زندانی سیاسی ارژنگ داودی – سلسله مقالات در باره رژیم ولی فقیه – بخش دوم


زندانی سیاسی ارژنگ داوودیزندانی سیاسی ارژنگ داودی طی سلسله مقالاتی دیدگاه های خود را نسبت به رژیم ولی فقیه بیان نموده است که جهت انتشار در اختیار «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده است. متن دومین بخش این مقاله ها به قرار زیر می باشد:

بخش دوم :

در چنین شرایطی حکومتهای استبدادی مجبور می شوند امور متزلزل خود را با افزایش تهدید و ارعاب به پیش ببرند . این اضطرار ناگزیر باعث می شود مشروعیت صوری حکومت حتی در میان بدنه قشر نحیف طرفداران یا به عبارتی بهتر جیره خواران استبداد نیز مخدوش گردند. زیرا بویژه در شرایط تزلزل سیاسی ، آنها قانون خود نوشته را به مثابه پیمان نامه ای محترم بین حکومت کنندگان و حکومت شوندگان و سنگ زیرین بنای جامعه برای انتظام امور نمی بینند بلکه آنها را وبال گردن کلفتی های خویش در تداوم اجحاف و تعدی بر حقوق فرودستان و مانعی برای جمع آوری هر چه بیشتر مال و منال برای روز مبادای خود به حساب می آورند .

در حالیکه اکثریت قریب به اتفاق زحمت کشان در فقر وفلاکت دست و پا می زنند، منفعت طلبی بی حد راندخواران تازه به دوران رسیده و خشونت بی حصر اشرافیت مرتجع برآمده از انقلاب ۵۷ به طرزی لجام گسیخته یکه تازی می کند. کلیت رژیم به چنان ورطه ای از انحطاط فراگیر درغلتیده که رمیدن از حقانیت بدیهی و تحریف واقعیات مسلم ،به خصلت ژنتیکی کارگزاران آن تبدیل شده است . چقدر باید احمق ، مستأصل یا خود شیفته بود که به ابراز وفاداری اینگونه افراد توجه کرد . تجربه های متعدد تاریخی ثابت کرده کسانی که در شرایط استقرار مقتدرانه استبداد ، حاضرند بی محابا به هر خیانتی علیه ملک و ملت دست بیازند ، در شرایط اضطرار نیز به محض مواجه با خطر به همه چیز پشت پا می زنند ، معرکه را خالی می کنند و عافیت طلبانه فرار را بر قرار ترجیح می دهند .

چه بسا اهالی جامعه نیز از عدم رعایت قانون و بی توجهی به الزامات اجتماعی ،عدالت نسبی در کوتاه مدت سود ببرند ، ولی نهایتا دود خانمان برانداز بی قانونی ها به چشم همه اعضای جامعه از جمله خود قانون شکنان و عدالت ناپیشگان هم می رود . زیرا شیوع سلب اعتماد همگانی به قانون و نهادهای قانونی که خیلی زود متوجه مجموعه حاکمیت بویژه مسئولان تراز اول آن در سطوح محلی تا ملی می گردد ، تا جایی پیش می رود که حتی در امور خانواده ها هم مستقیما تاثیر محسوس می گذارد. در نتیجه چنین وضعیت اسف باری هیچ رویه پایداری در کشور شکل شایسته و بایسته خود را در مسیر بهبوداوضاع نمی یابد و انحطاط غیر قابل درمان که سراسر قلمرو استبداد را می نوردد ، سیر قهقرایی خود را تا آخرین لحظات اضمحلال حاکمیت ، مصرانه ادامه خواهد داد .

با پیروزی انقلاب ۵۷ و سقوط سلسله پهلوی ، چرخه دراز مدت استبداد و تلفیق زورکی آن با روشهای شبه مدرنیستی با آرمانهای ناسیونالیستی از تاریخ ایران زمین رخت بربست . ولی این چرخه نامیمون با ترکیب روشهای نیمه سنتی رعیت مآبانه در کنار شارلاتانیسم دین پناه که شدیدا متاثر از بینش چوپانی و بیگانه با آرمانهای انقلاب بود ، چنان وقیحانه بازتولید گردید که علیرغم جانفشانی های قهرمانانه مبارزان راه آزادی بویژه در دهه نخست انقلاب و نیز پایداری سرسختانه سایر آزادیخواهان در ۳۴ سال گذشته مع الاسف تا کنون توانسته سیطره خونبار خود را به کریه ترین وجه ممکن تداوم دهد .

در این رهگذر حکومت برآمده از انقلاب که اکثریت قریب به اتفاق آن را نابکاران و فرصت طلبانی فاقد سابقه مبارزاتی تشکیل می داد به جای استفاده مطلوب از فرصت بدست آمده و کوششی برای نهادینه سازی آزادیها و ارتقا محسوس حقوق نیم بند به مردم در دوران ستم شاهی به موازات جهش انقلابی .در مسیر دستیابی به حقوق برابر شهروندی برای همگان ، خیلی زود حتی ابتدایی ترین حقوق طبیعی ایرانیان بپاخاسته را نیز مورد تهدید و تعرض قرار داد . سرگردنه داران انقلابی نمای حاکم که وارستگی از دنیا را متظاهرانه موعظه کرده و شیفتگی به قدرت را ریاکارانه نکوهش می نمودند ، علیرغم بیگانگی مطلق با پدیده جهانی شدن و الزامات سیاست ورزی در عصر اینترنت ، غاصبانه به ارکان قدرت چنگ دائم انداختند و برای کسب منافع شخصی و تحصیل امتیازات دنیوی به ورطه چپاول افتادند .در این راه حتی از کشتار دسته جمعی جوانترین مبارزان انقلابی میهن نیز دریغ نورزیدند .مبارزانی که در دوران رژیم پیشین بعضا خود و خانواده طعم تلخ شکنجه و زندان را نیز چشیده بودند !؟

آنچه پس از انقلاب ۵۷ در کشور ما رخ داد را نه نمی توان رهایی از نوعی ستم دانست و نه می توان آن را پیشرفت به سوی ارزشهای دنیای مدرن به حساب آورد ، بلکه صرفا مجموعه ای آشفته از رفتارهای خودکامانه مستبد شلخته و متعصب بی ریشه بود که متوهمانه برای خود .رسالت جهانی قائل شد و انتظار داشت که همزمان همانند یک منجی دینی و یک مصلح بشری مورد ستایش قرار گیرند.ولی نهایتا با تقدیس رعب و خشونت ، همچون تمامی مستبدان تاریخ ، قربانی مفلوک اعتقاد به شکست ناپذیری خود ، اطلاعات تحریف شده از سوی چاپلوسان و زنجیره ای طولانی از یکسری اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی قابل اجتناب گردید.

واقعیت اینکه در شرایط فعلی هر چند زندگی مردم عادی زیر فشار انواع بحرانها حالت اضطرار و شکننده به خود گرفته ، ولی دستگاه پانصد نفره حاکم و جارچیان اجاره ای آن بدلیل خطرات که می تواند متوجه تمامیت امتیازات اقتصادی یا کلیت سیطره سیاسی آنان شود ،نه راسا قصد کناره گیری از قدرت را دارند و نه اراده لازم برای ایجاد شرایط ضروری در جهت اعمال تغییرات عمیق ساختاری به منظور رفع و رجوع مشکلات عدیده کشور را از خود بروز می دهند.

سلب مسئولیت از خودکردنها و گناه ندانم کاریهای خود را به گردن دیگران انداختن چون ویروسی مهلک سراسر دستگاه مافیای فقیه را دربرگرفته و امور روزمره حکومت تنها با اعمال قساوت بیشتر ادامه می یابد . از یکسو مردم زیر انواع فشارهای جانکاه به احتضار و نابودی کشانده می شوند و از دیگر سو مزدورانی که مستقیم یا غیر مستقیم دستشان به خون آغشته است به انحراف و آلودگی های بیشتر تن می دهند . زیرا برای تک تک آنها جدایی از رژیم به معنای درغلتیدن خود و خانواده به چاه ویل بدنامی های مرگباری ست که پس لرزه های ایجاد شده درون وزارت مخوف اطلاعات به تبع قتلهای زنجیره ای برملا شده ، تنها یک نمونه کامل عبرت آموز برای آنان بشمار می آید .

هم میهنان

آغاز و انجام دستگاههای استبداد به دفعات در تاریخ سیاسی بشرثبت و ضبط گردیده است . نظام استبدادی نه به خودی خود فرو می پاشد و نه هرگز می پذیرد که داوطلبانه از اریکه قدرت پایین بیاید ، بلکه صلابت مبارزان آزادیخواه و صراحت اهداف دموکراتیک انقلابیون است که نهایتا آن را درهم می شکند و به زباله دان تاریخ پرتاب کند .

چنین است که چون

با زخم و فساد و تباهی به جنگ برخیزی

کمر به کین ات استوارتر می بندم

که خود جراحات به چرک اندر نشسته اند

از صمیم قلب در بند خود

شاد زیوی و دیر زیوی همگان را آرزومندم.

ارژنگ داوودی

معلم،نویسنده،شاعر و زندانی سیاسی

اردیبهشت ۱۳۹۲

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...