ابوذر غفاری
وظیفه تاریخی هرایرانی وطن پرست در شرایط کنونی
مقدمه
تحولات اخیر درایران، پس ازکشته شدن علی خامنهای و ضربات پیدرپی وارد شده به بدنه نظامی و سیاسی نظام ولایت فقیه، جنبش آزادی خواهانه مردم ایران را وارد فاز جدیدی نموده و نقطه عطفی در مسیر مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران به شمار میرود. این رخدادها، که توازن قوای سیاسی در کشور را دگرگون ساخته وچشم انداز سرنگونی را بسیار نزدیک کرده، جنبش مقاومت واعتراضات مردمی را وارد مرحلهای تازه وتعیین کننده کرده است. مرحلهای که میتوان از آن بهعنوان آغاز یک فصل نو در تاریخ مبارزات مردم ایران برای آزادی، دموکراسی وحاکمیت ملی یاد کرد.
با این حال، هرچند این تحولات یک گام بلند وجهش کیفی در مسیر پیشروی جنبش مردمی محسوب میشود، اما همزمان حامل تهدیدات و مخاطرات راهبردی نیزهست؛ مخاطراتی که در صورت بیتوجهی میتوانند مسیر طبیعی و دموکراتیک این جنبش را منحرف کرده و هزینههایی جبران ناپذیر بر آن تحمیل کنند. تجربه تاریخ معاصر ایران ودیگر کشورها نشان میدهد که در لحظات سرنوشت ساز گذار ازدیکتاتوری، همواره نیروهایی فرصت طلب و جریانهایی ضد دموکراتیک میکوشند از خلأ قدرت یا آشفتگی سیاسی بهره گرفته و حاصل مبارزات و فداکاری های مردم را مصادره کنند. از همین روست که میتوان گفت مردم ایران امروز در یکی از حساس ترین، بغرنج ترین و تعیین کننده ترین مقاطع تاریخ مبارزات آزادی خواهانه خود قرار دارند.
خطر مصادره انقلاب وضرورت هوشیاری تاریخی
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین خطراتی که جنبشهای مردمی را تهدید میکند، پدیده “موج سواری سیاسی” است؛ یعنی تلاش نیروهایی که خود نقشی در مبارزه با استبداد نداشته اند، اما در لحظه سقوط دیکتاتوری میکوشند با تکیه بر حمایتهای خارجی، قدرت مالی یا تبلیغاتی، خود را به عنوان آلترناتیو معرفی کنند. تاریخ نشان داده است که اگرجنبشهای مردمی پراکنده و فاقد مرزبندی روشن و اصولی باشند، چنین نیروهایی میتوانند مسیرانقلابهای دموکراتیک را منحرف کرده و بار دیگر اشکالی تازه از استبداد یا وابستگی را بر جامعه تحمیل کنند.
بنابراین، یکی از مهمترین الزامات این مرحله، هوشیاری سیاسی و تاریخی نیروهای آزادی خواه است. جنبشی که با خون هزاران انسان آزادی طلب وبا رنج ومقاومت طولانی شکل گرفته، نمیتواند ونباید اجازه دهد ثمره این فداکاریها به دست نیروهای اقتدارگرا، وابسته یا باز تولید کنندگان اشکال تازهای از دیکتاتوری بیفتد.
وحدت نیروهای ملی وآزادی خواه؛ تنها راه عبور از مخاطرات
در چنین شرایطی، تنها راه جلوگیری از این تهدیدات وتضمین آیندهای دموکراتیک برای ایران، وحدت، همبستگی وهمگرایی تمامی نیروهای ملی گرا وآزادی خواه بر اساس اصولی روشن و خدشه ناپذیر است. این وحدت نه برپایه مصلحتهای مقطعی یا ائتلافهای تاکتیکی، بلکه براساس مرزبندی قاطع با هرنوع دیکتاتوری وهرنوع وابستگی شکل میگیرد.
بیان سیاسی ونمادین این مرزبندی در شعار “نه شاه و نه شیخ” متجلی میشود؛ شعاری که به روشنی نشان میدهد مردم ایران خواهان بازگشت به گذشته و احیای اشکال پیشین استبداد نیستند، همانگونه که استمرار دیکتاتوری مذهبی را نیز نمی پذیرند. این شعار در واقع بیان اراده یک ملت برای عبور همزمان از دو تجربه تاریخی استبداد، و حرکت به سوی نظامی مبتنی برحاکمیت مردم، آزادیهای اساسی و عدالت اجتماعی است.
از این رو، تمامی نیروهای ملی، دموکراتیک وآزادیخواه، ونیز همه اقوام وگروههای اجتماعی ایران که خواهان آزادی، برابری وحقوق مشروع خود هستند، میبایست بر پایه همین مرزبندی ضد استبدادی وضد استعماری به میدان آمده وتوان و ظرفیت خود را درمسیر تحقق این هدف تاریخی به کار گیرند.
طرح ده مادهای؛ چارچوبی برای ایران آزاد آینده
در این میان، اعلام دولت موقت برای انتقال حاکمیت به مردم ایران از سوی شورای ملی مقاومت، و ارائه طرح ده مادهای به عنوان چارچوبی برای ایران آینده، بسترعینی و عملی مهمی برای شکل گیری چنین اتحادی فراهم کرده است. این طرح که حاصل سالها تجربه مبارزه سیاسی واجتماعی وتأمل بر الزامات یک نظام دموکراتیک در ایران است، مجموعه ای از اصول بنیادین را دربرمیگیرد که میتواند پایههای یک جمهوری دموکراتیک ومبتنی بر حقوق بشر را در ایران آینده بنا نهد.
در میان این اصول میتوان به آزادی بیان واجتماعات، آزادی مطبوعات ورسانهها، تضمین حقوق فردی واجتماعی براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، جدایی دین از دولت، آزادی ادیان و مذاهب، برابری کامل زنان و مردان در تمامی عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، و نیز به رسمیت شناختن حقوق اقوام ایرانی و رفع تبعیضهای تاریخی اشاره کرد.
چنین اصولی نه تنها تضمین کننده آزادیهای اساسی شهروندان است، بلکه زمینه ساز شکلگیری جامعهای مبتنی بر مشارکت همگانی، عدالت اجتماعی وهمزیستی مسالمتآمیز میان همه اقوام وگروههای اجتماعی خواهد بود.
مسئولیت تاریخی هر ایرانی دراین مقطع سرنوشت ساز
در چنین شرایطی، مسئولیت تاریخی هرایرانی آزادیخواه ووطن دوست بیش أزهر زمان دیگری سنگین وتعیین کننده است. آینده ایران نه صرفاً در میدان های سیاسی، بلکه در وجدان وانتخاب تک تک شهروندان رقم خواهد خورد. هر فرد،هر جریان سیاسی وهرنیروی اجتماعی باید جایگاه خود را در این بزنگاه تاریخی مشخص کند.
بیتفاوتی، تردید یا سکوت درچنین لحظاتی میتواند به معنای هموار شدن راه برای بازتولید استبداد یا وابستگی باشد. در مقابل، ایستادن درکنار جنبش ملی و دموکراتیک مردم ایران، و دفاع از اصول مرزبندی ضد استبدادی و ضد استعماری، میتواند تضمین کننده آیندهای آزاد وانسانی برای نسلهای آینده باشد.
بی تردید تاریخ درباره عملکرد امروز ما قضاوت خواهد کرد. آنچه تعیین میکند که نام افراد وجریانها در حافظه تاریخی ملت ایران با سربلندی ثبت شود یا با شرمساری، میزان پایبندی آنان به وظیفه ای است که این لحظه تاریخی بر دوش همگان نهاده است.
جمع بندی
رخدادهای اخیر جنبش آزادی خواهانه مردم ایران را وارد فاز ومرحله تازه ای کرده است.
ایران امروز در آستانه انتخابی سرنوشت ساز قرار دارد؛ انتخابی میان بازتولید چرخه های استبداد ووابستگی، یا گشودن افقی تازه ازآزادی، دموکراسی وحاکمیت ملی.
راه دوم تنها زمانی امکان پذیر خواهد شد که نیروهای آزادیخواه با حفظ مرزبندی های اصولی، دست در دست یکدیگر نهاده واجازه ندهند آرمانها ودستاوردهای مبارزه مردم ایران به یغما رود.
اکنون زمان آن است که همه نیروهای ملی ودموکراتیک، همه اقوام ایرانی وهمه انسانهایی که دل در گرو آزادی وکرامت انسانی دارند، با درک مسئولیت تاریخی خود، حول برنامه ده ماده ای خانم مریم رجوی گرد آمده وبرای تحقق آیندهای آزاد ودموکراتیک متحد شوند.
پیش به سوی وحدت همه نیروهای آزادیخواه برای ساختن ایرانی آزاد، دموکراتیک ومبتنی بر حاکمیت مردم.



















