در سرمقاله ای نگران کننده که در تاریخ ۷ ژوئیه ۲۰۲۵ توسط خبرگزاری فارس، تحت کنترل سپاه پاسداران، منتشر شد، دیکتاتوری مذهبی در ایران بیشرمانه خواستار تکرار قتل عام ۱۳۶۷ – یکی از وحشتناک ترین کشتارهای برنامه ریزی شده توسط دولت در تاریخ مدرن – است. این مقاله به صراحت بیان میکند که «امروز زمان تکرار این تجربه تاریخی موفق است»، که به اعدامهای دسته جمعی بیش از ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی اشاره دارد که اکثریت قریب به اتفاق آنها عضو یا هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران بودند.
رهبر از این قتل عام به عنوان «فصلی درخشان» در تاریخ رژیم دفاع میکند و ادعا میکند: «برخلاف روایت شبکههای ضد انقلاب که اعدامهای سال ۱۳۶۷ را نقض حقوق بشر جلوه میدهند، افکار عمومی امروز ضرورت چنین اقدامات قاطعی علیه تروریسم داخلی را درک میکند.» این سخنان از کسانی که در این اعدامها دست داشتند، از جمله رئیس جمهوررژیم ،دژخیم ابراهیم رئیسی، تمجید میکند، این قتل عام را «یک اقدام قضایی ستودنی» مینامد و ادعا میکند: ”آنها از بدو تولد ساکت شدند، همانطور که امام علی با خوارج کرد – که ضربهای به شورش وارد کرد.”
محکومیت جهانی جنایات علیه بشری
این اظهارات در تضاد کامل با محکومیت گسترده بینالمللی قتل عام ۱۳۶۷ است. رهبران جهان، سازمانهای حقوق بشر و کارشناسان حقوقی پیوسته این اعدامها را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم کردهاند. جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد، پس از انجام یک سال تحقیق، در سال ۲۰۲۳ به این نتیجه رسید که این اعدامها «جنایت علیه بشریت و جنایاتی با نیت نسلکشی محسوب میشوند». رحمان خواستار پاسخگویی مقامات ارشد رژیم ایران دخیل دراین قتلها شد و از سازوکارهای بینالمللی برای اجرای عدالت برای قربانیان دعوت کرد.
سردبیرخبرگزاری فارس به شدت به تبلیغات بیاعتبار تکیه میکند و تهمتهای چند دهه ای را تکرار میکند که مجاهدین خلق را «فرقه» و «سازمان تروریستی» مینامد که تلاشی برای مشروعیت بخشیدن به جنایات آینده است. اینها همان نکاتی هستند که اغلب توسط مدافعان رژیم در رسانههای غربی تکرار میشوند و به دنبال تطهیر یکی از بدترین جنایات علیه بشریت در اواخر قرن بیستم هستند.
شورای ملی مقاومت ایران پیوسته برای به رسمیت شناختن بینالمللی قتل عام ۱۳۶۷ تلاش کرده و اسناد گستردهای را از بازماندگان، کارکنان سابق زندانها و خانوادههای قربانیان ارائه داده است. به گفته شورای ملی مقاومت ایران، قربانیان عاملان خشونت نبودند، بلکه مردان و زنان جوانی بودند که صرفاً به دلیل اعتقادشان به آزادی، دموکراسی و امتناع از طرد سازمان مجاهدین خلق یا تسلیم شدن در برابر ایدئولوژی ارتجاعی آخوندهای حاکم بر ایران زندانی شده بودند.
فتوایی زاده از شکست و ناامیدی
قتل عام سال ۱۳۶۷ نه با قدرت، بلکه با تحقیر و وحشت آغاز شد. پس از پذیرش اجباری قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل توسط ایران، که به جنگ هشت ساله با عراق پایان داد، رژیم با سرخوردگی عمومی روبرو شد. خمینی، که وعده داده بود «بیتالمقدس را از طریق کربلا آزاد کند»، اکنون پس از فدا کردن جان صدها هزار ایرانی، مجبور به نوشیدن «جام زهر» آتشبس شد.
برای جلوگیری از فروپاشی سیاسی و واکنش منفی جامعه جنگزده، خمینی فتوایی صادر کرد و دستور اعدام فوری همه زندانیان سیاسی وفادار به مجاهدین خلق را داد. رژیم برای برقراری مجدد سلطه و خاموش کردن مخالفان به یک قربانی و موجی از خشونت نیاز داشت.
به گزارش فارس، این اعدامها برای «تضمین امنیت ملی، اجرای عدالت و خنثی کردن تهدید تروریستی جاری» ضروری بودند. اما همانطور که تاریخ – و بازماندگان – آشکار میکنند، این یک اقدام حساب شده قتل عام برای سرکوب مخالفان سازمانیافته، به ویژه سازمان مجاهدین خلق ایران بود که امروزه ترسناک ترین و مقاوم ترین دشمن رژیم است.
به تعویق انداختن اجتناب ناپذیرها
زمان فراخوان فارس نیوز برای قتل عام مجدد، گویای همه چیز است. در ماههای اخیر، رژیم شکستهای ویرانگری را متحمل شده است: مقامات ارشد سپاه پاسداران حذف شدهاند، عملیات اطلاعاتی به خطر افتاده است، و زیرساخت امنیتی آن که زمانی مورد تحسین قرار میگرفت، به عنوان نفوذپذیر آشکار شده است. رژیم، خسته و دچار تفرقه، خشم خود را به سمت داخل – علیه شهروندان بیدفاع، فعالان و زندانیان سیاسی – معطوف میکند تا از شکست استراتژیک و از دست دادن کنترل خود منحرف شود.
با این حال، این دهه ۱۳۶۰ نیست. مردم ایران و جهان نظاره گر هستند. شبکه مجاهدین خلق هنوز در کشور فعال است، سازمانیافته ترازهمیشه و فشارهای حقوقی بینالمللی در حال افزایش است.
یادآوری مجدد قتل عام سال ۱۳۶۷ توسط رژیم تصادفی نیست. این نشان دهنده درک عمیقی است که بزرگترین تهدید امروز آن نه دشمنان خارجی، بلکه قیام قریب الوقوع از درون است که توسط همان نیرویی که سعی در نابودی آن داشت سازماندهی شده است: سازمان مجاهدین خلق ایران و شبکه واحدهای مقاومت آن. این هستههای سازمان یافته نقش مهمی در تداوم ناآرامیها، افشای فساد رژیم و رهبری اعتراضات در سراسر ایران ایفا کردهاند. رژیم کاملاً میداند که موتور واقعی تغییر رژیم در حال حاضر در داخل کشور است – و اینکه این موتور هم محبوب و هم هماهنگ است. با توجه به این موضوع، فراخوان آن برای اعدامهای دسته جمعی مکرر، همراه با سرکوب فزاینده و اعدام مخالفان، تلاشی ناامیدانه برای ایجاد ترس و سرکوب جامعهای است که در آستانه شورش قرار دارد. ماجراجوییهای خارجی و تحریکات منطقهای آن نیز تا حد زیادی به منحرف کردن توجه و منابع از این تهدید داخلی کمک کرده است. اکنون که این تلاشهای خارجی نتیجه معکوس داده و فروپاشی داخلی را تشدید کرده است، رژیم تنها یک راه پیش رو میبیند: ترور در داخل برای به تأخیرانداختن اجتنابناپذیرها.



















