افسانه اسکویی: عزت نفس

اعدام من و درک و تفسیر تماشاچی
زین پس تویی آن که شود سلاخی

نازنینی که چنین بر کف خاک افتاده است
زنگ هشدار من و توست بکار افتاده است

کودک کار و زنان تن فروش
نیست فرقی میان تن وچشم و جان وروح

مرگ چون گیرد به کام از خرد و پیر
خواه باشد کرونا، یا که اعدام و تیر

گرچه بستند آب شیر بر مردم خوزستان
آن طرف باز است آتش بر سرو جانشان

بس که عاصی شده است خلق ز حکام زمان
مرگ را مرهم اندوه و غمش یافت جوان

او که رفت دیگر رهایی یافته است
ننگ بر عزت نفس ما به جا مانده است .

افسانه اسکویی
۱۱جولای ۲۰۲۰
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: