جمشید پیمان: ” پیمان نوین” آقای رضا پهلوی – به عمل کار برآید …!

مختصری درباره ” پیمان نوین” آقای رضا پهلوی و در پاسخ به پاره ای ساده انگاری ها

من قبول دارم که رضا پهلوی در میان مردم ایران هواخواه دارد. بگوییم ندارد، حقیقت را می پوشانیم. به کمیت و کیفیت هواخواهانش کاری ندارم. اما به هر حال چشم به دهان او دوخته اند تا چه می گوید. اینکه تا چه اندازه حاضرند برای مبارزه با نظام جمهوری اسلامی هزینه بپردازند( هرگونه هزینه ای،که ساده ترینش هزینه پولی است)موضوع اصلی نیست. پس به اعتبار طرفدارانش باید حرف هایش را شنید و سبک و سنگین کرد.امّا شنیدن تنها کافی نیست، باید درست شنید.

رضا پهلوی در ” پیام نوین” حرف و سخن تازه ای نزده است. می گویم و تاکید می ورزم : هیچ سخن تازه ای نگفته است!

ـــ از خرابی اوضاع کشورگفته است! در این چه نکته ی تازه ای یافت می شود؟ به قول معروف شاید فقط خواجه حافظ نداند که امروز بر ایران تحت حاکمیت آخوندی تا چه اندازه بد و دردناک می گذرد!

ـــ خواستار برچیده شدن جمهوری اسلامی شده است! تا یاد دارم همیشه این را گفته است. منتهای مراتب شیوه ی برچیدن یا براندازیش مغشوش و مبهم و بیشتر وقت ها خطا بوده است!

ـــ گفته است حکومت آینده ایران حکومت فردی نخواهد بود. به آنچه در ذهن و خیال و رؤیاهایش می گذرد کاری ندارم و نمی توانم درباره ی آنها داوری کنم. اما به یاد ندارم ایشان پیشتر جایی از حکومت فردی (حکومت فردی یعنی چه؟) دفاع کرده باشد یا خواستار آن شده باشد! نظام پیشین یعنی پادشاهی مشروطه هم حکومت فردی نبوده است. انقلاب مشروطه و قانون اساسی منبعث از آن، حاکمیت را از آن ملت داسته است. اینکه رضا شاه و محمد رضا شاه قانون شکنی کردند و حق حاکمیت ملت را به انحصار خودشان در آوردند، فقط و فقط به معنی ” قانون شکنی” است. اِعمال استبداد در نظام مشروطه، به منزله ی قانونی بودن استبداد نیست. پس این حرف آقای رضا پهلوی مبنی بر اینکه حکومت آینده ایران فردی نیست ، حرف تازه ای نیست!در این مورد حرف تازه برای نمونه می توانست این باشد: “جامعه ی ایران در بهمن 1357 با انقلابش  از نظام سلطنتی ،به هر شکل و در هر جامه، عبور کرده است. انقلابی که مورد تایید پدرش یعنی محمد رضا شاه هم قرار گرفت. و باز در این زمینه حرف تازه می توانست این باشد که ایشان دیگر نظام پادشاهی را در هر شکل و جامه ای قبول ندارد. و حرف تازه می توانست این باشد که بگوید پدر و پدر بزرگش در احاطه بر قدرت سیاسی، قانون اساسی نظام مشروطه را نقض کرده بودند!

عده ای این گفته ی رضا پهلوی را تفسیر به رای خودشان کرده و مدعی شده اند که او با ارائه ی این جمله در حقیقت از پادشاهی عدول کرده و رو به جمهوریت آورده است. من هر چه بیشتر کنکاش کردم کمتر به چنین برداشتی راه یافتم.  نه اینکه بود و نیافتم، نبود که نیافتم!   

ـــ سران سپاه پاسداران را دزد نامیده است. این حرفش هم اگر از زبان او برای نخستین باراست که بیرون می آید، باید این را هم بگوید از کجا مطمئن است آن سران سپاهی که پیشتر ها مدعی شده بود با آنها تماس و رابطه دارد، دزد و فاسد نیستند!

ـــ ازمردم خواسته است با ترتیب دادن اعتراض ها و اعتصاب ها و نافرمانی های مدنی، رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. این را بارها گفته است. و من هم بارها در جوابش گفته ام: ” همسایه ها یاری کنید …”! و اکنون می افزایم که تاکید بر نوع خاصی از مبارزه، بی داشتن مطالعه ی میدانی و بدون در نظر گرفتن کیفیت عملکرد جنایت‌کارانه حاکمیت آخوندی، علاو بر نشان دادن تنک مایگی پیشنهاد دهنده ، مبین بی اشرافی او بر چهل سال واقعیت سرکوب و کشتار مردم ایران و بویژه مبارزان آزادی به دست جنایتکاران حاکم است. و همه ی اینها مشروط به این است گفتار ایشان مبتنی بر صداقت  و یکرنگی باشد نه بازی خوردگی ، و از آن بدتر، همسویی دانسته یا ندانسته با خط وزارت اطلاعات رژیم! و نه برای مخدوش و بی اثر کردن شعار فراگیر شده و به عمل درآمده ی مقاومت ایران؛ ” آتش جواب آتش”!  

ـــ باز هم برای چندمین بار به گروه هایی که در نظرش اپوزیسیون نظام اند، نیش و زخم زبان زده است که چرا دست از خود خواهی و خود بزرگ بینی بر نمی دارند و با هم متحد نمی شوند. این سخنش علاوه بر اینکه تازگی ندارد، پر از نفاق و تفرقه افکنی و اشاعه ی روحیه بدبینی میان گروه های طرفدار خودش است. زیرا بی آنکه از حزب و سازمان و دسته و کس مشخصی نام ببرد، آنها را به یکدیگر بدبین می کند. این سخن رضا پهلوی ماجرایی را به یادم آورد: “استاندار ی حین دیدار از شهرداری مرکز استان در جلسه ی عمومی به کارمندان و مدیران شهرداری و شهردار گفت، طبق گزارش های دقیق بازرسان، در شهرداری از نزدیک به هزار کارگر و کارمند و مدیر فقط 100 نفرشان درستکار و قابل اعتمادند. از فردای آنروز شهرداری شده بود میدان جنگ و هرکسی بغل دستی اش را خلاف‌کار و خودش را درستکار می خواند”!  بگذریم از اینکه آقای رضا پهلوی از بیست سالگی تا الان که شصت ساله شده است نشان داده که توان ایجاد همدلی و اتحاد حتا میان نیروهای طرفدار خودش را هم ندارد چه رسد به نیروهای جمهوری خواه و چه رسد به تلفیق سلطنت طلب و جمهوریخواه. و باز بگذریم از اینکه بسیاری از طرفداران پادشاهی، شخص رضا پهلوی را مانع اصلی اتحاد و عامل تفرقه و تشتت میان خودشان می دانند.

سخن کوتاه؛کاش از این شاه زاده برای مردم ایران و در جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی آبی گرم می شد. کاش ایشان از حرف زدن که هیچ هزینه ای ندارد عبور می کرد و پا به میدان مبارزه ی جدّی برای براندازی جمهوری اسلامی می گذاشت.در آن حالت البته سخن درباره ایشان گونه ای دیگر می شد.

باری، از روی بی رغبتی می گویم :

ذات نایافته از هستی؛ بخش

کی تواند که شود هستی بخش!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: