محمدرضا مؤدب – استعفا از شورا، سردادن غزل ”البته خمینی”

moaddab0وقتی درست چند روز قبل از به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری رژیم و چند روز قبل از برگزاری جلسه بزرگ سالیانه مقاومت با خبر استعفای دو تن از اعضاء شورای ملی مقاومت به آن شکل که فقط از اضداد مقاومت بر می‌آمد مواجه شدم، میخواستم چند جمله کوتاه را خطاب به آقایان مستعفی بنویسم اما موشک باران جنایتکارانه لیبرتی در همان ایام، موضوع را چند روز به تعویق انداخت.

هرچند فکر میکنم نفس موشک باران، روشنگر همه چیز بوده و هست و خودش بهترین ترازوی سنجش سمت و سوی کار آقایان هم هست، چرا که به تجربه سالیان که قطعأ از نظر آقایان نیز پنهان نبوده است هر عمل وحشیانه و جنایتکارانه تروریستی رژیم، همیشه با یک زمینه سازی قبلی سیاسی، روانی و کُر هماهنگ اضداد و مماشاتگران همراه بوده است. در حوصله این مطلب نیست که به تاریخچه این حملات و جنایتهای وحشیانه و پیش درآمد سیاسی روانی آن اشاره کنم، اما توصیه میکنم آقایان مستعفی یکبار تاریخچه ۳۰ ساله اخیر مقاومت را از این زاویه مرور کنند و نقش خودشان را در کر هماهنگ پیش درآمد حمله جنایتکارانه اخیر باز یابند. اگر آقایان به اصطلاح مستعفی بگویند ما از کجا می دانستیم که رژیم می‌خواهد موشک بزند؟ این را دیگر نمی‌توانند بگویند که از انتخابات رژیم و از گردهمایی سراسری ایرانیان ضدخمینی هم بی‌خبر بوده‌اند. شاید آن طور که حالا خودشان مدعی هستند آن قدر در خلوت خودشان روی تهیه متن استعفایشان «متمرکز» بوده‌اند که اصلا از دنیا و «مافیها» بی‌خبر شده بودند و همین تمرکز، عقل و هوش و فراست سیاسی شان را در ربوده است؟

آقایان مستعفی می‌توانند حتی بگویند که وقتی درب را بر روی خودشان بسته بودند تا در خلوت خودشان بر روی متن استعفایشان! «متمرکز» شوند، حتی حافظه شان درباره تحولات یک ربع قرن اخیرمقاومت و رزمندگان مجاهد اشرف را هم از یاد برده بودند. اما نمی توانند از برابر حافظه و قضاوت و شهادت تاریخ بگریزند.

آیا آقایان مستعفی فراموش کرده بودند که طی ۶ماهه قبل از حمله هوایی رژیم به اشرف در فروردین ۱۳۷۰ چه جنگ روانی کثیفی به دست مزدورانی مشابه مصداقی، علیه مجاهدین و رهبری شان تحت عنوان زندان و شکنجه جریان داشت؟ آیا به یاد ندارند که وزیر وقت اطلاعات رژیم ساعتی بعد از آن حمله هوایی از «کشته شدن مسعود و مریم رجوی» خبر داد؟

آقایان مستعفی به یاد نمی آورند که قبل از حمله موشکی به همه قرارگاههای مجاهدین در سراسرنوار مرزی ایران و عراق در فروردین۸۰ با هزار فروند موشک (به گفته رحیم صفوی فرمانده وقت پاسداران) چه جنگ روانی شنیعی با «تمرکز» بر تروریسم مجاهدین توسط دولت خاتمی جریان داشت و به خاطر ندارند که «شیخ فریدون» رئیس جمهور جدید ولی فقیه، دبیر وقت شورایعالی امنیت رژیم بود و در هفته قبل از موشکباران، سفیران اروپایی را به دفترش دعوت کرد تا درباره ضرورت سکوت غرب در برابر پاسخ رژیم به «تروریستها» قول و تعهد بگیرد؟

اما مطلب من خطاب به آقایان، مفصل نیست و بیشتر طرح چند سؤال ساده و ابتدایی است، امیدوارم آقایان بدلیل ۳۰ سال نفس کشیدن در کنار مقاومت دارای حداقل‌های فهم و بینش سیاسی شده باشند تا بتوانند به این چند سؤال ساده جواب بدهند.

سؤال اول: آیا از نظرآنها این شکل از استعفا، یک جدایی ساده، معمول، دوستانه و محترمانه بود؟ یا نوعی مغلطه و سفسطه گویی از بیرون، همنوایی با دشمن و نرخ خود را بالا بردن و ریختن به کیسه دشمن؟

سوال دوم: در روزهای بعد از استعفای آنها، دو تحول سیاسی مهم در جبهه رژیم ضدبشری و در جبهه مقاومت، در شرف انجام بود، به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری رژیم ضدبشری و اجتماع بزرگ سالیانه مقاومت ضدرژیم در پاریس.

آیا آنها با آن همه فهم سیاسی ادعایی خودشان، تردیدی دارند که در چنین موقعیتی، این شیوه استعفا از بیرون شورا بعنوان یک اکت سیاسی، درحد وزن خودش (حتی اگر در حد پر یک پشه باشدـ نگاهی مختصر به صحنه‌های ویلپنت ۹۲ باندازه کافی روشن است) خواه و ناخواه بنفع انتخابات رژیم و به زیان اجلاس مقاومت بود؟

آیا آنها که بقول خودشان سالها صبر پیشه کردند نمی توانستند دو هفته دیگر هم صبر کنند تا این دو تحول بگذرد و هیچ شائبه همسویی با نظام پلید آخوندی ایجاد نشود؟

اگر آنها را سیاسی فرض کنم، از نظر من قطعأ دارای این قوه تشخیص بوده و هستند و موضوع غامض و پیچیده‌ای نبوده است، پس سؤال این است چرا در آن موقعیت دست به این کار زدند و اضافه بر سالیان، دو هفته دیگر هم صبر پیشه نکردند؟

حتمأ پاسخ و نتیجه گیری آنها هم مثل من است:

آنها بطور آگاهانه‌ای این موقعیت را انتخاب کردند تا در این میان، جهت گیری روشن سیاسی خودشان را به زیان مقاومت و به سود رژیم ضدبشری آنتنی کرده باشند ، آنها در آستانه هماوردی قریب الوقوع مقاومت و رژیم ضدبشری، با استعفا به آن شیوه و در بوق و کرنا کردن آن، فریاد سردادند که در انتخاب بین مقاومت و رژیم ضدبشری، به سیاق تمام موارد سالهای اخیر اضداد و رژیمی ها، انتخاب آنها ”البته خمینی”است و این همان دم خروس همه اضداد طی این سالیان است و آنها نیز بخوبی بدان واقفند.

بخصوص حالا بعداز جنایت و کشتار اخیر در لیبرتی همه چیز از پرده ابهام بیرون آمده و انتخاب آنها نیز خیلی واضح و روشن شده است.

محمدرضا مؤدب

 

زندان لیبرتی ـ تیر ۹۲

 
 
 

اتحاد انجمنها برای ایران ازاد شبکه ای از انجمنها در اسکاندیناوی میباشد که پیرامون موضوع موارد نقض فاحش حقوق بشر توسط روحانیت و رویای یک تغییر دموکراتیک در ایران است گرد هم امده اند...