علیرضا یعقوبی – در پاسخ به نورافکنی آقای مصداقی

توجه: انتشار مقاله ها و دیدگاها در سایت اتحاد انجمنها برای ایران ازادف به معنای تائید متن انها نیست.

yaghobiهموطنان عزیز، یاران و دوستان

آقای ایرج مصداقی طی مقاله ای علیه اینجانب و خانواده ام تحت عنوان “علیرضا یعقوبی «اشرفی» امروز و همکار سعید امامی و فلاحیان دیروز” مطالبی سراپا کذب و فریبکارانه ای را سرهم بندی کرده و بخیال خود بر زندگی بنده نورافشانی کرده است. با اذعان بر اینکه ایشان خود در تاریکی مطلق وادادگی و تسلیم و در خدمت به دشمن ضد بشری یعنی رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران بسر برده و لذا باید نوری از جانب مقاومت بر جایگاه امروزی ایشان تابانده شود. پاسخگویی مبسوط را به پایان اعتصاب غذای یاران مقاومت ایران برای نجات جان ۷ اشرفی ربوده شده و همچنین در اعتراض به جنایت علیه بشر  یت که منجر به شهادت ۵۲ تن از قهرمانان مستقر در اشرف واگذار کرده ام، لذا ضمن اذعان بر اینکه:

۱- چنین صحنه سازیهای سراپا کذب جز در خدمت دیکتاتوری آخوندی و آلودن فضا علیه مقاومت ایران و یاران آن نیست که تا کنون رژیم ولایت فقیه کم از مواهب از آن از جمله همین جنایات اخیر قتل عام در اشرف برخوردار نگردیده است و اصولا جز از طریق آلودن فضای سیاسی علیه مقاومت و رهبری آن زمینه و بستر لازم برای چنین جنایت هولناکی فراهم نمی آید،

۲- اینکه هدف از اشاعه اینگونه مطالب سراپا دروغ نه شخص علیرضا یعقوبی بعنوان یک فرد و ذره ای از دریای بیکران خلق بلکه تنها و تنها رهبری مجاهدین و فرمانده کل ارتش آزادیبخش ملی ایران بنا به تأکیدات خود مصداقی در جای جای این مقاله است.

۳- با علم بر اینکه بر فرض صحت تمامی ادعاهای آقای مصداقی علیه اینجانب و خانواده ام، اگر در کنار او و دوستانش قرار داشتم نه تنها هیچ اتهامی متوجه بنده و خانواده ام نبود بلکه بنا به اسناد موجود، حضورم در کنار آنان و قلم فرسایی علیه مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش ملی ایران بس مغتنم بوده و بنده را به «همراهی هر چه بیشتر» هم دعوت می نمودند و برای «بنده و همسرم احترام ویژه ای قائل بودند»،

۴- و اینکه حدود یکسال قبل برای اولین بار با توجه به مدارک موجود نزد «پلیس وست میدلنز» از سوی ادهم طیبی از کارمندان خارج از کشوری وزارت اطلاعات مورد تهدید چنین افشاگری قرار گرفتم که مطالب آقای مصداقی دربرگیرنده تمامی آن تهدیدات است و اینکه وظیفه اجرایی کردن تهدیدات ادهم طیبی به آقای ایرج مصداقی واگذار شده است،

 مستندات خود درباره مقاله آقای مصداقی را بشرح زیر معروض می دارم:

الف: تاریخ های اعلام شده از تاریخ تولد و ورودم به آلمان تا تاریخ تأسیس موسسه تجاری ام و مدت زمان زندانی بودن همسرم، زمان دستگیری ام، تماما عاری از واقعیت و سراپا مجعول است. بنا به دستور پلیس «وست میندلز» اجازه ندارم هیچ مدرک شناسایی از خودم را در فضای مجازی تا اطلاع ثانوی در معرض دید عموم بگذارم. اما باید تآکید کنم که بنده بنا به اسناد موجود نه در سال ۱۳۳۷ و نه در شهر لنگرود بدنیا امده ام. آقای مصداقی این مطلب را بنا به بیوگرافی بنده قید شده در صفحه «افق» فیس بوک کپی کرده اند. این صفحه به همت یکی از دوستان بنده گشایش یافته و بنده به گواهی ایشان حتی ا  ز «کلمه رمز » این صفحه بی خبرم.

بنده برخلاف ادعای آقای مصداقی نه قبل از انقلاب ضد سلطنتی بلکه در تاریخ ۳۰ آبانماه سال ۵۸ از ایران خارج شدم. شرکت تجاری بنده نه در سال ۱۹۹۱ بلکه در سال ۱۹۸۸ تآسیس شد و بعدا به عنوان شرکت تجاری ثبت شده با مسئولیت محدود تغییر نام داد. بنده نه بعد از تأسیس «اطلاعات موازی» (۱) که زیر نظر دفتر خامنه ای و شخص او اداره می شود و در زمان ریاست جمهوری خاتمی بلکه در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و به دستور مستقیم شخص سعید امامی و توسط محرمی یکی از کارمندان وزارت اطلاعات و همراه او در آذرماه سال ۱۳۷۵ دستگیر شدم. مدت زمان زندانی بودن همسرم نه دو سال بلکه سه سا     و دو ماه بود.

در اینجا باید تآکید کنم که اصولا وزارت اطلاعات در دو بخش رصد کردن و تحقیق و تعقیب و مراقب و بخش عملیاتی یعنی دستگیری و ترور و جنایت فعالیت داشته و دارد در حالیکه بخش «اطلاعات موازی» توسط خامنه ای بعد از دستگیری سعید امامی در عدم اعتماد به خاتمی و وزارت اطلاعات زیر نظر دولت او، صرفا برای کارهای تحقیقاتی و رصد کردن اوضاع تشکیل شد و اصولا سازمان «اطلاعات موازی» در کارهای اجرایی دخالتی نداشت تا اقدام به دستگیری بنده نماید. آقای مصداقی با سوء استفاده از عدم آشنایی هموطنان خواسته با نسبت دادن دستگیری بنده به جریان «اطلاعات موازی» از این امر، تعبیر و

نتیجه گیری به مطلوب کنند.

در ضمن اطلاق «باند» بر گروه سعید امامی از اساس بی پایه بوده و صرفا با اعلام اینکه یک جریان محفلی اقدام به اعمال «خودسرانه» کرده اند، تلاش شد سایر اجزای وزارت اطلاعات را مبری از این امر قلمداد کنند، در حالیکه بنا به اعترافات موجود در پرونده سعید امامی او با دستور مافوق و همچنین در قتل ها با گرفتن حکم از «مجتهد» و یا «مرجه تقلید» اقدام به جنایت می کرد. اطلاق «باند» بر سعید امامی و همراهانش صرفا برای رد گم کردن است.

ب: درباره فعالیتهای اقتصادی بنده در آلمان باید یادآر شوم که ابتدا با سرمایه اندک و قرض گرفتن از دوستانم در سال ۱۹۸۸ شروع به فعالیت تجاری در کار چاپ و کپی نمودم. بعدها این مؤسسه با بسط کارش نزد مقامات محلی بنام «شرکت ثبت شده با مسئولیت محدود» به ثبت رسید. برای ثبت شرکت نیاز به ودیعه گذاری ۵۰ هزار مارکی نزد حساب جاری تجاری مؤسسه بود و در صورت اعلام ورشکستگی هیچ مسئولیتی متوجه مدیرعامل شرکت و یا هیچک از اعضای آن نبود. لذا نام گذاری بنده در لیست سیاه آلمان و … نمی تواند محلی از اعراب داشته باشد.

هیچ دستگاه چاپی بر خلاف نظر آقای مصداقی قطعه قطعه نشد و به ایران برده نشد. استقرار دو دستگاه چاپ هایدلبرگ در محل فعالیت تجاری شرکت، با تمهیدات ویژه و بعد از بازدید کارشناس مربوطه از محل صورت گرفته و نقل و انتقال چنین دستگاهی هیچگاه با قطعه قطعه کردن آنها مقدور نیست و کارشناسان امور چاپ می توانند به این واقعیت صحه گذاشته و گواهی دهند. شرکت تجاری ما هنگام خروجم از آلمان از تراز مثبت بیش از ۱۳۰ هزار مارک برخوردار بود و نمایندگان دو دفتر وکالت که امور حقوقی شرکت را به پیش می بردند می توانند بر این حقیقت در هر جایی گواهی دهند. تنها ۴ دستگاه فتوکپی به ا  یران برده شد که بهای آنها به تمام و کمال پرداخته شده بود و این دستگاهها بعدا توسط وزارت اطلاعات همچون سایر اموال بنده مصادره شد. حتی شخص محرمی از ضبط مدارک شناسایی بنده و خانواده ام دریغ نکرد. در شرح مبسوط به دلایل رفتن به ایران وسیعا اشاره خواهم کرد.

پ: دو نفر از خبرچینان آقای مصداقی بنام «ج. ر» و «م. ر» مقیم آلمان شهر کلن که در تهیه این گزارش علیه بنده نقش اساسی ایفا کرده اند هر دو بخاطر کلاهبرداری و اهانت و تهدید بنده از طریق وکیلم تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. آنها با واسطه قراردادن یکی از بستگان خود که از خانوده شهدای مجاهد خلق بود و در آنزمان در شهرکی نزدیک دورتموند زندگی می کرد، اقدام به عذرخواهی و کسب رضایت از بنده کردند.

ت: بنده هنگام خروج از آلمان طی گفتگویی با نماینده وزارت اطلاعات در آن کشور بنام «علی اصولی» توافق کردم که در بازگشت به ایران تحت تعقیب قرار نگرفته و مجبور به همکاری با آن وزارتخانه نشوم و حتی طی نامه ای به او قبل از خروج از آلمان بر اجرای توافقات بنا به توصیه یکی از اعضای سابق نهضت آزادی ایران پای فشردم و در ایران در برابر فشارهای وزارت اطلاعات همواره بر انجام تعهدات آنها اصرار داشتم و بعلت تن ندادن به خواسته های نامشروع آنها تحت تعقیب و دستگیری و اذیت و آزار قرار گرفتم.

ث: آقای مصداقی در مقاله خود بدفعات از شرکت بنده در «پروژه های وزارت اطلاعات» یاد کرده اند اما از ذکر یک نمونه مشخص ان خودداری کرده و صرفا به از «جمله نوشتاری» بصورت کلی اشاره کرده اند. لازم به ذکر است که اولا شرکت در هر پروژه ای از وزارت اطلاعات برای خود آن وزارتخانه زمانی می تواند نتیجه بخش باشد که نمود عینی و مادی داشته باشد. بطور نمونه هر تواب می بایستی در زندان اوین در حسینیه آن زندان حضور می یافت و علنا اعلام برائت از خط و مشی سازمان و رهبری آن می کرد. یا افرادی چون سعید شاهسوندی و یا علی فراستی بصورت علنی به اشکال مختلف به کار گرفته شدند که همگ  ان در جریان آن بوده و هستند. پروژه نوشتاری هم زمانی نتیجه بخش است که با اسم و رسم نوسسنده و شرحی از بیوگرافی او همراه باشد. کدام نمونه ای از اشکال یاد شده توسط بنده موجود بوده و یا توسط وزارت اطلاعات ارائه شده است؟ ایشان مدعی شده اند که بنده زیر نظر مستقیم سعید امامی در خانه های امن وزارت اطلاعات کار می کرده ام.

بنده تنها ۴ دیدار با سعید امامی در هتل همای تهران واقع در خیابان «شهید خدامی» بالاتر از میدان ونک و با حضور معاون او رضا «محمد سید علاء» داشتم . هیچگاه اسم واقعی او را نمی دانستم و بعد از افشای قتل های زنجیره ای و افشای هویت سعید امامی و انتشار عکس های او در مطبوعات از روی تصویر او را شناسایی کردم. بخاطر تن در ندادن به درخواست های او در همین چهار جلسه در نهایت به کسب عنوان «تو هم از تخم و ترکه مسعود رجوی هستی!» نائل آمدم. در گزارش مبسوطم اشاره به طرح های وزارت اطلاعات علیه مجاهدین خواهم نمود.

بنده در خانه امن وزارت اطلاعات تنها مورد بازجویی قرار گرفتم.

ج: بخاطر تاکید بر مواضع و جایگاه مستقل خود در ضدیت وزارت اطلاعات و رژیم آخوندی با مجاهدین و مقاومت ایران بود که حتی دخترم مریم در اولین سال حضورش چون دارای شناسنامه ایرانی نبود به مدرسه نرفت. شناسنامه او تقریبا بعد از ۹ ماه دوندگی و پرداخت رشوه تراول چک ۲۰ هزار توامانی به نماینده ابوالفتحی فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران بزرگ برای تائید محل تولد و فرزند خانواده بودن او صورت گرفت. اگر کمترین همکاری با وزارت اطلاعات داشتم تهیه شناسنامه برای دخترم توسط وزارت اطلاعات امری ساده و پیش پا افتاده بنا به جایگاه این وزارتخانه در ایران امروز بود.

چ: امر به ایستادگی بعد از شهادت مجاهد خلق زهرا رجبی «فائزه» بود که در ترکیه توسط مأموران وزارت اطلاعات ترور شد. بنده با خواهر فائزه خاطرات فراوانی داشتم. هیگاه لبخند آخر او در پی دیداری با او و برادر مجاهد کاک صالح از خاطرم محو نمی شد. به جزئیات این امر در گزارش مبسوطم اشاره خواهم کرد. تأثیر شگرفی که این جنایت در قلب و روحم بجا گذاشت علیرغم اینکه سالیانی بود که از مبارزه و کار سیاسی جدا شده بودم صرفا بخاطر ارزشهای انسانی و اصالت آن تصمیم به مقاومت گرفتم و بهای آن را خود و خانواده ام به هر شکل ممکن با زندان و آوارگی و دربدری پرداختیم.

ح: خروجم از ایران با همکاری یک هوادار مقاومت بنام «الف. ب.» صورت گرفت. و بر خلاف نظر آقای مصداقی اولین ایستگاه توقفم در اروپا، کشور آلمان بود. بنده دو هفته مهمان همین دوست بودم و به آقای «توماس گرونر» وکیل مدافع پرونده پناهندگی ام در شهر کلن مراجعه کردم. چون از مدت خروجم از آلمان بیش از ۵ سال می گذشت. احیای حق پناهیدگی سابقم مقدور نبود لذا بعد از مشورت با همسرم برای آینده فرزندانم راهی انگلیس شدم.

خ: از قرائن مشهود آقای مصداقی بسیار تمایل دارند برای ارضای «خودشیفتگی» مزمن در هر قضیه ای، نقش وکیل مدافع و دادستان یا مدعی العموم و قاضی را با هم ایفا کنند. احتمالا این یک «رویای کودکی» ارضا ناشده در عالم واقعیت است که ایشان را وادار ساخته تا این خسران را بهر شکلی در عالم مجازی جبران مافات کنند. بهمین خاطر در نامه ۲۳۰ صفحه ای به آقای مسعود رجوی بنا به ادعای خودشان نقش مدعی العموم یا دادستان را در دعوای بین بریدگان و گسستگان از تشکیلات مجاهدین و اعلام جرم از سوی آنها علیه رهبری مجاهدین بعهده دارند. حال بدون اشراف به قضیه دخترم مریم، نقش وکیل مدافع مجاهدین را عهده دار شده اند. اگر آن عناصر واداده و مفلوک به چنان حق وکالتی از سوی ایشان تن در داده اند مسلما مجاهدین هیچگاه چنین حقی را برای ایشان در وکالت در طرح دعوا با بنده بر سر قضیه دخترم مریم قائل نشده اند و ایشان صرفا بخاطر ارضای آن «رویای کودکانه» وارد این قضیه و یا جریان طلب شرکت تجاری بنده از تشکیلات مجاهدین شده اند. باید به اطلاع ایشان برسانم که طرفین نیازی به حضور شما در این قضیه نداشته و مریم حی و حاضر در صحنه در دفاع از پدر اشرفی اش مجاهد خلق احمد انتظاری ایستاده و به «قیم» و یا «وکیل» آنهم بنام آقای مصداقی با آن فعالیتهای مشعشع علی  ه مجاهدین و خانواده های آنها و از جمله مادر شهیدش «خواهر مسرت» ندارد. به آقای مصداقی توصیه می شود تا برای معالجه این بیماری کهنه و مزمن حتما به یک روانشناس برجسته مراجعه کنند.

د: بنده بعد از ورود به انگلیس به گواهی یکی از «مفاخر علمی» جامعه ایرانی مقیم این شهر که حتی در دانشگاه آکسفورد تدریس می کردند، از بیماری های عدیده جسمی بجا مانده از حضور در ایران، رنج می بردم.همراهی این هموطن فرهیخته قدری از دردهایم کاست و نهایتا پزشکی از بستگان همین عزیز، با توصیف بیماری ام، با دو قرصی که از ایران برایم تجویز نمود ، توانست بیماری ام را کنترل کند.

اگر به تفکر بورژامابانه آقای مصداقی برنخورد، بنده بعد از ورود به انگلیس کار یدی را با شستن و نظافت توالت و دستشویی ساختانمهای در دست تعمیر «اداره پناهندگان» بیرمنگهام که مباشر آن فردی اهل اندونزی بود شروع کردم. بعدا به پخش اوراق تبلیغاتی پیتزا فروشی رسیدم و سپس بعد از تهیه گواهینامه رانندگی، پیتزا به در خانه ها می رساندم. در قدم بعدی در داخل پیتزا فروشی به کار مشغول شدم و در نهایت مدیر داخلی یک پیتزا فروشی شده و در انتهای آن خود صاحب یک مغازه پیتزا فروشی شدم. بنابراین نان از کار و تلاش خود در آوردم.

در سال ۲۰۰۵ در تدارک کار برای دریافت ویزا برای دخترم مریم با خانمی از کارمندان «اداره پناهندگان» این شهر آشنا شدم و او بعد از چند دیدار با اشراف بر وضعیتم و گذشته تحصیلی ام، خواهان ادامه تحصیل بنده در رشته «تابعیت بین المللی» که علوم سیاسی نیز از زیر مجموعه های آن است، گردید. با تشویق او و تدارکات لازم را هم خود او فراهم آورد، بعد از یک دوره فشرده ۶ ماهه از کالج همین رشته برایم پذیرش گرفت. بنا به دستور اکید «پلیس وست میدلنز» چون اجازه ندارم مطلب یا سندی مبنی بر هویت خود در دنیای مجازی ارائه دهم. و مدیر همین کالج تا کنون ۲۳ ایمیل درباره وضعیت شغلی ب  نده دریافت داشته و همه را طی گزارشی به پلیس «وست میدلنز» ارائه داده است لذا آمادگی مدیر این کالج را برای شرکت در هر جلسه ای که به روشن شدن وضعیت نوع کار بنده در همکاری با این کالج بینجامد، دریافت داشته ام.

ذ: ایشان در یک قیاس به خود و مغرور از اینکه هنوز تاریخ مصرفشان توسط وزارت اطلاعات آخوندی و رژیم ولایت فقیه علیه مقاومت و مجاهدین و انقلاب نوین ایران بسر نیامده به بنده فخر می فروشندکه به زعم ایشان بعد از آزادی حس دستمال کاغذی مچاله و مصرف شده را داشتتم. اینچنین خواندن درون انسانها را هم هیچ روانشناسی کارکشته ای از راه دور گواهی نکرده است تا آقای مصداقی که خود  به یک روانشناس حاذق برای تشخیص و درمان بیماری مزمن «خودشیفتگی» شان نیاز دارند. قضاوت را در این باره به دوستان و هموطنان واگذار می کنم. آقای مصداقی، باشید تا صبح دولتتان بدمد.

ر:ایشان در بخش پایانی مقاله خود به کنه ی دعوای خود با بنده می پردازند، آنجا که می گویند:

«او (علیرضا یعقوبی – از نگارنده) از سوی رهبری مجاهدین مأموریت دارد با نوشتن مقاله های متعدد علیه منتقدان شورای ملی مقاومت و مطرح کردن طرح های توطئه آمیز وزارت اطلاعات و… فضا را آلوده کند …»

یعنی بعبارت ساده علیرضا یعقوبی بخاطر آشنایی که از طرح های وزارت اطلاعات آخوندی علیه مجاهدین دارد، با افشای این طرح ها و اضداد مجاهدین بنوعی به سهم خودش کسب کار مرا (مصداقی) و شرکا را از سکه انداخته است و عنقریب است که در این دکان خودفروشی و مردم فریبی گل گرفته شود. این است دلیل واقعی تمامی این ادعاهای دروغین علیه شخص علیرضا یعقوبی اما واقعیت این است که بر خلاف اعلام آقای مصداقی، بنده هیچ ارتباطی با رهبری مجاهدین نداشته و ندارم. و به طریق اولی هیچگاه بعد از خروج از ایران هیچ دیداری با آقای ابوالقاسم رضایی (حبیب) نداشته ام. هر چند به عمق کینه گسستگان و بریدگان از وادی مقاومت نسبت به ایشان مطلع هستم. در سایت آفتابکاران هیچ «جاه و مقام» ی بر خلاف نظر آقای مصداقی ندارم و تا به امروز فقط یک ایمیل از آقای محمد حسین توتونچیان آنهم برای تعیین وضعیت دو مقاله ارسالی همزمان برای سایت آفتابکاران دریافت داشته و به آن پاسخ داده ام. حضورم در مراسمات عمومی سازمان توسط یکی از هوادران به بنده ابلاغ می شود. هیچ رابطه ارگانیکی با مجاهدین ندارم. این عین واقعیتی است که جریان دارد.

ز: رابطه ام با مجاهدین تنها بنا به تحلیلم از شرایط کنونی جهان برگرفته از آموزشاتم از کالج «تابعیت بین المللی» و مطالعاتم می باشد. بنده سه خط را بطور مشخص در مقطع کنونی جهان به عینه می بینم. خط و جبهه اول دنیای سرمایه داری که بعد از فروپاشی شوروی سابق در عصر «جهانی شدن» به یک «امپراطوری فراملی» بی هویت شده تبدیل گردیده که ارزشهای اولیه سرمایه داری در مبارزه با فئودالیسم را هم تماما و یا بخشا به زیر علامت سوال برده است و در این راستا از «بنیادگرایی اسلامی » بنام «مبارزه با تروریسم» بهره می برد. صف و جبهه دوم از بنیادگرایان مذهبی و یا «جهادگران مقدس است که غول بنیان کنی علیه تمامی دستاوردهای نوین بشری از دوران رنسانس بدین سو است. بعنوان عمله و آلت دست سازمانهای جاسوسی جبهه اول عمل می کند. و صف سوم صف ملتها و خلق ها و بیشماران است که مجاهدین را بخاطر دارا بودن تشکیلات و سازماندهی از پیشقراولان این جبهه می دانم. بیهوده نیست که آقای ریموند تنتر رئیس پیشین امنیت ملی آمریکا در مصاحبه با بخش فارسی بی بی سی ، دولتهای آمریکا و ایران و عراق را در قتل عام اشرف همدست و مقصر می داند. حمایتم از مجاهدین نه برای ردیه نویسی علیه مخالفینش به زعم آقای مصداقی بلکه دفاع از همین جبهه سوم است. خط مشی و سیاق خود را  در بیان عقایدم دارم. و بهمین دلیل در پی ایجاد یک سایت مستقل با همکاری جمعی از دوستانم برای پیشبرد امر آموزش و تآثیر گذاری بسهم خود در جامعه ایرانی هستم.

ژ: بدون اینکه ذره ای دین و یا قصد توضیح به آقای مصداقی و شرکایش داشته باشم. ضمن انتقاد و انتقاد از خود، بازگشتم را به ایران یک خیانت آشکار به اندیشه و تفکر و آرمانم و به مجاهدین و تمامی ایرانیانی که به شرف مبارزاتی و به اصل سرنگونی رژیم فاشیسم مذهبی وفادار باقی مانده اند، می دانم و از همه دوستان و یاران عذر تقصیر خواسته و بازهم می خواهم. من مجاهدین را از سال ۱۳۵۲ از لابلای کتابها و زندگینامه و دفاعیات شهدا و آثار تئوریک و مبانی ایدئولوژیکشان شناختم اما اینبار در ایران آنها را به اضداشان یعنی رژیم ولایت فقیه شناختم و به سویشان شتافت و با خودم و خدا     خودم پیمان بستم تا پایان، تا آخرین نفس و تا آخرین عسس در کنار آنها و در حمایت از آنها علیرغم تحمل ناملایمات و نا مهربانی ها و … باشم. امیدورام همه این ادعاها ازشائبه ریا بدور باشد. پس آقای مصداقی و یارانش بدانند که هدف بنده نه درگیری با آنها بلکه فراخواندن همه به امر مبارزه و همراهی با آن است. «شرایط فترت» کنونی که زمینه و فضا را برای گریز از قبول مسئولیت و تشکل پذیری فراهم آورده است، شرایطی است ناپایدار. جنبش مردم روسیه در بین سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۷ همین مشی را که از سوی «منشویکها» پیگیری می شد بیاد دارد، اما آنچه که در دنیای امروز در امر مبارزه عی  نیت داشته و لازم و ضروری است تشکل پذیری و سازماندهی است. بدون این امر مبارزه محال و شعاری بیش نیست. در کنار آن اتحاد نیروهای انقلابی و مردمی یک «ضرورت تاریخی» محسوب می شود. همه هموطنان آزاده و سرنگونی خواه را به پاسخگویی مثبت به این «ضرورت تاریخی» دعوت می نمایم.

س: با یمان به پیروزی محتوم ملت ایران به یمن خونفشانی و مبارزه بی امان رزمنده شیران ارتش آزادیبخش ملی ایران، روز نهایی پیروزی را دور نمی بینم. همین قتل عام در اشرف نشانه ای از همین حقیقت و واقعیت است. ادعای «اعتدال گرایی» با تیر خلاص زدن انسانهای دست بسته و بیدفاع و بی سلاح همخوانی ندارد. آنهم با بعهده گرفتن این جنایت هولناک از سوی فرماندهان سپاه پاسداران تا آخوند گند گاو چاله دهانی به نام خاتمی. رژیم آخوندی در سراشیب سقوط از بکار گیری «فریدون» طرفی نخواهد بست. دنیای امروز دنیای حرکت شتابان به سمت ترقی و رشد و تکامل است و رژیم بنیادگرایای مذهبی و آخوندی باید در برابر اراده محتوم نسل آگاهی و فدا و ایثار به زباله دان تاریخ سپرده شود. دوستان را به همراهی در این مسیر پرشکوه با بیشماران و تمامی خلق های جهان از جمله خلق قهرمان ایران دعوت می کنم. پیروز باشید.

۱- پاورقی:

سازمان و تشکیلات و یا نهاد «اطلاعات موازی» همانگونه که از نامش پیداست بعد از دستگیری سعید امامی و نفرات همراه او توسط دفتر خامنه ای و زیر نظر خود او تشکیل شد. این نهاد فاقد جایگاه قانونی بوده و صرفا بصورت نهادی خصوصی و فراقانونی اداره می شد. این نهاد چون از فاقد جایگاه تعریف شده قانونی بود نمی توانست اقدام به کارهای اجرایی همچون دستگیری و زندانی کردن کند. البته این امر بر مصداقی روشن است و صرفا جهت مصادره به مطلوب قضایا این مسئله سراپا کذب را مطرح ساخته است. لازم به توضیح است که نهارهای امنیتی رژیم همچون وزارت اطلاعات و یا شورای امنیت ملی رژیم ازجایگاه قانونی بنا به قانون اساسی و قوانین دیگر دارند.

 

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...