از این که مدت انفرادی بنده تمام شد دردآورترین شکنجه ای که بر من وارد شد این بود که برای هواخوری من را خیلی دیر به دیر می بردند و زمانی که برای هواخوری می بردند می گفتند نفر آخری که بیرون بیاید کتک می خورد من هم به خاطر این که از لحاض سنی از همه کوچکتر بودم می گذاشتم همه بروند و آخر از همه بیرون از سلول می رفتم. من را هم با لوله پولیکا و مشت و لگد می زدند و به من بی احترامی می کردند و مثل یک حیوان با من برخورد می شد و مدت ۵ ماه خانواده از من خبر نداشتند و بعد از ۵ ماه به من یک وقت تلفنی ۳ دقیقه ای دادند و بعد ۶ ماه ملاقات حضوری دادند در این مدتی که من در وزارت اطلاعات بودم من را دو بار جلوی دوربین بردند یک بار داخل خود وزارت اطلاعات و یک بار بیرون از وزارت در ستاد خبری وزارت اطلاعات برای تهیه فیلم بردند. فیلمی که در وزارت اطلاعات از من گرفته شد این بود که به من می گفتند آن چیزی که ما می گوییم را تو تکرار کن. من قبول نکردم. من را لخت کردند و گفتند دستگاه برق به بیضه هایت وصل می کنیم و به تو تجاوز می کنیم. و این طوری در وزارت اطلاعات از من فیلم گرفتند. فیلم دومی که در ستاد خبری وزارت اطلاعات از من گرفتند گفتند که این فیلم برای شبکه پرس.تی.وی است قبل از این که آنها بیایند گفتند باید چیزهایی که الآن به تو می گوییم جلوی دوربین موقعی که از تو سؤال می شود تکرار کنی. زمانیکه از من سؤالات پرسیده شد من حرفهایی را که آنها گفته بودند را تکرار نکردم و به خاطر این کار دو بار به من اهانت کردند و من را زدند و گفتند دوباره مگر نمیآیی داخل بازداشتگاه. من را دوباره آوردند داخل وزارت و من را زدند. در این مدت دو بار توسط میرشاهی بازپرس شعبه ۶ بازجویی شدم و هر دو بار طوری بازپرسی شدم که چشمهایم بسته بود و فقط کارشناس پرونده من به بازپرس حرفهایی می زد که من نمی شنیدم و در آخر فقط به من می گفتند بیا و انگشت بزن. و در طول بازپرسی اصلاً چهره بازپرسم را ندیدم. و چند بار کارشناس پرونده و حتی یکبار خود دادستان استان سیستان و بلوچستان مرزیه آمد به من گفت که اگر فامیلهایت بیایند خود را تحویل بدهند و سلاحهای خود را کنار بگذارند تو را آزاد می کنیم. بعد از ۱۰ ماه من را از سلولم بیرون آوردند و به من گفتند امروز تو را به دادگاه می بریم و آن حرفهایی را که این جا یعنی در زیر شکنجه گفته ای، تکرار می کنی و دادگاه نمایشی من با قضاوت ماه گلی که اصلاً فکر نمی کنم قاضی باشد طوریکه ۳ نفر از مأموران وزارت اطلاعات کنارم نشسته بودند با دو نفر که کیفرخواست من را می خواندند و وکیل من که در یک طرف نشسته بود شروع شد. زمانیکه کیفرخواست من را خواندند به من اتهام محاربه زدند من اعتراض کردم که مأموران وزارت دست من را فشار دادند که یعنی چیزی نگو. و بعد ماه گلی شروع کرد به حرف زدن و حرفهایی زد که اصلاً ربطی به پرونده من نداشت. بعد از حرفهای ماه گلی وکیل من شروع کرد به حرف زدن و گفت من می دانم که این دادگاه از آن دادگاههای خاص است ولی موکل من به خاطر سن کم نباید در این دادگاه، دادگاهی شود. که سریع به وکیل من جواب دادند که تو کاری نداشته باش که سنش کم است یا نه. دادگاه من چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید و طوری دادگاه نمایشی بود که وقتی من می خواستم از اتاق بیرون بیایم از ماه گلی پرسیدم که دادگاه من همین بود و ماه گلی خندید و جواب داد بله. بیرون از دادگاه، مأموران وزارت اطلاعات من را چندین مشت و لگد زدند و گفتند آن چیزهایی که ما به تو گفتیم را چرا نگفتی. من را آوردند وزارت اطلاعات و همان روز من را به قرنطینه زندان زاهدان منتقل کردند. بعد از چند روز من را بردند به اتاق رئیس زندان و یک نفر آمد و دندانهای من را شمارش کرد و گفتند یکی از دندانهای عقلش درآمده و من گفتم که دندان عقل من تازه در وزارت اطلاعات درآمده و گفتند تو را می بریم پزشکی قانونی. بعد از ۱۰ روز من را بردند پزشکی قانونی ولی در پزشکی قانونی اصلاً من را معاینه نکردند و دوباره من را آوردند زندان. بعد از ۱۵ روز حکم اعدام به من ابلاغ شد.

ناظر ملازهی که یکی دیگر از زندانیان سیاسی اعدام شده در زاهدان است که بیش از ۳ سال در شکنجه گاههای دیکتاتوری آخوندی به سر برده بود.

وی در پیامی که خطاب به گزارشگر ویژه سازمان ملل برای وضعیت حقوق بشر در ایران بر روی نوار ضبط شده است، در مورد بیدادگاه نمایشی دیکتاتوری آخوندی برای محکوم کردن وی به اعدام می گوید:
بنده در انتظار برگزاری جلسه علنی دادگاه بودم تا از خودم دفاع بکنم اما پس از گذشت ۱۶ ماه در تاریخ آبان ۹۰ بنده به یک جلسه نمایشی توسط آقای ماه گلی قاضی پرونده به دادگاه احضار شدم و فقط با همان یک جلسه دادگاه غیرعلنی و نمایشی و بدون هیچ گونه مدرک، دلیل و شواهدی در تاریخ آبان ۹۱ محکوم به اعدام شدم. لازم به ذکر است مجیب الرحمن رئیسی یکی از مخبرین وزارت اطلاعات در حین مأموریت تروریستی از طرف این وزارت برای ترور دو نفر از شخصیتهای سیاسی و مذهبی و کاملاً محرمانه به کشور پاکستان رفته بود که همانجا به هلاکت رسید آیا من که با این اتهامات دستگیر شده ام حق ندارم در یک جلسه علنی به دادگاه احضار شوم. و آیا حق ندارم که برایم روشن شود بر اساس چه مدارکی محکوم شده و این که اگر کاری انجام داده ام مدارکی که شاید هنوز وجود داشته باشد که تروریست بودن مجیب الرحمن رئیسی را ثابت می کند برای به حق بودن بنده کافی نیست؟ چرا که مقامات قضایی در این کشور حتی به ما این حق را ندادند که بدانیم بر اساس چه مدارکی محکوم به اعدام می شویم. و همچنین از جناب کمیسر عالی احمد شهید تقاضا دارم برای آزادی بدون قید و شرط نه تنها بنده بلکه تمام افرادی که به دلیل دفاع از حق خود و دفاع از خاک عزیزمان ایران گرفتار زندانهای این نظام دیکتاتور شده اند نهایت تلاش و سعی خود را بکند.
با تشکر فراوان،

خاطرنشان می کنیم این دو زندانی سیاسی که در جریان انتقامجویی دژخیمان خامنه ای به شهادت رسیدند، در میان زندانیان سیاسی شجاع زندان زاهدان بودند که طی اطلاعیه یی قتل عام ۵۲تن از مجاهدان اشرف را محکوم کرده و در بیانه خود که در شهریورماه بر روی اینترنت متتشر شد، نوشتند: «مجاهدین به خاطر دفاع از حقوق ملت ایران کشته شدند. اینها کسانی بودند که خانه و وطن خویش را ترک کردند تا از حق و حقوق ملت ایران دفاع کنند.

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...