جمشید پیمان: هیچ رخساری گل نینداخت

 تنهایم نمی گذارد
هراس جاودانه ی جاری در جانم
این جا مانده ی جهان جنینی ام.
مرا با این همراه،
اینک الفتی ست
آنگونه که هوا با سینه ام
که باده با رگِ تاک!

بلوغم را
مادرم مدام تمنّا می کرد 
با التماسی الوده به اشک
نه از سر درد یا خشم
از غلیان اضطراب حاری در رگِ جانش
و بیم نا بهنگام زادنم
دلش را می انباشت. 
در جانِ جنینی ام  
امّا آن هراس
ریشه می زد و پا می گرفت
و مرا از کنار آمدن با او گریزی نبود.

باری و سر انجام فرو افتادم *
در لحظه ای که؛
هیچ آتشکده ای خاموش نگشت
هیچ باروئی فرو نریخت
هیچ ستاره ای خاکستر نشد
هیچ خورشیدی از غروب سر نیافراشت
هیچ چشمی ندرخشید
هیچ رخساری گل نینداخت
هیچ معجزه ای رخ ننمود
و هیچ لبی به خوش آمدم، 
آیه ای نسرود.

و این دهمین تکرار بود
از تنها تجربه ی مادرم.
من فرو افتادم 
و او
به سقوط بعدی می اندیشید!
دریغا،
فرصت نیافتم بنوشم 
تاول داغ روییده بر بلندای سینه اش .

اینک
من مانده ام و هراس همزادم
و بیم همیشگی ام از پرواز
و ترسی ویرانگر از ارتفاع
من مانده ام و یادی نامیرا
جا مانده بر لبانم از تاولی داغ!

*دَه سِقطِ مادرم:
دهم: چیرگی خمینی بر انقلاب ضد سلطنتی
نهم: شکست نهضت ملی و حذف مصدق
هشتم: جنون نادری(نادرشاه)
هفتم: تیغ کشی شاه اسماعیل و سلطه ی شیعه صفوی
ششم: چیرگی تیمور گورکانی
پنجم: یورش چنگیز خان مغول
چهارم: یورش تازیان با پرچم اسلام
سوم: شهادت مزدک و کشتار مزدکیان
دوم:پیروزی اردشیر بابکان و استقرار حاکمیت دینی
یکم: تازش اسکندر و فروپاشی تمدن هخامنشی


جمشید پیمان، 09 ـ 06 ـ 2018
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: