ابوذرغفاری
چگونه پایان بحران های خارجی میتواند پوشش اختناق را کنار زده وراه را برای طرح مطالبات مردم هموار کند
با انتشارخبراحتمال عقب نشینی جمهوری اسلامی از برخی مواضع اتمی وحرکت به سوی توافق با آمریکا، بار دیگر یکی از مهمترین واقعیتهای سیاسی ایران برجسته شده است:
هر گامی که به کاهش تنش، توقف جنگ افروزی ودورشدن سایه جنگ از سر مردم ایران منجر شود، در نهایت به سود جامعه وبه زیان ساختار استبدادی نظام منحوس ولایت خواهد بود.
در طول بیش از چهاردهه گذشته، حاکمیت آخوندی همواره کوشیده است بقای خود را با ایجاد یا تداوم بحرانهای خارجی گره بزند. ازجنگ هشت ساله تا پروژه اتمی، از مداخله در کشورهای منطقه تا سیاست دائمی تنش آفرینی، همگی درخدمت راهبردی واحد قرار داشته اند: ایجاد شرایطی که در آن بتوان مطالبات مردم را به حاشیه راند و هر صدای اعتراضی را با بهانه «حفظ امنیت» سرکوب کرد.
واقعیت این است که جنگ برای مردم ایران چیزی جز ویرانی، فقر، ناامنی وعقب ماندگی به همراه نداشته است، اما برای حاکمان ابزاری کارآمد جهت تحکیم قدرت بوده است. در فضای جنگی وبحرانی، حکومتها آسانتر میتوانند محدودیتهای سیاسی را توجیه کنند، مخالفان را تحت فشار قرار دهند و افکار عمومی را از مشکلات اصلی کشور منحرف سازند.
تجربه دهه شصت نمونه روشنی از این واقعیت است. جنگ ایران وعراق پوششی برای گسترش اختناق، حذف مخالفان سیاسی و تشدید سرکوب در داخل کشور بود. در سالهای بعد نیزهرگاه حکومت با بحران مشروعیت یا افزایش نارضایتی عمومی مواجه شده، تلاش کرده است با برجسته سازی تهدیدهای خارجی، افکار عمومی را از مسائل داخلی منحرف کند.
بطور مشخص، تشدید وگسترش جنگ اخیر را میتوان حربه و تلاش حاکمیت برای مهار شرایط انفجاری جامعه و جلوگیری ازفوران قیامی دانست که زمینهها وعوامل شکل گیری آن همچنان
پا برجاست. قیامی که هرچند امروز در خیابانها به چشم نمیآید، اما آتش آن در زیر پوست جامعه و در زیر خاکستر خشم، فقر، تبعیض، سرکوب و نارضایتی عمومی همچنان زنده است. این آتش نه خاموش شده ونه از میان رفته، بلکه در انتظار شرایطی مناسب برای زبانه کشیدن دوباره و تبدیل شدن به خیزشی فراگیر است.
از همین رو، پروژه اتمی نیز صرفاً یک برنامه فنی یا علمی نبوده است. این پروژه در کنار کارکردهای دیگر، به بخشی از سازوکاربقای سیاسی نظام تبدیل شده است؛ ابزاری برای تولید بحران، چانه زنی و حفظ فضای امنیتی. به همین دلیل هرعقب نشینی در این حوزه، صرفاً یک تغییر فنی یا دیپلماتیک نیست، بلکه میتواند نشانهای از تضعیف یکی از مهمترین ابزارهای بقای حکومت باشد.
برخلاف تبلیغات رسمی، صلح وکاهش تنش برای مردم ایران یک فرصت است. پایان بحرانهای خارجی میتواند شرایطی فراهم آورد که مطالبات واقعی جامعه ــ از آزادی های سیاسی و حقوق شهروندی گرفته تا عدالت اجتماعی و رفاه اقتصادی ــ با صدایی رساتر مطرح شود.
وقتی طبل جنگ خاموش شود، حکومت دیگر نمیتواند بسیاری از ناکارآمدیها و محدودیتهای خود را پشت خطرهای خارجی پنهان کند.
در این میان، نکته ای اساسی که نباید فراموش شود این است که سرنوشت سیاسی ایران را نه قدرتهای خارجی، بلکه شورشگران ومردم ایران تعیین خواهند کرد. هیچ توافق بینالمللی، هیچ جنگ وهیچ مداخله خارجی نمیتواند جایگزین اراده وکنش مردم شود. تجربه تاریخ نشان داده است که تغییرات پایدار و ریشهای تنها زمانی تحقق مییابد که از درون جامعه و برپایه خواست و مشارکت شهروندان شکل بگیرد.
از این منظر، استقبال از کاهش تنشهای خارجی به معنای چشم دوختن به قدرتهای بیرونی نیست؛ بلکه به معنای استقبال از شرایطی است که در آن جامعه فرصت بیشتری برای طرح مطالبات خود پیدا میکند. اگر حکومت ناچار به عقب نشینی در عرصه اتمی یا منطقه ای شود، این رخداد را میتوان نشانه ای از محدود شدن ظرفیت بحران آفرینی آن دانست؛ رخدادی که میتواند فضای سیاسی کشور را وارد مرحلهای تازه کند.
امروز نیز همانند مقاطع حساس گذشته، هر گامی که از دامنه جنگ وتنش بکاهد، درجهت منافع مردم ایران است. زیرا نظام فرسوده وعقب مانده «ولایت فقیه» در فضای بحران وجنگ تنفس میکند، اما در فضای صلح، آگاهی عمومی، مطالبه گری وجنبشهای اجتماعی مجال رشد بیشتری مییابند. به همین دلیل، پایان تنش وعقبنشینی از سیاستهای بحران زا را میتوان نه یک پیروزی برای حاکمیت، بلکه نشانهای از فرسایش یکی از مهم ترین ابزارهای بقای آن تلقی کرد.
واقعیت این است که بحران سازی به مثابه راهبرد بقای این نظام فرسوده، دیگر به بن بست رسیده است.
در نهایت، آینده ایران نه در میدانهای جنگ، بلکه در اراده مردم، در گسترش آگاهی، درسازمان یافتگی اجتماعی ودر پافشاری بر آزادی، عدالت وحاکمیت مردم بر سرنوشت خویش رقم خواهد خورد.



















