انقلاب اسلامی ۴۰ ساله شد. به سن پختگی رسید. اما پرسش کلیدی اینجاست که اگر انقلاب را به مثابه انسانی چهل ساله فرض کنیم، آیا این فرد ۴۰ ساله، سالم و سلامت است یا از دردهایی، رنج میبرد؟
اگر انقلاب برای ریشهکن کردن فقر، فساد، تبعیض، دزدی، رشوه، فساد، تجاوز، نفاق، ریا، حسد، تزویر، احتکار و… بوده که هنوز هم که هنوز است این سیئات اجتماعی وجود دارد.
و اگر انقلاب شد تا فاصله طبقاتی اهالی جوادیه و مسگرآباد و زاغهنشینان پل سیمان را با کاخنشینان فرمانیه و نیاوران از بین ببرد که این مرض، هنوز درمان نشده که حتی ریشه هم، دوانده و سلولهایش را در کالبد جامعه ایرانی تکثیر کرده است.
اگر قبول کنیم که انقلاب اسلامی در چهل سالگی، تب، سردرد، گلودرد، رماتیسم، چرک گلو، ناراحتی معده، ضعف عضله، شکستگی استخوان، سرگیجه، زخم معده و قلب درد دارد، در ابتدا سعی خواهیم کرد تا بفهمیم این امراض رابطهای با هم دارند یا نه؟
اما چه بسا اگر انقلاب را مدام با آسپرین مشغول کنیم و تب و سردرد را با آن پایین بیاوریم، بیشک با وجود چرک گلو، دوباره گرفتارتر از اول و حتی همراه با بقیه دردها، انقلاب گرفتار خونریزی معده خواهد شد که از خوردن قرصهای مسکن به آن هدیه داده شده است.
پس در جامعه ما که همراه و گرفتار درد خیانت، جهل خودشیفتگان، جنگ قدرتها و بغض فقراست باید یک بررسی شروع شود که آیا دردهای دزدی و خیانت و تزویر و نفاق و احتکار و تبعیض و امثالهم مستقل از یکدیگر هستند یا با هم در ارتباطند؟ اعتماد انلاین



















