مقامات وزارت امور خارجه سوئد در سالگرد انقلاب اسلامی از سفارت ایران در استکهلم بازدید کردهاند، اقدامی که انتقادات شدیدی را به دنبال داشته است. در حالی که سوئد اغلب سرکوب رژیم ایران را محکوم میکند، این بازدید علامت متناقضی ارسال میکند که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ پایههای رژیمی را بنا نهاد که برای دههها با سرکوب، اعدام و نقض سیستماتیک و بیرحمانه آزادیها و حقوق اساسی مشخص شده است. زنان محدود میشوند، چهرههای مخالف اعدام میشوند و مردم به خاطر عقایدشان مجازات میشوند. ثروت کشور به جای مردم، صرف برنامههای هستهای و رباتیک و تروریسم میشود. اینها واقعیتهایی هستند که سوئد به درستی از آنها انتقاد میکند.
اما وقتی نمایندگان سوئد همزمان در جشن این انقلاب شرکت میکنند، تضاد آشکاری بین حرف و عمل ایجاد میشود.
مردم ایران که برای آزادی میجنگند، وقتی کشوری که مدعی دفاع از حقوق بشر است، تصمیم میگیرد در چنین رویدادی شرکت کند، چه نتیجهای باید بگیرند؟ و این چه پیامی برای شهروندان سوئدی دارد که انتظار ثبات در سیاست خارجی را دارند؟
سوئد اعتبار خود را به خطر میاندازد
این موضوع به خودی خود مربوط به دیپلماسی نیست. گفتگو با بازیگران دشوار بخش ضروری روابط بینالملل است. اما شرکت در جشنهای نمادین دیکتاتوری که خود سوئد از آن انتقاد میکند، کاملاً چیز دیگری است. این مرز باید مشخص باشد.
وقتی این موضوع مبهم باشد، سوئد در معرض این خطر قرار میگیرد که به عنوان فردی ناسازگار یا در بدترین حالت، به عنوان فردی که ارزشهای خود را به خطر میاندازد، تلقی شود.
اینجاست که مشکل استانداردهای دوگانه آشکار میشود. یک کشور نمیتواند یک روز به عنوان مدافع قوی دموکراسی و حقوق بشر ظاهر شود و روز دیگر به گونهای عمل کند که همین اصول را تضعیف کند.
اعتمادسازی دشوار و از بین بردن آن آسان است. هر اقدامی که با سیاستهای اعلامشده مغایرت داشته باشد، اعتبار سوئد را چه در سطح بینالمللی و چه در سطح ملی تضعیف میکند.
اگر سوئد در مورد سیاست خارجی خود جدی است، باید در عمل نیز آن را نشان دهد. انتقاد از ظلم و ستم در حرف کافی نیست. اعمال باید منعکس کننده ارزشها باشند.
در غیر این صورت، سوئد در معرض خطر از دست دادن چیزی است که بازیابی آن از هر چیز دیگری دشوارتر است: اعتبار خود.



















