دادخواهی و فونداسیون دفاع و حملۀ! ابتذال شرّ

دادخواهی و فونداسیون (1)دفاع و حملۀ! ابتذال شرّ مقاله با ارزشی نوشته اقای نعمت فیروزی است که خوانده آن را پیشنهاد میکنیم.

”””””””””””’

سلب حق حيات انسان، از ديرباز از سوی همه حاكمان دوره های مختلف تاريخ و به فجیع ترین صورت به اجرا درآمده است. از ابتدای تاریخ تا کنون بشر مسیر پر فراز و نشیبی را برای اصليترين حق مسلم انساني خود، «حق حيات» و نقض آن «اعدام»پیموده است. سير شناسايي و تكوين حقوق بشر به اندازة عمر انسان قدمت دارد. از حدود دويست سال پيش، در روند بلوغ عصر روشنگري در مقابل جهل و خرافة قرون وسطي، بسياري از باورهاي كهنه و متحجر رنگ باخت، ازجمله در زمينة حقوق بشر نيز مشمول تحول شد. از به رسمیت شناخته شدن حق حیات تا دادخواهی از عاملان وسلب کنندگان حق حیات راهی اگر نه چندان طولانی در بعد زمان، اما بسیار خونین و به بهای دو جنگ جهانی و قریب 80 تا 100 میلیون کشته در قرن بیستم طی شده است. نقطه عطف در این مسیر دادگاه نورنبرگ آلمان بود که در سال 1946 بعد از جنگ جهانی دوم و برای رسیدگی به جنایات سران نازی تشکیل شد. دادگاه نورنبرگ نه تنها از نظر سیاسی اهمیتی جهانی داشت، بلکه از جنبه‌ی حقوقی نیز در جهت گسترش امکانات دادخواهی نقشی راهگشا بازی کرد و زمینه‌ی تشکیل دادگاه بین‌المللی لاهه را فراهم آورد.

عبارت ابتذال شر ، اصطلاحی است که هانا آرنت در سال ۱۹۶۳ و در کتاب «آیشمن در اورشلیم» به آن پرداخت.  نظریه او در این مورد این بود که شرهای بزرگ در کل تاریخ بشر به‌طور عام، و به‌طور خاص هولوکاست، نه فقط توسط متعصبان کور یا بیماران با مشکلات روانی و یا آدم هایی با ویژگی خاص، بلکه به وسیله مردم عادی که یوغ دولت یا نهادهای مورد قبولشان را پذیرفته‌اند، به اجرا درآمده است. و به همین دلیل، از نظر این جنایتکاران اعمالشان رفتاری طبیعی بوده‌است.و دقیقاً به همین دلیل این شر می‌تواند مانند قارچ سمی در سطح زمین همواره رشد ‌کند و تمام دنیا را ویران کند.

این شرمبتذل در كشور ما بیش از 40 ساله که روزمره درجريان است، ناچیز شمردن حق حیات و شدت تداوم اعدام و کشتار به عنوان رايجترين روش حذف  فيزيكي که شرح آن غیر قابل توصیف است، چیزی جز كاربرد بقای نظام برای آخوندهای تبهکار در ایران خمینی زده نبوده است. اوج این شقاوت ضدبشری در قتل عام کمونیست ها و مجاهدین و مبارزین در دهه 60 و بخصوص در قتل عام و نسل کشی سال 1367 است. این شر بزرگ توسط پیروان تبهکاری در پوشش مرجعیت مذهبی و انقلاب به نام خمینی اتفاق افتاده است. یکی از این جرثومه های «ابتذال شر» حمید نوری است که پس از 30 سال به دام افتاده است و اکنون در دادگاه سوئد به جرم شرکت در قتل عام هزاران زندانی مجاهد و مبارز در زندان گوهر دشت کرج به پای میز عدالت کشیده شده است.

در واکاوی علت وقوع قتل عامها، مشابه همه نمونه های تاریخی، به «ترس» به عنوان عامل اصلی برمی خوریم. خمینی و سران رژیمش برای تثبیت نظام ولایت فقیه می بایست ترس و رعب را در وجود مردم و مخالفین تثبیت میکردند. زیرا قبل از همه ترس از دست دادن قدرت در وجود خودش بود . حالا بعد از چند دهه بهتر می توان در این باره قضاوت کرد. نامه خمینی به برکناری قائم مقامش منتظری بسیار روشن این ترس را نشان میدهد: «تو میخواهی از طریق لیبرال ها حکومت را به مجاهدین بدهی!»  آریل دورفمن رمان نویس شیلیایی در کتاب «شکستن طلسم وحشت» به علت جنایات پینوشه چنین پاسخ میدهد: «پینوشه برای تثبیت جایگاهش در مقام دیکتاتور باید ترس رو تو وجود همه تثبیت کنه، چرا؟ چون تا سرحد مرگ ترسیده. چون داره از ترس دیوانه میشه. پینوشه رو اینجوری میتونی بفهمی. اون فقط دنبال زنده موندن در قدرته.» اما چرا این ریل جنایت یک نقطه متوقف نشد ونمی شود و هرچه میگذرد بر ابعاد کشتار و سلب حق حیات افزوده میگردد؟ دورفمن در همان کتاب چنین میگوید: «نخستین اقدام خیانت و جنایت موارد بیشتری را به دنبال می آورد، مانند یک بهمن،گریزناپذیرِ از خیانت. همیشه برای سرپوش گذاشتن بر نخستین جنایت باید جنایت بزرگ بیشتری مرتکب شد. و این زنجیره ایی از جنایت را باز تولید میکند. زیرا دیکتاتورها مشتاقِ قدرتِ مطلق هستند تا بتوانند در امان بمانند.»

در جریان دادگاه نوری با پدیده ایی نه جدید که تکراری ولی مهم مواجه هستیم. اکنون جملاتی از این دژخیم را مرور میکنیم :

«زندانی به نام گوهردشت در ایران نداریم»، «من یک داستان‌سرایی ۳۰ساله را پودر خواهم کرد»، «حرف‌های من مستند تاریخ جهان تا ابد خواهد بود»، «من از مسعود رجوی حرف‌هایی خواهم زد که اولین بار می‌شنوید»، «مجاهدین در جنگ ایران و عراق ۲۰۰هزار ایرانی را کشته‌اند» « مردم ایران سازمان مجاهدین خلق نمی شناسند،آنها فرقه هستند!» «من اگر اسم سازمان مجاهدین را ببرم بمحض اینکه وارد ایران بشوم من را دستگیرم می کنند،!»   »شما دقت کنید فقط این بچه هایی که توی آلبانی اسیر هستند و توی کمپ زندگی میکنند » «فتوای خمینی جعلی است !» « خاوران نداریم دروغ است.» «حرف منتظری دروغ است و کتاب های منتظری جعلی است!»« نامه های منتظری به خمینی جعلی است!» «قتل عام 67 دروغ است » و……..(از دفاعیات دژخیم حمید نوری.)

علاوه بر این مهم و عبرت آموز است جملاتی را هم از کسی که مدعی است نوری را به دام انداخته تا وظیفه و دادخواهی قتل عام شدگان را انجام داده باشد:

« از۶۴تا الآن ۳۵سال می‌گذره مسئول این‌که نرفتیم ایران، پشت خط موندیم و خط جلونرفته دیگه کیه؟ نبایستی پس به‌خاطر این ۳۵سال مسعود رجوی رو ۹بار اعدامش کنیم؟» «مجاهدین و مسعود رجوی به‌طور خاص حق ندارند راجع به دادخواهی صحبت کنند.» « بدونید همه زندانیان سیاسی که نام میبرم ببینید اینا از راهروهای مرگ جان به در بردن. و اینا  امروز دارن به خون فرزندانتون خیانت میکنن. اینها عمله مسعود رجوی هستند»» توجه داشته باشید به چهره تک‌تک اینها [مجاهدین] بعنوان خائن نگاه کنید (…اسامی تعدادی از مجاهدین زندانی را می برد) اینها میتوانستند که در پرونده [حمید نوری] شرکت کنند، اینها در اسارت رجوی هستند در آلبانی هستند و میتوانستند بارها خودشان را از آنجا نجات بدهند و از مهلکه نجات پیدا کنند.» «مجاهدینی که در دادگاه دورس آلبانی شهادت داده اند در دادگاه دروغ گفته اند!» « مسعود رجوی از خدا می‌خواست این بمب آنجا(ویلپنت) منفجر بشه. چرا؟ چون می‌گفت انعکاس می‌گیریم.»………. (ایرج مصداقی)  

اگر با توضیحات ابتدای صفحه به این جملات نظر کنیم در لابلای هر جمله دو مفهوم نانوشته را می توان خواند. «ترس وقساوت ». چرا ؟ زیرا دروغ ناشی از ترس فاش شدن حقیقت است . و قساوت که پوشش ترس است. برای دیکتاتورها و مزدوران شان این دو لازم و ملزوم هم است . چرا ؟ زیرا قساوت به ترس آنها رویکرد تهاجمی میدهد. با تهاجم ترس را پنهان میکنند. این یک ترس معمولی نیست . ترسی در هیئت و معنای بود و نبود سیاسی ، سرمایه ، آبرو و قدرت و منافع است. یک رابطه موازی بین ترس و قساوت وجود دارد. یعنی هرچه ترس بیشتر قساوت نیز بیشتر. فونداسیون دفاعیه! آن یکی (دژخیم نوری) اوج قساوت را در دروغ هایش بخاطر ترس از افشای جنایت هایش بارز میکند. البته بدلیل بی بنیه گی و بی بته گی اخلاقی و سیاسی و دون پایگی اجرایی اش در صحنه دادگاه، با اظهاراتش کمدی دردناکی را خلق میکند. به شهادت همه شاکیان در دادگاه او برغم دون پایگی در جنایات هولناک زیادی شرکت داشته است . اما نه جرأت ایستادن و دفاع از جنایاتش را دارد ونه ذره ایی شرافت و عنصر انسانی در وجودش مانده است که جرأت بیان حقیقت وافشا و اعتراف به جنایات راداشته باشد. لذا با تهاجم انکار میکند و دروغ میگوید. اما فونداسیون حمله! این یکی (مصداقی) نیز اوج قساوت را در دروغ های آمیخته به کینه غیر نرمال و رفتار هیستریک اش به نمایش میگذارد. و هدف در آن دفاع و در این حمله مشترک است ترس از افشای حقیقت وجودی شان. زیرا منشاءو آبشخور واحدی دارند: پذیرش ماموریت ! در دفاعیه، ماموریت انکار قتل عام مجاهدین و در بردن نظام از مکافات جنایاتش را انجام میدهد و در حمله این یکی نیز مینیمیزه کردن جنایت و سلب هویت شهدای قتل عام شده مجاهدین و فرافکنی روی رهبری مجاهدین و درنتیجه دربردن نظام از مکافات جنایتی است که خودش هم شریک بوده است.

مانس اشپربر نویسنده آلمانی، در کتاب خواندنی اش «نقد و تحلیل جباریت» این نوع ترس را زیر عنوان، »ترس تهاجمی» تحلیل و بررسی کرده است. از نظر اشپربر «فردی در دایره قدرت که گرفتار ترس تهاجمی است، یکسره طالب قدرت است، آن هم قدرت تام، چرا که در قاموس او قدرت تقسیم شده معنی ندارد. او یا باید صاحب تمام قدرت باشد و یا عاجز و ناتوان میشود.»  اما دیکتاتور از چه میترسد؟ اشپربر میگوید از همه چیز! در نتیجه، هدف این ترسوی مهاجم و پرخاش جو، همانا کل قدرت ممکن و همتراز خداوندگار است » (اشپربر، ص68 )

سلب حق حیات از یک جامعه فقط توسط دیکتاتور به تنهایی صورت نمیگیرد، بلکه بسیار فراوانند کسانی که در این جنایات شریک بوده اند. بدون شک، اول از همه، هیئت مرگ که افراد را برای قتل دستچین میکند و بعد صدها پاسدار و همدستان غیرنظامی آنها که اوامر را اجرا میکردند، آنها که ماشه را میچکاندند یا طناب به گردن اسیر انداخته اند یا بدنها را کاردآجین میکردند ، کسانی که تجهیزات لازم را برای انجام آن جنایات دهشتناک میخریدند، یا می ساختند.کسانی که بودجه های خرید را تصویب و تراز میکردند، کسانی که حانه های امن اجاره میکردند، کسانی که گزارشها و اعترافات را حروفچینی میکردند و وقتی سربازان از انجام وظیفه ی حماسیشان خسته میشدند، شکلات و شیرینی پخش میکردند.و….. دهها مورد دیگر در داخل و خارج سرزمین زیر سلطه می توان نام برد که در شر فجیع قتل عام دخیل اند. سمت و سوی جامعه انسانی البته به طرفی است که آنها یا به پای میز عدالت کشیده خواهند شد یا منزوی و در میان تنفر توده ها گذران عمر تا مرگ را طی کرده و در عدم گم شوند. اما ما در حالیکه نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم، برای این زنده هستیم و نفس میکشیم که خاطره این روزهای تلخ تاریخ ایران زمین در حافظه تاریخی این سرزمین زنده بماند تا رجاله های مبتذل شر محلی از اعراب نداشته باشند.  در امید به گسترش و نهادینه شدن نظام قضایی عدالت جهانی، با دورفمن همصدا می شویم، که با دلگرمی ناشی از بازداشت پینوشه مینویسد: « هر بامداد به خاطر همین لذت عدالت است که بیدار میشویم، همین احساس که در جهانی معیوب و آسیب دیده (با اولویت تجارت و نه انسانیت) که اشرار در آن به ندرت مکافات پس میدهند، این محاکمات اندک تعادلی برقرار میکند.

 (1). کلمه فونداسیون به کاربرده شده توسط خود دژخیم نوری است .

نعمت فیروزی 12 آذر1400 3دسامبر2021

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: