شعر بسیار زیبای هادی خرسندی در وصف زندانی سیاسی، محمد رضا عالی پیام (هالو)

ایهاالناس این منم هالو
شاعر نغزگوی طنزآلو!

میروم حبس، پانزده ماهی
جرم من انتقال آگاهی

جرم من، عشق من به آزادی
انتشار نشاط و دلشادی

کار من بود عقده بگشودن
آمپلی فایر شما بودن

در چنین روزگار هیساهیس
جلوی چشم منکرات و پلیس

از دل حادثه زدم فریاد
بیخ گوش طرف کشیدم داد

روی در روی با خشونت و زور
خانه مشرف به لانه زنبور

نه به پاریس بودم و لندن!
لبه تیغ می نشستم من

با شهامت نموده ام رفتار
پا نهادم سر دم کفتار

هرچه بوده سر زبان شما
هر غمی بوده در نهان شما

جمله را قصه و مثل کردم
قاطی شکّر و عسل کردم

چیده ام توی مجمع و سینی
پخش کردم مثال شیرینی

توی سالن همیشه غوغا بود
شعرهایم نشاط افزا بود

یا اگر فیلم های من دیدید
خوشتان آمد و پسندیدید

لطف ها، کاغذی و ایمیلی
به من ابراز میشود خیلی

کارهایم در این دو سه هفته
ظاهراَ رفته، خوب هم رفته

خوب، ممنونم از شما جمعاَ
لیک با غصه ها چه سازم من؟

در رژیم کثیف و آدمکش
کی توان بود لحظه ای دلخوش؟

در رژیمی که شعر در بند است
خلق جان، کو دلی که خرسند است؟

هموطن، کف زدی و خندیدی
چند تا هم خریده ای سی.دی

دین خود را به من ادا کردی!
لیک بهر وطن چها کردی؟

نکند آنچه کرده ای با من
بگذاری همه به پای وطن!

حال هم که فتاده ام زندان
میفرستی مرا گل و گلدان

جان من این عطا و این ایثار
به حساب مبارزه نگذار!

من اگر بوده ام صدای شما
چه کنم بیش ازین به جای شما؟

خوش بود هرکسی به نوبه خویش
بگذارد یکی دو گامی پیش

نه هدف که، وسیله ام بنده
حالیا پشت میله ام بنده

من همینجا که توی سلولم
با همان جد و جهد مشغولم

پس توهم هموطن، قدم بردار
نتوانی زیاد، کم بردار

کف زدن در فضای سربسته
دشمنان را نمیکند خسته!

توی انظار و خارج از سالن
در همان حدّ خود تلاشی کن

گر بیاید برون صدای همه
جا ندارد اوین برای همه

هادی خرسندی

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...