دانشگاه، آینهٴ فریادها – نگاهی به تاریخچه جنبش دانشجویی از ۱۶آذر ۳۲ تا ۱۸تیر ۷۸

tir2
تاریخچه زیر برگرفته از سایت مجاهدین خلق میباشد.
قیام دانشوئی 18 تیر 87

قیام دانشجوئی ۱۸ تیر ۸۷

در تاریخ یک صد ساله میهن ما، هر وقت زمستان سرد و سیاه دیکتاتوری و استبداد بر سرزمین ما سایه افکنده، هر وقت تیغ اختناق، گلوها را دریده و صداها را در سینه خفه کرده، کسی و کسانی بپاخاسته اند تا سکوت را بشکنند و فریاد ایران را به گوشها برسانند. برحسب یک سنت خلق شده توسط جنبش دانشجویی، از دیر زمان باور مردم ما این بود که در چنین بزنگاههایی نگاه امید به سوی ”دانشگاه“ ، سنگر همیشه خروشان آزادی و به ”دانشجو“ نام پر احترام و ستایش انگیزی که همواره درقلب توده های ستمدیده ایرانی جای داشته، معطوف گردد.

از کودتای ننگین ۲۸مرداد ۳۲ تا کودتای پلید ” انقلاب فرهنگی خمینی“ در سال ۵۹ و از قلع و قمع و تصفیه و اعدام هزاران هزار دانشجوی مجاهد و مبارز تا قیام

شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا

شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا

قهرمانانه ۱۸تیر۷۸، آری آری این صدای پرخروش دانشجو است که هرگز خاموش نمی شود و قبل از هر آوای دیگری می غرد و می خروشد و سروش آزادی مردم ایران را سر می دهد.

۱۶آذر آغاز فصلی نوین در جنبش دانشجویی
صدای دانشجو، با ”۱۶آذر“ و شهادت سه قهرمان جاودانه آن شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا گره خورده است. آذر ۳۲ که به حق ”روز دانشجو“ نام گرفته سیلی آتشینی بود بر بناگوش کودتاگران ۲۸مردادی. این قیام نور امید را بر قلب توده های مردم ما تاباند، اما این نه نقطه آغاز جنبش دانشجویی بود و نه نقطه پایان آن، جنبش دانشجویی قبل از ۱۶آذر زنده بود و دژ تسخیر ناپذیرش ”دانشگاه“ هم چون قلب طپنده و وجدان همیشه بیدار ملت ایران می خروشید و دست یاری و پشتیبانی پیشوای نهضت ملی ایران دکتر محمد مصدق را به گرمی می فشرد.
در روز ۳۰تیرماه ۱۳۳۱ در گرماگرم قیام ملت ایران در حمایت از دولت ملی دکتر مصدق، خیابانهای تهران، شاهد حضور دانشجویان پیشتاز و قهرمانی بود که دوش به دوش دیگر اقشار ملت فریاد می زدند «از جان خود گذشتیم، با خون خود نوشتیم، یا مرگ یا مصدق».

«۱۶آذر» اما یک سرفصل بود
در شانزدهم آذر سال ۱۳۳۲، دانشجویان آزاده دانشگاه تهران، رویاروی تفنگهای آماده شلیک مزدوران شاه قرار گرفتند. تنها سه ماه پیش از آن، کودتای ننگین ۲۸مرداد دولت ملی دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ملی میهن مان را ساقط کرده بود. دیکتاتوری حاکم، سرمست از باده پیروزی بر آن بود که با عقد قراردادهای خائنانه و به باد دادن دستاوردهای مبارزات مردم ایران به رهبری دکتر مصدق که به ملی شدن صنعت نفت انجامیده بود، دیکتاتوری خود را تحکیم بخشد و هر گونه فریاد حق طلبانه و اعتراضی را در گلوها خفه کند. اما دانشجویان پیرو دکتر مصدق در دانشگاه تهران، با اعتراض نسبت به کودتا مخالفت مردم ایران با رژیم شاه را، ابراز کردند.
در پی تظاهرات دانشجویان، شاه نظامیان و چتربازان خود را برای سرکوب حرکت اعتراضی آنان به دانشگاه تهران فرستاد. در نتیجه آن ۳ دانشجوی قهرمان دانشکده فنی، در داخل دانشگاه، به ضرب گلوله مزدوران شاه به شهادت رسیدند. از همان روز سنت مقاومت و آزادیخواهی در دانشگاههای ایران تثبیت گردید و دانشگاه سنگر آزادی نام گرفت.
عکسهایی که از آن تظاهرات و صحنه های تهاجم مزدوران شاه به دانشجویان دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۲ به جای مانده، بخشی از تاریخ پرافتخار مبارزات دانشجویی ما را به تصویر می کشاند:

tir4

مزار شهدای 16 آذر 1332

مزار شهدای ۱۶ آذر ۱۳۳۲

مزار شهدای آذر و لوح یادبود شهدای روز 16آذر در دانشکده فنی دانشگاه تهران، تاریخ افتخار آمیز مبارزاتی دانشگاه را جاودانه کرده است.

مزار شهدای آذر و لوح یادبود شهدای روز ۱۶آذر در دانشکده فنی دانشگاه تهران، تاریخ افتخار آمیز مبارزاتی دانشگاه را جاودانه کرده است.

tir7

همچنین یادبودهای شهید مهدی شریعت رضوی: بیوگرافی، و دفترچه یادداشت شهید رضوی که به هنگام شهادت در جیب او بوده و در اثر ضربه سرنیزه پاره شده:

همچنین یادبودهای شهید مهدی شریعت رضوی
بیوگرافی، و دفترچه یادداشت شهید رضوی که به هنگام شهادت در جیب او بوده و در اثر ضربه سرنیزه پاره شده

روز ۱۶آذر سرفصل نوینی در جنبش دانشجویی بود. از آن پس دانشگاه همواره کانون خروش انقلابی ترین اقشار جامعه ما و برجسته ترین شخصیتهای آزادیخواه و انقلابی از میان دانشجویان آگاه و مبارز شد.
از آن پس همه ساله دانشجویان مبارزه دانشگاهها در هر شرایطی که بودند، با برگزاری سالگرد ۱۶آذر، موجی از اعتصاب و تظاهرات و ابراز خشم خود علیه دیکتاتوری منفور سلطنتی را بارز می کردند
آری مشعلی که در ۱۶آذر برافروخته شد، آتشی نبود که کسی بتواند سودای خاموشی آن را در سر بپروراند. آتشی عیان و نهان که هرکجا به دنبال هوای تازه یی بود تا مشتعل شود و بنیاد ظالمان را بسوزاند.

از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۴۲
سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸: کنفدراسیون دانشجویان خارج کشور، از بهم پیوستن فدراسیونهای دانشجویان و محصلین ایرانی در اروپا و آمریکا تشکیل گردید. این نهاد به تدریج با پیوستن دانشجویان آزادیخواه و دموکرات از گروهها و اندیشه های مختلف ملی به صورت تشکلی گسترده درآمد. کنفدراسیون دانشجویان ایرانی با فعالیت اعتراضی و افشاگرانه یکپارچه و متحد علیه دیکتاتوری سلطنتی و برگزاری گردهمائیها، کنگره ها و تظاهرات متعدد، شاه را در اغلب سفرهای خارجیش از جمله در رم، سویس، آلمان و آمریکا رسوا نمود.
در سالهای پایانی دهه ۳۰، حاکمیت سیاسی در ایران در دست بافت دوگانه بورژوا -ملاک بود. در رأس این حاکمیت دربار وابسته شاه قرار داشت. تضادها، مسائل و مصائب اجتماعی و اقتصادی تحت چنین حاکمیت دوگانه یی امکان حل پیدا نمی کردند و روز به روز به روی هم انباشته می شدند. خطر یک انفجار اجتماعی پیوسته افزایش می یافت. تهدید وقوع یک انقلاب گسترده مردمی موجب شد که فشارهای خارجی بر رژیم شاه بر ای کاهش این پتانسیل انفجاری شدت پیدا کند. آمریکا خواستار آن بود که شاه دست به رفرمهای اجتماعی زده و حاکمیت خود را در مسیر وابستگی به قطب جهانی سرمایه داری یک دست کند. فشارهای خارجی تضعیف دیکتاتوری شاه را به دنبال داشت. دولت آمریکا و متحدان غربی او دیگر حاضر نبودند کمکهای خود را به شاه ادامه دهند و آنها را مشروط به یکدست کردن حاکمیت و انجام رفرمها کرده بودند. . این وضعیت منجر به بروز یک فضای نسبتاً باز سیاسی از سال ۳۹ شد.. در آن شرایط در حالی که دکتر مصدق در احمدآباد در تبعید بود، دانشجویان مبارز، که هم چنان عشق به آزادی را در سر داشتند، فعالیتهای خود را گسترش دادند.

– مرداد ۱۳۳۹:

 پس از آن که دیدار نمایندگان دانشجویان با رهبران جبهه ملی برای آغاز یک حرکت فراگیر مبارزاتی بی نتیجه ماند، دانشجویان، خود با صدور اطلاعیه ای فراخوان به تظاهرات عمومی دادند. این اولین اعتراض سیاسی بزرگ علیه دیکتاتوری شاه بعد از کودتای ننگین ۲۸مرداد بود. در این تظاهرات با شکوه ۵هزار نفر شرکت کردند. دانشجویان در قطعنامه تظاهرات همچنین تشکیل جبهه ملی دوم را که از سال ۳۶ به رغم اعلام موجودیت، توسط دیکتاتوری حاکم در نطفه مسکوت مانده بود، اعلام کردند. از این پس تا بهمن ماه ۴۱ که شاه در آستانه رفرم ۶ ماده ای خود، بازداشتهای سراسری را به راه انداخت، جنبش دانشجویی موتور محرکه دهها تظاهرات و اکسیونهای مختلف اعتراضی علیه حکومت شاه بود.۴اسفند ۱۳۳۹:
 اعتصاب و تظاهرات دانشگاه تهران: در ۴اسفند ۱۳۳۹دانشجویان دانشگاه تهران به علت عدم رضایت از مسائل جاری سیاسی دست به اعتصاب و تظاهرات شدیدی زدند و ضمن دادن شعار علیه دکتر اقبال و شریف امامی (نخست وزیر)، نسبت به انتخابات زمستانی مجلس شورای ملی اعتراض نمودند در اثر مداخله پلیس، زد و خورد بین دانشجویان و گارد امنیتی آغاز شد، دانشجویان اتومبیل اقبال را به آتش کشیدند و اقبال را فراری دادند.
ـ عده زیادی از دانشجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و دانشکده ها به تصرف پلیس درآمد و به دنبال آن در ۶اسفند ۱۳۳۹ شورای دانشگاه طی اطلاعیه ای برای مدت نامعلومی دانشگاه را تعطیل اعلام کرد. اما کمی بعد یعنی در اردیبهشت سال ۴۰ فعالیت معلمین تهران با خواسته افزایش حقوق به اعتصاب یکپارچه ای منجر شد
این بار دانشجویان و دانش آموزان کشور با اعتصاب معلمان همراهی کرده و موجی از تظاهرات و میتینگها را به راه انداختند . در جریان اعتصاب معلمان دکتر خانعلی به شهادت رسید طی روزهای بعد تظاهرات وسیعی در تهران به خصوص در مقابل مجلس برگزار شده شعار اعتصاب از اضافه دستمزد به مجازات قاتل دکتر خانعلی و سپس استعفای دولت ارتقا یافت. اعتصاب معلمان در سراسر کشور ادامه یافت. دانشگاهها که به دنبال درگیری دانشجویان و گارد تعطیل شده بود پس از ۶۶روز دوباره گشوده شد و این بار با تظاهرات اول بهمن ۱۳۴۰اوجی تازه گرفت.اول بهمن ۱۳۴۰:
شاه که زمینه رفرم ارضی و به اصطلاح رفراندوم ۶ ماده ای خود را با فرمان تشکیل انجمنهای ده و شهر و ایالتی و ولایتی و نیز اعطای اسناد مالکیت املاک پهلوی به کشاورزان شروع کرده بود، موج جدیدی از دستگیری رجال سیاسی را آغاز کرد. این موج جدید سرکوب تظاهرات اعتراضی شدید و اعتصاب غذای دانشجویان را به همراه داشت. در آن زمان گارد و نیروی نظامی حق ورورد به صحن دانشگاه را نداشتند. شاه کماندوهای خود را با لباس شخصی به عنوان کارگران و دهقانان وارد دانشگاه کرد و به شدت به سرکوب دانشجویان پرداخت. رژیم اعلام کرد که این تظاهرات توسط مالکان برگزار شده بوده و عوامل کمونیست نیز در آن نفوذ کرده بودند. دولت همچنین محدودیتهایی برای اعزام دانشجو به خارج به وجود آورد. در درگیریهای خونین دانشگاه حدود۲۰۰نفر مجروح شدند و کلیه تأسیسات دانشگاه و آزمایشگاهها از کار افتاد. . دانشگاه به دستور دولت مجدداً تعطیل شد.در روز ۱۵فروردین ۱۳۴۱ دانشگاه پس از ۷۲روز تعطیلی گشایش یافت. با گذشت زمان و هر چه از عمر جنبش و مبارزات دانشجویی در کشور ما می گذشت بر ابعاد توده یی و پایگاه مردمی آن هم افزوده می شد و به سرعت به یک همدلی و همبستگی دانشگاه و توده های مردم در همه جا و در برابر سرکوب و اختناق و فقر مردم تبدیل گردید.

ـ در اردیبهشت ۱۳۴۱ ده ساعت باران مداوم در تهران باعث ایجاد سیل و خرابی به خصوص در محلات فقیر نشین جنوب شهر گردید. دانشجویان باتفاق گروه های سیاسی برای کمک به مردم جنوب شهر بسیج شده به لایروبی کوچه و محله و خانه های مردم سیل زده پرداختند. دانشجویان دانشکده فنی تهران تمامی دستگاههای جوش و امکانات فنی دانشکده را برای ساختن یک پل آهنی در همان منطقه سیل زده به خدمت گرفتند. این بسیج که مضمون ضد رژیم در آن بسیار بارز بود، با همکاری و شرکت فعال مردم آن منطقه همراه بود و به همین دلیل دولت تلاش کرد با یک پاتک و حضور فعال خودش، مانع ادامه کار دانشجویان و نیروهای سیاسی در آنجا گردید.

ـ ۱۰شهریور ۱۳۴۱ در جریان زلزله فاجعه بار قزوین (بوئین زهرا) متجاوز از ۲۰هزار تن از هموطنانمان جان خود را از دست دادند و بیش از ۱۰۵ دهکده با خاک یکسان شد. در جریان این فاجعه ملی نیز دانشجویان از جمله یک تیم از دانشجویان مهندسی دانشکده فنی به بوئین زهرا و به یاری هموطنانشان شتافتند. این تیم که طرح خانه سازی زلزله زدگان و خط کشی نقشه های آن را در بوئین زهرا دنبال می کردند، بعداً به عضویت سازمان مجاهدین درآمدند.
اما گسترش فعالیتهای دانشجویی و همبستگی مردم با فرزندان روشنفکر و مبارزشان در دانشگاهها زیر ساخت همگامی توده مردم با دانشجویان را برای ورود به میدانهای بزرگتر رویارویی با دیکتاتوری شاه فراهم کرد.
ـ پس از اعلام برنامه اصلاحات ارضی توسط شاه و اعلام رفراندوم برای تصویب آن در روز۲۳دیماه ۱۳۴۱شورای مرکزی نهضت آزادی که برجسته ترین دانشجویان مبارز و روشنفکرآن روز از جمله محمد حنیف نژاد را هم علاوه بر عناصر مترقی جبهه ملی در بر می گرفت، اقدام به انتشار اعلامیه ای نمود واز توطئه و انقلاب سفید شاه پرده برداشت.

ـ در روز ۴بهمن و به دنبال افشای اهداف انقلاب سفید، شاه که می دانست سد و مانع اصلی در برابر این توطئه ضد ملی، دانشجویان مبارز هستند، مأموران امنیتی وابسته به خودش را به دانشگاه گسیل داشت و آنها به شدت دانشجویان دختر و پسر را مورد ضرب و شتم و اهانت قرار دادند.
ـ درهمان روز ۴بهمن ۱۳۴۱پدر طالقانی و دیگر اعضای نهضت آزادی از جمله محمد حنیف نژاد دستگیر و زندانی شدند. حنیف نژاد نماینده دانشجویان دانشکده کشاورزی کرج در جبهه ملی و عضو فعال نهضت آزادی بود.

نقش دانشجویان در قیام ۱۵خرداد ۴۲
اصلاحات فرمایشی شاه از دو سو مورد مخالفت قرار گرفت، یکی از سوی مرتجعان که در رأس آنها خمینی قرار داشت و مخالفتش به خصوص به خاطر دادن حق رأی به زنان بود. مخالفت دیگر از سوی جوانان آگاه و آزادیخواهی بود که کانونشان در دانشگاه بود.
وقتی اعتراضات در خرداد سال۴۲ به اوج رسید، شاه دستور آتش باز کردن به تظاهرات ۱۵خرداد را صادر کرد.
در روز ۱۵خرداد۱۳۴۲، دانشجویان در گروه های مختلف از دانشگاه تهران و کوی دانشگاه حرکت کرده به قیام مردم پیوستند. شعار آنان این بود: ”اصلاحات آری، دیکتاتوری نه“
در خیابان شمالی پارک شهر (خیابان ورزش) آنها باشگاه و تأسیسات متعلق به شعبان بی مخ، لومپن جنایتکار و مزدور دربار شاه را ویران کردند. این درگیریها به دستگیر و زندانی شدن بسیاری از دانشجویان منجر شد.
دانشجویان همچنین مرکز جاسوسی به نام ”اتومبیل کلوپ شاهنشاهی“ را که در کنار همین باشگاه شعبان بی مخ قرار داشت با خاک یکسان نمودند. مخالفت خمینی با موضوع حق رأی به زنان به شاه دستاویزی داد که که با مارک ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه به مقابله با مردم بپردازد، در این شرایط پیچیده دانشجویان با شعار ”اصلاحات آری، دیکتاتوری نه“ دست شاه را خالی کردند. این شعار که در واقع مهمترین و مترقی ترین موضعی بود که در برابر اصلاحات ادعایی شاه مطرح می شد از یکطرف ماهیت واقعی رفراندوم شاه را روشن می کرد که عبارت بود از دیکتاتوری منتهی در فرم و ظاهری متفاوت با قبل و البته برای تأمین اهداف دیگر از جمله حفظ سلطنت با بافت جدید اجتماعی. و از طرف دیگر با شعار اصلاحات آری، دیکتاتوری نه، دانشجویان مبارز، تفاوت موضع خودشان را هم با موضع ارتجاعی خمینی روشن ساختند.
سرکوب قیام ۱۵خرداد، جواب نهایی رژیم شاه به هر گونه اعتراض مردمی بود که پایان دوران رفرمیستی را آشکار کرد.

جنبش دانشجویی از ۵۰ تا ۵۷ ـ انعکاس صدای پیشتاز
به دنبال سرکوبی جنبش و استقرار تمام عیار دیکتاتوری وابسته شاه، دانشگاه نیز به مدت ۳سال در رکود و سکوت کامل بود.
در این مرحله از تاریخ میهنمان می بینیم اگر چه دانشگاه خودش زیر چکمه های دیکتاتوری قرار گرفت، اما پیشتازان راهگشای مبارزه مردم ایران از دانشگاهها سرکشیدند.
محمد حنیف نژاد و سعید محسن، در آن زمان، از رهبران و مسئولان سازمانهای دانشجویی جبهه ملی و نهضت آزادی ایران بودند. شماری دیگر از رهبران جنبش دانشجویی آن دوران، امثال بیژن جزنی بودند که مقارن اعلان رفرم ارضی شاه دستگیر شدند و ماهها در زندان به سر بردند.
در آن سالها یک موج سرگردانی و طرح این سؤال که «چه باید کرد» در تشکلها و محافل سیاسی به راه افتاده بود. روشنفکران و مبارزان میهن ما پیروزی مبارزات مسلحانهٴ جبهه آزادیبخش الجزایر را مشاهده کرده. و فکر پایه گذاری یک جنبش انقلابی مستقل با پیش گرفتن طریق جدید به دور از شیوه های رفرمیستی زبانزد شده بود. در چنین فضایی از یأس جامعه بود که سازمانهای پیشتاز مبارزه مسلحانه از قبیل سازمان مجاهدین خلق ایران و چریکهای فدایی پایه گذاری شدند. رهبران این سازمانهای پیشتاز مبارزه انقلابی از دل دانشگاه سر کشیده بودند تا نسل نوین و رزم نوینی برای شکست دیکتاتوری و گشودن راه آزادی میهن، تربیت کنند.
با آغاز جنبش مسلحانه انقلابی در بهمن ماه سال۴۹، و پس از آن در ضربه ساواک به سازمان مجاهدین در شهریورماه سال۵۰، دانشگاههای ایران به محیط فعال حمایت از مبارزه مسلحانه انقلابی و سازمانهای پیشتازش تبدیل شدند. چهره ها و سمبلهای مجاهدت و فداکاری در راه آزادی مردم، برای دانشجویان به نمادهای پایداری و مجاهدت تبدیل شدند.

در سالهای دهه پنجاه، دانشگاهها محل انتشار مخفیانهٴ اطلاعیه های سازمانهای پیشتاز بود. برخی از دانشجویان هم که به طور مخفیانه با این سازمانها ارتباط داشتند، رهنمودهای آنها را در دانشگاهها به کار می گرفتند. دانشجویانی هم که موفق به برقراری ارتباط با سازمان مجاهدین خلق یا چریکهای فدایی نمی شدند، مطابق رهنمودهای اعلام شده سازمانهای انقلابی، خود اقدام به ایجاد تشکلهای کوچک می کردند که کارشان تکثیر و پخش اطلاعیه ها و جمع آوری اطلاعات و امکانات بود. طی سالهای ۵۱ تا قیام۵۷، صدها تن از دانشجویان هوادار مجاهدین به جرم شکل دادن چنین تشکلهایی دستگیر و روانهٴ زندان شدن. زندانها هم به دانشگاه انقلاب تبدیل شده بود.

tir9پاییز و زمستان ۱۳۵۷
دانشگاههای کشور، در جریان انقلاب ضدسلطنتی مرکز و قلب انقلاب و قیامهای مردم بودند. همه روزه، زن و مرد و پیر و جوان، از اقشار مختلف مردم، روانهٴ دانشگاهها می شدند. خطابه های سیاسی را گوش می کردند، اطلاعیه ها را می خواندند، و برای قیام و خروش به خیابانها می شتافتند.
برجسته ترین چهره ها و رهبران جنبش انقلابی مسلحانه در برابر دیکتاتوری شاه از دانشگاه برخاستند و در سیاهترین سالهای اختناق و سلطه ساواک، این دانشگاه بود که شعله های مقاومت و ایستادگی در آن برافروخته بود؛ شعله هایی که همواره در تظاهرات دانشجویی در دانشگاههای مختلف ایران زبانه می کشید.
از سالهای ۵۵ به بعد نیز، وقتی که جوانه های جنبش مردم سر برآورد، دانشگاه جان پناه همه آزادیخواهان و هواداران نیروهای انقلابی بود و دانشجویان آن زمان، نگهبانان آن بودند.
دانشجویان مبارز میهن ما، در مرکز شورشها و قیامهای مردم ایران، جوشیدند و خروشیدند تا دیکتاتوری سلطنتی سرنگون شد. در آن قیامها هستهٴ مرکزی و شروع کننده بیشتر تظاهراتها دانشجویان بودند.
از آنجا که سازمانهای پیشتاز مبارزه هم چون سازمان مجاهدین در سال ۵۰ و ۵۴ متحمل ضربات بزرگی شده و اغلب اعضای آن در زندان به سر می بردند، تشخیص مسیر اصولی مبارزه در آن دوران پرشبهه برای دانشجویان مشکل بود. اما آزادی زندانیان سیاسی در آستانهٴ انقلاب ضدسلطنتی یک اقبال بزرگ برای دانشجویان بود.۳۰ دی ۱۳۵۷: آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی و در میان آنان مسعودرجوی، هم چون قطب آهنربا، دانشجویان مبارزی را که به دنبال رهنمود صحیح و موضعگیری صحیح در برابر رخدادها بودند به خود جذب کرد.
مجاهدین نیز که مهد و خاستگاهشان دانشگاه و همان قشر دانشجو و روشنفکر بود، دانشگاه را به عنوان اولین مکان برای بیان مواضع خود در قبال انقلاب، برگزیدند.۴بهمن ۱۳۵۷: دانشگاه تهران، که در جریان انقلاب نیز سرچشمه تمامی رخدادها بود، میزبان هزاران شیفته سخنان مسعود رجوی بود، او در اولین سخنرانی پس از آزادی از زندان، مبرمترین وظایف جنبش و انقلابیون را اعلام کرد. و نسبت به تهدیدها و ضعفهای جنبش و ضرورت وحدت نیروها انگشت گذاشت.

«مسعود رجوی: به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران… (برای نمایش کلیک کنید)

از فردای پیروزی قیام هم، نخستین دفاتر علنی سازمانهای پیشتاز در دل دانشگاهها برپا گردید.

۲۳بهمن۱۳۵۷: نخستین دفتر علنی سازمان مجاهدین خلق ایران به طور موقت در دانشکدهٴ علوم دانشگاه تهران برپا شد. آرم مجاهدین بر سردر این دانشکده به اهتزاز درآمد. فدائیان نیز دفتر خود را در دانشکدهٴ فنی دانشگاه تهران برپا کردند.

دشمنی خمینی با دانشگاهها:
بن بست استراتژیک و عمیق آخوندها در دانشگاهها از همان شروع حاکمیتشان آشکار شد. این بن بست ناشی از تناقض میان ماهیت قرون وسطایی رژیم و علم و دانش و تناقض ماهوی و ریشه یی میان استبداد و فاشیسم با آزادیخواهی است.
از همین رو بود که خمینی پس از به قدرت رسیدن خیلی زود دشمنی خود با دانشگاه را آشکار کرد. او در اول اردیبهشت ۵۹، گفت: ”دانشگاههای ما دانشگاههای استعماری است. دانشگاههای ما برای ملت ما مفید نیست. من آن تصمیمی را که شورای انقلاب گرفته اند راجع به تصفیهٴ دانشگاه… پشتیبانی می کنم“
خمینی در وصیتنامه خود نیز بر این که باید دائماً از دانشگاه ترسید تأکید کرده است:
از وصیتنامه خمینی: «بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است در همهٴ اعصار، که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی یا گرایش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و سایر مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگیری نمایند تا مشکلی پیش نیاید و اختیار از دست نرود».

tir10خمینی از ابتدای ورودش به ایران و پس از محکم کردن پایه های حاکمیتش شروع به نقض تعهداتش در قبال آزادیها نمود. طبیعی بود که نیروهای آگاه جامعه و به خصوص دانشجوها در مقابله با این خیانت به آزادی به سمت نیروهای ترقیخواه و انقلابی به خصوص به سمت مجاهدین، روی می آوردند.
دانشگاه یک بار دیگر و بسیار قوی تر از پیش اثبات کرد که سنگر آزادی هست. بعد از پیروزی انقلاب و با شروع اقدامات ضدآزادی و ضدمردمی خمینی، دانشگاه به پر تپش ترین کانون، علیه جبهه ارتجاع تبدیل شد.
بیشترین اجتماعات، مراسم سخنرانی و کانونهای فعالیت و تبلیغ سازمانهای انقلابی و بیش از همه مجاهدین، در دانشگاهها بود. میتینگهای تاریخی مجاهدین در دانشگاه تهران و سخنرانیهای آتشین برادر مجاهد مسعود ر جوی به مثابه نماینده «نسل انقلاب»، روز به روز بر وحشت و هراس رژیم می افزود. در جلسات و کلاسهای ایدئولوژیک «تبیین جهان» هزاران دانشجو شرکت می کردند.
حمایت بسیار گسترده دانشجویان از نیروهای انقلابی دانشگاهها را به سنگرهای آگاهی مستقل از حاکمیت ارتجاع تبدیل کرده بود.. دانشگاهها در برابر هر موضع ارتجاعی خمینی واکنش نشان می دادند. و خمینی که درست مخالف جریان خواست مردم می خواست آزادیها را قلع و قمع کند و یک استبداد خودکامه ولایت فقیهی در کشور ایجاد کند، به تعطیلی دانشگاه با توطئه ارتجاعی موسوم به انقلاب فرهنگی دست زد.کودتای ضدفرهنگی خمینی و تعطیلی دانشگاهها
بیست و نهم فروردین ۵۹ـ یک روز پس از افشاگری و هشدار مجاهدین، تهاجم پاسداران و چماقداران ارتجاع به دانشگاهها در تهران آغاز شد. این یورش ارتجاعی در مدت زمان کوتاهی به تهاجم سراسری ایادی رژیم تبدیل می شود و اغلب شهرهای میهن را فرا گرفت.
این کودتای فرهنگی، از دانشگاهیان و دانشجویان ۱۷کشته و ۲۱۸۰ زخمی گرفت تا دانشگاه به دست اوباش رژیم «فتح» شود.
نام اعلام شده این توطئه، « انقلاب فرهنگی» در دانشگاهها بود، امّا «حسن آیت» یک عضو مؤسس حزب متعلق به خمینی واقعیت را در نواری که متن پیاده شده آن در ۲۸ و ۲۹خرداد ۵۹ در روزنامه های تهران به چاپ رسید، به دقت بیان کرد. آنها با « انقلاب فرهنگی» در یک کلام در پی تسلط حوزه بر دانشگاه بودند. عاملان اصلی این کشت و کشتارها در دانشگاهها هم چنان که از نوار آیت برمی آید، انجمنهای اسلامی آن زمان بودند.
حدود ۳سال تعطیلی دانشگاههای ایران (از سال۵۹ تا ۶۱) در تمام رژیمهای دیکتاتوری معاصر بی سابقه است. در هیچ یک از دیکتاتوریهای معاصر، حتی پس از خونین ترین کودتاها، دانشگاهها به مدت طولانی تعطیل نشده اند.
اما حتی چنین سرکوب بی سابقه یی نتوانست دانشگاهها را آرام کند و خیال خمینی هیچ گاه از تهدید دانشگاهها آسوده نشد. پنج سال بعد، در ۲۷فروردین سال۶۴، خمینی به کارگزاران وزارت فرهنگ و آموزش عالی نظامش باز هم هراس از دانشگاه را گوشزد می کرد:
خمینی: «امیدوارم که احساس کرده باشید که همه دردهای ایران از دانشگاه شروع شده است. دانشگاه تلخیهایی داشت که به این زودیها رفع نمی شود… دانشگاهی که تمام گرفتاریهای ما منشأش در آن بود».رژیم خمینی در آن سه سال تعطیلی و پس از آن تعطیلی، اقداماتی را برای تبدیل دانشگاه به بخشی از حوزه های علمیهٴ آخوندی انجام داد. فهرست کلی این اقدامات قرون وسطایی از اینقرار است:
ـ موج دستگیریهای گسترده استادان دانشگاهها و شخصیتهای مبارز ضدارتجاع
ـ ایجاد ارگانهای جاسوسی، تفتیش عقاید، سرکوبی و روشهای گزینش قرون وسطایی در دانشگاهها.
ـ اعمال اختناق و جلوگیری از رشد آگاهی و اعتراض در دانشگاهها
ـ گماشتن آخوندهای مزدور در رأس امور آموزش عالی
ـ اختصاص رسمی نزدیک به نیمی از سهمیه دانشگاه به مزدوران بسیجی

دانشگاه و آغاز مقاومت سراسری:
کودتای فرهنگی در سال۵۹، شروع یک جنایت سازمان یافته علیه دانشگاه و دانشجویان بود. در سال بعد از آن و از ۳۰خرداد ۶۰ که عصر اعدامها شروع شد، بیشترین قربانیان از دانشجویان و دانشگاهیان بودند.
تنها در فهرست اسامی ۲۰هزار شهید مجاهد خلق از شهدای سازمان مجاهدین ۲۳۰تن، دارای درجه دکترا و یا استادی علوم، داشته اند، ۷۳۴تن لیسانسیهٴ علوم مختلف بوده اند، ۴۰۱۰تن فارغ التحصیل و ۳۵۱۰ دانشجوی دانشگاههای کشور یا خارج از کشور بوده اند. بر این اساس اگر بخواهیم درصد بگیریم، ۴۳ درصد از شهیدان مجاهد خلق، شهدای تحصیلکردهٴ دانشگاهی و یا بالاتر از آن هستند. و این خودش نموداری از میزان دانشجویان و دانشگاهیان مبارز را در کل ۱۲۰هزار شهید مقاومت برای آزادی نشان می دهد. یعنی در ۱۲۰هزار شهید راه آزادی، حدود ۴۸۰۰۰تن، دانشگاهی بوده اند.
با همین فرمانها و فتواهای ضدبشری بود که رژیم آخوندی، طی تمامی این سالها، همهٴ توان و نیروی خود را برای سرکوبی و محدود کردن دانشگاهها به کار گرفت و به روشهای بی سابقه یی دست یازید که تا کنون هیچ حکومت استبدادی نخواسته یا نتوانسته به آنها متوسل شود.

اعدام و شکنجه هزاران تن از دانشجویان و استادان دانشگاهها
آیا با این اقدامات و ترتیبات و اعمال سرکوبی شدید، تلاش رژیم برای تبدیل دانشگاه به بخشی از حوزه به نتیجه رسید؟
پاسخ را یک خروش بزرگ دانشجو که به خروش و قیام بزرگ مردمی تبدیل شد، به ما می دهد:
قیام ۱۸تیر ۱۳۷۸: دانشگاه برمی خیزد.
در نیمه اول دهه هفتاد، مقاومت ایران گامهای بزرگی به جلو برداشت. شورای ملی مقاومت یک زن را به عنوان ریاست جمهوری دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران انتخاب کرد. با ارائهٴ برنامه های این رئیس جمهور برای ایرانی آزاد و دموکراتیک، جامعه امید و نیروی بسیار زیادی گرفت. به موازات آن، ارتش آزادیبخش نیز مانورهای عظیمی داشت که به مردم برای نجات از حاکمیت آخوندی، پشتگرمی می داد. از اینسو در حاکمیت آخوندی، موج سرکوبی روشنفکران و موج نفرت انگیز قتل های زنجیره ای، هرچه بیشتر اقشار آگاه جامعه، جوانان و زنان را به اعتراض کشاند..
تضاد و تشتت در درون حاکمیت هم، رژیم را سه سره کرد. خاتمی با ترفند اصلاحات خواست این امواج آگاهی و خروش و امید را به سمت رژیم سمت و سو بدهد.
در چنین شرایطی بود که درخت تناور آگاهی باز هم شکوفه داد. ۱۸تیر برای دستگاه سرکوب خمینی مثل رعد در آسمان بی ابر بود.
دانشگاهی که میراث داران خمینی فکر می کردند با آن همه نسل کشی و سرکوب و تغییر بافت و تزریق بسیجی، عقیم شده، ناگهان از خاکستر خویش برخاست و چون رعدی در آسمان بی ابر سردمداران دیکتاتوری ولایت فقیه را به وحشت انداخت.
آن همه خونی که از تن دانشگاه در پی نسل کشیهای خمینی و بازماندگانش رفته بود، به ناگهان تبدیل به سیل خروشانی شد که بنیان رژیم را به لرزه درآورد.

نیمه شب هیجدهم تیرماه ۱۳۷۸ جمع کثیری از دانشجویان در خوابگاه امیرآباد در تهران، به یک تظاهرات ضدحکومتی دست زدند. دانشجویان علیه اختناق شعار دادند و شیشه های خوابگاهها را شکستند. مدتی بعد ، یکانهای ویژه ضدشورش با محاصره منطقه، با گاز اشک آور و باتون و سلاح به خوابگاهها هجوم آوردند و دانشجویان را به طرز وحشیانه یی مورد ضرب وجرح قرار دادند. این مقدمه قیام بزرگی شد که به مدت یک هفته، تهران و سپس ۱۷ شهر از جمله تبریز را دربرگرفت.
روز ۱۹تیر، هزاران دانشجو در حالی که شعارهای مشهور تظاهرات مردمی علیه رژیم شاه، «می کشم، می کشم، آن که برادرم کشت» و «توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد» را تکرار می کردند به تظاهرات علیه رژیم پرداختند و پاسداران رژیم درگیر شدند.
در جریان این درگیریهای پیاپی و در اثر مقاومت دانشجویان ۳وزیر کابینه آخوند خاتمی و ۲ مشاور او، همچنین معاون سیاسی وزیر کشور و چند تن از نمایندگان مجلس که با نقاب اصلاح طلبی می خواستند خود را به دانشجویان نزدیک جلوه دهند، در اجتماعات حاضر و با کتک و سنگ از سوی دانشجویان و مردم پذیرایی شدند. در تظاهرات دانشجویان در تبریز نیز، یک دانشجو کشته، دهها تن مجروح و بیش از صد دانشجو دستگیر شدند
خاتمی به صحنه آمد و رسماً و علناً خواستار سرکوب دانشجویان شد. شورای عالی امنیت رژیم به ریاست خاتمی، در اطلاعیه های پی درپی تظاهرات را غیرقانونی نامید و جواز سرکوب قیام دانشجویان و مردم را صادرکرد. به این ترتیب خاتمی مجبور شد خودش نقاب از چهرهٴ جنایتکار و آدم کش خودش برداره.
اما با آن که در نهایت همه باندهای هیأت حاکمه آخوندی، تمام قوای خود را در تهران برای مقابله با قیام مردم به صحنه آوردند، روز۲۳تیر نیز تظاهرات جوانان مبارز با نیروهای سرکوبگر رژیم آخوندی در مناطق گوناگون تهران ادامه پیدا کرد. این تظاهرات به رغم لشکرکشی و همه تهدیدهای خامنه ای و خاتمی صورت می گرفت. رژیم برای مقابله با قیام ۱۸تیر، با بسیج مزدورانش یک ضدتظاهرات را ترتیب داد. پس از آن نیز رژیم بیش از ۱۰هزار تن از تظاهر کنندگان قیام ۷۸ را دستگیر کرد.

قیام ۱۸تیر سال ۷۸، در حقیقت شکست کودتای فرهنگی رژیم و همهٴ نقشه های رژیم علیه دانشگاه بود. چرا که دانشگاه حتی پس از نسل کشی تاریخی خمینی باز هم از خاکسترش برخاست و خواب ولی فقیه ارتجاع را آشفت. ، رژیم انتظار داشت دانشگاه برای همیشه مرده باشه و به زائده یی از حوزه های مطیع رژیم تبدیل شده باشه، اما دانشگاه به دلیل جوشش خون شهیدان دانشجویی که در راه آزادی جان فدا کرده بودند، باز هم خروشید. بله جوشش خون دانشجویان مجاهد و مبارز شهیدی که در زندانها به چوبهٴ تیرباران و طناب دار بوسه زدند، خون آن دانشجویانی که در قتل عام سال۶۷ همراه با سی هزار شهید سرفراز، از هویت خود دفاع کردند، و به دیکتاتوری نه گفتند، دانشگاه را از زیر خاکستر همهٴ سرکوبها دوباره به پا داشت. دانشگاه دوباره پرچم آزادی را بلند کرد. و یکبار دیگر این حقیقت به اثبات رسید که دانشگاه هنوز، سنگر آزادی ست. دانشگاهی که سالها سرکوب و لگدمال شده بود، دانشگاهی که سالها تورهای تفتیش و مراقبت، از ورود عنصر آگاه و بیدار به آن جلوگیری کرده بودند، یکباره برخاست و نشان داد که قامت استوارش هرگز در زیر خونین ترین سرکوبها و کثیف ترین توطئه ها خم نگشته است.

رژیم از انتشار آمار قربانیان این جنایت پرهیز کرد. اما نهایتاً در ۱۸تیر ۷۸ در هجوم پاسداران به کوی دانشگاه تهران، به کشته شدن یک دانشجو و مضروب شدن بیش از ۲۰۰۰ تن و دستگیری صدها تن اعتراف کرد.
از آن پس، سالگردهای هیجده تیر، روز هراس برای رژیم آخوندی بود.

از ۱۶آذر سال ۱۳۳۲ تا ۱۸تیر ۷۸ و از ۱۸تیر ۷۸ تا قیام شکوهمند سال ۸۸ و از آن هنگام تا کنون، دانشگاه به مدت ۶۰سال آیینه فریادهای آزادیخواهانه مردم ایران بوده است. فریادی که سرود سرخ شهیدان آزادی و خشم فشرده اسیران و زندانیان سیاسی را پژواک کرده است. بی شک، به عنوان پیشتاز اقشار اجتماعی به نقش و جایگاه خود در مبارزه با استبداد حاکم، آگاه است و به روشنی اثبات کردند که ذره یی از آرمان آزادی ملت ایران و زندانیان و شهیدانی که خون خود را به راه رهایی مردم هدیه کردند کوتاه نمی آیند و در این مسیر هیچ فرصتی را از دست نمی دهند. هنوز برگهای زرین بسیاری در انتظارند تا با دست دانشجویان دلیر این وطن بر تاریخچه جنبش آزادیخواهانه مردمان و جنبش پرافتخار دانشجویی افزوده شوند.

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...