نعمت فیروزی
در بهار ۱۸۷۱، پاریس به دست کارگران وانقلابیون افتاد و «کمون پاریس» شکل گرفت. هفتاد ودو روز، شهر، تبدیل به قلب تپنده جنبش شد؛ شهری که عدالت تازهای دردلش بنا شد وآرمانها، خطوطی بودند که از دل دیوارها عبور میکردند. هفته خونین، پایان کمون بود؛ ارتش، هزاران نفر را به خاک وخون کشید. اما کمون، حتی در شکست نظامی، همچنان در حافظه تاریخی جنبشهای آزادیخواه، درخششی از وفاداری وپایداری به جا گذاشت.
دو سده بعد، در میانه تاریکی جنگ جهانی دوم، گتوی ورشو (۱)، محلهای محصور، به مرکز مقاومت بدل شد. مردان وزنان جوان، با سلاحهای اندک وایمان نامحدود، دربرابر ماشین جنگی نازی ایستادند. نبردی نابرابر، بیش از یک ماه، در کوچهها وخانههای ویران جریان داشت. سرانجام، گتو با خاک یکسان شد وبیشتر ساکنان آن کشته شدند. اما مقاومت آنها، علیرغم پایان محتوم، به نمادی از کرامت انسانی وایستادگی در برابر ستم بدل گردید؛ شعلهای که همچنان روشنایی میبخشد.
تاریخ مقاومت بشر پر است از مکانهایی که نه فقط جغرافیا، بلکه تجسم عینی اراده وآرمان وقدرت مقاومت، وبه عبارت نظامی “کانون استراتژیک نبرد” بودند؛ پایگاههایی که هر گامی در آنها، هر نفس، حرکت در مسیر مقاومت وآزادی است. این پایگاهها، حتی در شرایط نابرابری قوا، نه تنها مقاومت کردند، که امکان ایستادن ومقاومت را به محیط خارج از خود گسترش دادند.

“کانون استراتژیک نبرد” یکی از مفاهیم کلیدی در نظریههای نظامی است که توسط کارل فون کلاوزویتس (۲) مطرح شد. این کانون به نقطه یا عاملی حیاتی در توانمندی نظامی وقدرت گفته میشود که نابودی یا تضعیف آن میتواند کل سیستم را فلج کند. به عبارت ساده، کانون استراتژیک، به هر نیرو یا محوری که اگر از دست برود، ادامه نبرد بسیار دشوار یا غیرممکن میشود، گفته میشود، ویژگیهای این کانون شامل حیاتی بودن، تمرکز قدرت، وآسیب پذیری با اثرگذاری بالا است. شناخت آن به فرماندهان اجازه میدهد منابع وتلاش خود را بر نقاط حساس متمرکز کنند وبا کمترین هزینه بیشترین اثر را ایجاد کنند. به طور خلاصه، کانون استراتژیک لزوماً بزرگ ترین بخش نیست، بلکه بخشی است که بیشترین تأثیر را بر توانمندی کل دارد وهدف گیری آن باعث ایجاد یک پیروزی استراتژیک میشود. برای مدت ۲۷ سال اشرف کانون استراتژیک نبرد مقاومت و مقر مرکزی ارتش آزادی بخش بود. حمله وشبیخون دشمن ضد بشری به اشرف و قتل عام ساکنان آن، در آغاز چنین می نمود که ضربه سنگین به اشرف باعث تضعیف کیفی مقاومت ایران می شود اما نتیجه برعکس شد. نه تنها تضعیف نشد، که باعث تغییر مدار مقاومت وگسترش شبکه ایی مقاومت شد.
از تفاوت های مهم جنگ کلاسیک با نبردهای نامتقارن جنبشهای مقاومت، پدیده “تکثیر یابندگی” آن است. وقتی دشمن به کانون مقاومت حمله میکند وتصور دارد با نابودی آن، توان مقابله شکسته میشود، نتیجه برعکس میگردد. به جای ضعف، البته نه بلافاصله و در لحظه، کانون مقاومت در قالب هستههای کوچک و تیمی بازتولید میشود و نه تنها از میان نمیرود بلکه بر قدرت آن افزوده میشود. یعنی تکثیر مقاومت پس از ضربه به مرکز، که در نظریههای نظامی، جنگ “شبکه محور” (۳) گفته می شود.
تجربه تاریخی این پدیده فراوان است. در جنگ جهانی دوم، پس از اشغال فرانسه وسقوط مراکز اصلی ارتش، نهضت مقاومت فرانسه در قالب گروههای کوچک پارتیزانی در سراسر کشور تکثیر شد. در جنگ ویتنام نیز، با وجود حملات سنگین آمریکا به مراکز ویت کنگ، نیروهای چریکی در قالب هستههای محلی دوباره سربرآوردند وفشار بر مرکز، شبکه ای گسترده تر پدید آورد. نمونه دیگر، ضربه به مراکز سازمان آزادیبخش فلسطین در بیروت بود که باعث بوجود آمدن انتفاضه فلسطین در ۱۹۸۷ شد. این پدیده نشان میدهد که حمله به کانون استراتژیک همیشه به تضعیف نمیانجامد؛ گاهی همانند آتشی است که با وزش باد شعله ورتر میشود. اما این تکثیر خودبخود صورت نمی گیرد. استراتژیست، رزمنده، پایگاه و شبکه مردمی و مهمتر، آرمانی می خواهد که مقاومت را معنا ببخشد.
شهر اشرف نمونهای بیهمتا از پایگاههای مرکزی مقاومت است. این شهر نه تنها اردوگاه نظامی، بلکه شهری خودکفا ونماد پایداری در برابر فاشیسم دینی شد. بیست وهفت سال مقاومت، محاصرهها، حملات وفشارهای بیامان، هرگز ساکنان را از مسیر آرمان بازنداشت. اشرف، مانند کمون پاریس و گتوی ورشو، در حافظه تاریخی، همچنان نماد پایداری تا آخرین نفس باقی ماند.
درس این نمونهها روشن است: مقاومت در پایگاه مرکزی، حتی اگر در خون غرق شود، شکست نیست. چنین مکانهایی نه صرفاً ساختمان یا خاک، بلکه قلب تپنده آرمان و ایمان جمعیاند. نابودیشان اگرچه ضربه میزند، اما خون تازهای در رگهای تاریخ جاری میسازد وامکان مقاومت را به نسلهای بعد منتقل میکند. پایگاه مرکزی، وقتی تا آخرین لحظه نگاه داشته میشود، نه تنها از خاک دفاع میکند، بلکه حافظه وشرافت انسان را پاس میدارد؛ میراثی که هرگز از میان نمیرود.

در دهم شهریور ۱۳۹۲، سنگرهای آزادی آماج گلولهها وانفجارهایی شد که پایان مقاومت را نشانه گرفته بودند. مجاهدین با دستهای خالی در برابر توپ وتفنگ ایستادند؛ مرگی که در لباس بقا بود. خونهای ریخته شده خاموشی نبود، که شعلهای شدند در افق مقاومت.
اشرف، پیش از آن که مکانی باشد، یک امکان بود؛ امکان زنده ماندن آرمان در دل تبعید و فشار. قتلعام دهم شهریور، تلاشی برای بریدن این خط بود، اما حتی در خاک وخون، امکان مقاومت باقی ماند. پیام آن روزها، پیام خون نبود، پیام مسیر بود: مسیر آرمان، مسیر بودن در راه، حتی وقتی همه چیز به ظاهر پایان یافته است. این همان مسیری است که به هزار اشرف منتهی شد؛ هر کانون شورشی و هر گام برخاسته از دل مردم ایران، ادامه همان خط است که هیچ گلولهای نتوانست قطع کند.
واکنون، وقتی به تاریخ آن روز نگاه میکنیم، درمییابیم که اشرف هرگز فقط خاک نبود. اشرف، امکان بود، شعله بود، نشانه ای از آن که سوژهای که مقصد دارد، حتی اگر تنها باشد، میتواند مدارهای بسته را بشکند و افقهای نو ایجاد کند. مرگ در اشرف پایان نبود، بلکه نقطه شروع امکانهای تازه بود؛ امکانهایی که حتی قدرتی که مرگ را مهندسی میکند، تاب دیدنش را ندارد. اشرف ایستاد و جهانی با او ایستاد و ایستادگی را به خیابان های سراسر کشور امتداد داد. اسطوره ای که مقاومت به هر قیمت را در تاریخ معاصر ایران تجسم بخشید. وهزاران کانون شورشی، میوه آن مقاومت وایستادگی در همه شهرهای میهن است.
پاورقی:
1. گتو به معنای محلهای جدا شده برای محدود کردن زندگی گروه خاصی از مردم است. گتو در نوامبر ۱۹۴۰ در ورشو لهستان توسط نازی ها تأسیس شد وحدود ۴۰۰ هزار یهودی را در خود جای داد.
2. کارل فون کلاوزویتس (Carl von Clausewitz) یکی از نظریه پردازان برجسته نظامی و استراتژیستهای قرن نوزدهم آلمان بود. کارل فون کلاوزویتس را میتوان پدر علم استراتژی مدرن دانست.
3. جنگ شبکه محور (Network-Centric Warfare). این نظریه (Cebrowski & Garstka, 1998 / Alberts et al., 1999) توضیح میدهد که در سازمانهای شبکهای، از بین رفتن یک گره مرکزی الزاماً باعث نابودی شبکه نمیشود؛ بلکه شبکه میتواند خود را بازسازی وتکثیر کند وحتی کارآمدتر شود.



















