شعر: فصل طغیان از مجتبی فتحی

mojtabafathiشعر: فصل طغیان

 

من به هنگام طلوع مهتاب

من به وقت خیزش نور ز دشت خورشید

به دل پیچش پر پیچ زمان می نگرم

و چنان مستم و مدهوش

که گویی آنک

فصل جاری شدنم نزدیک است

و از آیین سیاه شبها

آنچنان دلگیرم

که مرا نیست دگر تعریفی

از پس راز نهان

وز پی طاقت بی طاقت

یک اندیشه

به یقین میدانم

به یقین میدانم

که نه سنگی و نه نیرنگی

مانع خشم و خروش رود نیست

رودها جاویدند

و همه ماهی ها

جلوه ی روزنه های خورشید،

و در آن فردای امروز

تو مرا خواهی گفت

از نگاه لحظه هایی پر اوج

از شکوه سرو و بوی یاسها

و نه از جلاد و تیغ و داسها

موجها عریانند

موجها عریانند

دیده را بگشاییم

فصل طغیان است کنون

همتی دیگر کنیم

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...