افسانه اسکویی
کسانی که امروز خود را آلترناتیو رژیم ایران ومدعیِ سأختن آیندهٔ ایران میدانند، نمی توانند از کنار یکی از بزرگ ترین زخم های تاریخ معاصر ایران عبور کنند: قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷.
موضع هر جریان وشخصیتی در برابر این جنایت وحق داد خواهی قربانیان، یکی از مهمترین محک های ادعای آزادی خواهی، عدالت خواهی واحترام به حقوق مردم است.
قتل عام ۶۷ موضوعی متعلق به گذشته نیست که بتوان آن را در گوشه ای از تاریخ گذاشت وفراموش کرد. هزاران زندانی سیاسی در فاصلهٔ چند هفته اعدام شدند؛ خانواده هایی سالها در انتظار حقیقت ماندند وبسیاری حتی از محل دفن عزیزانشان نیز مطلع نشدند.
این پرونده هنوز بسته نشده است.
داستان گرگی که دستان حنایی داشت
میگویند گرگی برای فریب گوسفندان، دستهایش را حنا می گذاشت تا خود را مادرشان جا بزند.
اما حنای دست، گرگ را مادر نمی کند.
این حکایت امروز هم معنای روشنی دارد: تغییر شعار، تغییر نام وادعای آلترناتیو بودن، به تنهایی گذشته را تغییر
نمی دهد.
هرکس مدعی ساختن آیندهٔ ایران است، باید دربارهٔ گذشته نیز موضع روشن داشته باشد؛ به ویژه دربارهٔ
قتل عام ۶۷.
نمی توان از آزادی سخن گفت ودرباره هزاران زندانی سیاسی اعدام شده سکوت کرد.
نمی توان از عدالت گفت وحق خانواده های قربانیان برای دانستن حقیقت وداد خواهی را نادیده گرفت.
ونمی توان مدعی ساختن ایرانی آزاد بود، اما از پاسخ گویی دربارهٔ یکی از تاریک ترین جنایت های رژیم جمهوری اسلامی ج.ا (جهل واعدام) گریخت.
از كردستان تا قتل عام ۶۷
قتل عام ۶۷ در خلا اتفاق نیفتاد. در سال های نخست رژیم ولایت فقیه درایران، كردستان نیز شاهد سرکوب، اعدام وکشتار بود؛ مردمی که در برابر سیاست های رژیم جنایتکار ایستادند، با سرکوب نظامی و قضایی روبه رو شدند و شمار زیادی جان خود را از دست دادند. این بخش از تاریخ ایران نیز نباید فراموش شود.
اما هیچ جنایتی نباید بهانه ای برای پوشاندن جنایتی دیگر باشد.
از اعدام وکشتار در كردستان تا قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، قربانیان حق دارند در تاریخ ایران دیده وشنیده شوند.
محکِ تاریخی آلترناتیو
امروز جریانها وشخصیتهای مختلفی خود را آلترناتیو رژیم ایران معرفی میکنند، اما آلترناتیو فقط با شعار وپرچم وتجمع وادعا شناخته نمی شود. بلکه محک تاریخی برای آلترناتیو موضع آن در برابر قتل عام ۶۷ است.
آیا آلترناتیو از حق خانواده های قربانیان برای دانستن حقیقت دفاع میکند؟
آیا خواهان روشن شدن سرنوشت قربانیان ومحل دفن آنان است؟
آیا مسئولیت عاملان وآمران این جنایت را جدی میگیرد؟
آیا حاضر است بدون ملاحظات سیاسی، از دادخواهی قربانیان دفاع کند؟
این ها پرسشهایی مربوط به یک حزب یا سازمان خاص نیست. پرسش هایی دربارهٔ اصولی است که هر مدعیِ آزادی وآینده ایران باید دربارهٔ آن ها موضع روشن داشته باشد.
دادخواهی، مرز نمی شناسد
در تاریخ معاصر ایران، قربانیان سرکوب فقط متعلق به یک دوره نبوده اند. در دوران پهلوی، محمد حنیف نژاد ویارانش اعدام شدند وبیژن جزنی وچند تن دیگر در بیرون زندان اوین به قتل رسیدند. پس از انقلاب ضد سلطنتی ۱۳۵۷ نیز سرکوب واعدام، به ویژه در كردستان، ادامه یافت.
اما هیچیک از این ها نباید بهانه ای برای نادیده گرفتن قتل عام ۶۷ باشد. جنایت های گذشته را نمی توان علیه یکدیگر معامله کرد. خون قربانیان یک حکومت، دلیل فراموش کردن قربانیان حکومت دیگر نیست.
ایران نه ملک شاه است، نه ملک شیخ بلکه ایران متعلق به مردم ایران است. کسانی که خود را آلترناتیو رژیم ایران
می دانند، باید روشن کنند که آیا ایران آینده را بر پایهٔ حق مردم، آزادی وعدالت میخواهند یا بر پایهٔ حذف مخالفان.
قتل عام ۶۷ فقط یک پرونده تاریخی نیست. آزمونی است برای امروز
آزمونی برای اینکه ببینیم چه کسی حقیقت را می پذیرد، چه کسی در برابر دادخواهی می ایستد وچه کسی ترجیح
می دهد برخی صفحات تاریخ دیده نشوند.
حنای دست، مادر نمی سازد وگرگِ قصه هر چقدر دستهایش را حنا می گذاشت، مادر نمی شد.
امروز نیز هیچ شعار تازه ای، هیچ عنوان سیاسی وهیچ ادعای آلترناتیو بودن، به تنهایی نمی تواند گذشته را پاک کند.
محکِ تاریخی برای آلترناتیو، موضع در برابر حقیقت است. موضع در برابر قربانی است. موضع در برابر دادخواهی است.
قتل عام ۶۷ باید دیده شود، درباره آن سخن گفته شود وحق قربانیان وخانواده هایشان برای دادخواهی به رسمیت شناخته شود.
زیرا آلترناتیوی که مدعی ساختن آیندهٔ ایران است، نمیتواند از پاسخگویی دربارهٔ گذشته بگریزد.
حنای دست، مادر نمی سازد وهیچ رنگ تازهای نمیتواند خونِ ریخته شده را از تاریخ پاک کند. ایران آزاد، بدون حقیقت دادخواهی، معنای آزادی را کامل نمی کند.



















