محمد قرایی: پنجاه وچهارمین سالگرد سازمان پرافتخارمجاهدین خلق ایران گرامی باد

سالگرد سازمان پرافتخارمجاهدین خلق ایران قرارگرفته ایم.بیش ازنیم قرن ازعمرخونین وپررنج وشکنج ودرعین حال افتخارآمیزوتاثیرگذاراین سازمان سراسرفدیه وفدا میگذرد. سازمانی که درتاریخ ایران وبشریت معاصرهمچون الماسی درخشان نورافشانی میکند. اولین روزهای آشنایی من باسازمان برمیگردد به دوران ستمشاهی وبه سالهای اول دهه پنچاه شمسی. دانشجوکه بودم یکی ازسمپاتهای مجاهدین کتاب شناخت را بمن رساند وباهم خواندیم. رهبران واکثریت کادرهای مجاهدین درزندان بودند. مدتی بعد ضربه خائنانه اپورتونیستهای چپ نما به سازمان پیش آمد که برای ماهواداران بسیارتکاندهنده بود.سنه 1354 شمسی که شاه وحامیان امریکاییش ایران را جزیره ثبات میخواندند.جامعه سرکوب شده آن دوران بظاهرکاملا آرام بنظرمیرسید. بقول شاعرزمستان بود وسرها درگریبان وسلامت را نمی خواستند پاسخ گفت. دانشگاه ودانشجوهرازگاهی وبه مناسبتهایی حرکتهایی ازخود بروزمیداد. 16 آذر روز دانشجویکی ازاین روزها بود.اعتراضاتی درداخل محوطه دانشگاه وخیابانهای اطراف شکل میگرفت وتوسط افراد گارد وساواکی ها سرکوب میشد.

بندرت میشد بتوان دسترسی به اطلاعیه ای ازسازمان مجاهدین پیداکرد. اتهام خواندن وداشتن برگه سازمان بسیارسنگین بود وسالها زندان وشکنجه را طلب میکرد. خاطرات دفاعیات بنیانگذاران سازمان برای امثال من بسیارانگیزاننده بود. اطلاعیه های سازمان مجاهدین با نام خدا وخلق قهرمان ایران شروع میشد. باطرزفکرمذهبی که داشتم با نام خدا صفا میکردم ولی معنی ومفهوم خلق قهرمان ایران را نمیتوانستم هضم کنم وبنوعی مشکل داشتم. علتش هم این بود که درآن دوران چندباری توسط ساواک مثل خیلی ازدانشجویان دستگیرشده ومدتی دربازداشت بودم. فضا بسیارامنیتی بود و به نظرمیرسید همه چیزبرغم ظلم واحجاف سلف آخوندها، شاه خائن آرام است. راستش ته ذهنم مجاهدین ورشادت انها را قبول داشتم وتقدیس میکردم ولی نشانی ازقهرمانی مردم و… را جایی به چشم ندیده بودم. سالها گذشت. سیاست حقوق بشرکارتردرامریکا مطرح شد وفشاربه نوکرحلقه بگوش افزایش پیداکرد. طلسم اختناق که ترک برداشت، جریانهای ریزودرشت شروع به عرض اندام کردند. نسیم فرح بخش انقلاب وآزادی وزیدن گرفت وسیل جمعیت ازهرکوچه وخیابان به میادین شهرها سرازیرشد. اندک اندک جمع مستان سروکله شان دردانشگاه وکارخانجات وجای جای ایران پیداشد. سواربرموج خروشان جمعیت، پایکوبان ودست افشان روزها را به شب وشب را به روزمیرساندیم. حرامیان شاه را که ترس برداشت، ترس مردم ریخت وسیل راه افتاد.
مردم نسبت به هم بسیارمهربان وباگذشت شده بودند. بارها شاهد بودم مردم داشته های خودرا بادیگران تقسیم میکردند. فضای آن دوران برایم هم عجیب بود وهم لذت بخش.

شاه وانواع وانصارش که قدم به قدم مجبوربه عقب نشینی شدند ، فرصت طلبان ومیوه چینان انقلاب بسرعت ازراه رسیدند. دراین میان سروکله آخوندهای خمینی صفت امثال همین سیدعلی خامنه ای ازهمه بارزتربود. آخوندهای مرتجع وانحصارطلب بشدت تلاش میکردند ازرادیکال شدن جامعه وخیزش مردم جلوگیری کنند. آنها باشم ضد انقلابی که داشتند میدانستند اگرانقلاب قهرآمیزوسازماندهی بشود لاجرم می باید جایشان را باانقلابیون راستین وبخصوص مجاهدین جان برکف جابجا بکنند. ازجانب نیروهای انقلابی وبخصوص مجاهدین که هنوزهم درسیاهچالهای رژیم شاه خائن بودند پیام رسیده بود که وقت آن است تا شعارهای رادیکال به میان مردم برده شود. باتعدادی ازدانشجویان مسلمان تصمیم گرفتیم درمیان جمعیت حاضرشده وشعارمرگ برشاه را توده ای بکنیم. درروزهای نخست آخوندهای بزدل ازگسترش این شعارجلوگیری میکردند. زمان که گذشت وسرکوبهای خونین که شروع شد ازجامعه ومردم درصحنه عقب ماندند وجازدند.

خبربرگزاری مراسم چهلم شهدای شهرهای گونان به سنتی برای ادامه خیزش وقیام مبدل شده بود. روزهای نهم ودهم دیماه 1357 درمشهد قیامی خونین بوقوع پیوست که بعدها به یک شنبه خونین مشهد ازآن نام بردند. پس ازدرگیریهای شنبه نهم دیماه مردم برای یکشنبه اعلام عزای عمومی وقیام همه جانبه کرده بودند. ازساعت اولیه یکشنبه ده دیماه، صدای شلیک مسلسها درجای جای مشهد بگوش میرسید. برخی ازکلانتریها توسط مردم وجوانان به آتش کشیده شده بود. روبری باغ نادری کوچه تنگی بود که به منزل یکی ازمراجع تقلید آن زمان منتهی میشد. نبش این کوچه مرکز نیروی پایداری بود که مشابه بسیج آخوندی امروزاست. بادیوارهای بلند که محوطه وساختمان داخلی ازخیابان دیده نمی شد. جمعیت زیادی دراین حول وحوش جمع شده بود. من ودوستانم طبق روزهای قبل بازهم مشغول سازماندهی ودادن شعارمرگ برشاه درمیان جمعیت بودیم. ازبرق نگاه مردم آتش خشم زبانه میکشید. مردم وجوانان مسلح به چوب وتبربودند. خبررسید که درمیدان شهدا تانکهای ارتش تعدادی ازمردم را زیرگرفته وقتل وعام کرده اند. ناگهان فریادی ازمیان جمعیت برخاست وفرمان حمله به نیروی پایداری… دریک چشم بهم زدنی سیل جمعیت باسنگ وچوب به ساختمان حمله ورشدند. شلیک رگبارمسلسها ازپشت بام ساختمان تعدادی را بزمین ریخت. من ودوستان تا لحظاتی قبل پیشاپیش جمعیت حرکت میکردیم تلاش کردیم برای کشتاربیشترمردم شرایط را کنترل کنیم. مردم ازسروکول هم بالا میرفتند. درکناردیوارتلی ازاجساد شهدا انبارشده بود. طولی نکشید که ساختمان تماما به تسخیرمردم درآمد ومزدوران قاتل بدست مردم افتادند. گره ذهنی من درتلاقی با واقعیتی سرسخت بمانند یخ درآفتاب تموزآب شد ورنگ باخت. خلق قهرمان ایران مثل همیشه تاریخ یکباردیگربرخاسته بود. حالا با تمام وجود سرآغازاطلاعیه های سازمان را بانام خدا وخلق قهرمان ایران فهم میکردم. مردم ایران همیشه تاریخ بوظیفه ملی ومهینی خویش قیام کرده اند وبازهم سربزنگاه قیام خواهند کرد.درآستانه پنجاه وسومین سالگرد سازمان پرافتخارمجاهدین خلق ایران، فرزندان رشید وراستین مردم ایران ، طلایه داران وپیشتازان رهایی مردم ایران هزاران هزاردرود برمردم بپاخسته ایران ومولود خجسته شان، مجاهدین خلق ایران.
محمد قرایی- سوئد
شهریور1398

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: