دعوای میان انگل‌ها؛ بازتاب فساد ریشه ‌ای وآلودگی ساختاری درونی پهلوی‌چی‌ها

ابوذر غفاری

هنگامی که تناقض‌های درونی از زیر خاکستر بیرون می‌زنند

اختلافات وتنش‌ها متعدد اخیر میان برخی چهره های نزدیک به طیف موسوم به پهلوی ‌خواه، بار دیگر توجهات را به پرسشی قدیمی جلب کرده است: آیا این برخوردها صرفاً منازعاتی فردی وگذرا هستند یا می‌توان آنها را نشانه ‌ای از مسائل عمیق تر در مناسبات درونی یک جریان دانست؟

واقعیت این است که فساد مزمن وساختاری درون این طیف، که نشانه‌ای از فرسایش اخلاقی وانحطاط نهادینه ‌شده در این جریان است، این روزها در نقطه‌ ای دیگر سر باز کرده وبوی تعفن مناسبات درونی آن، بار دیگر فضای سیاسی جامعه ایرانی را متأثر وآلوده ساخته است.

آخرین نمونه درگیری‌ها وکشمکش‌ها دعوای سخیف وحقیرانه اخیر میان علی کریمی وشاهین نجفی ــ دو طفیلی وابسته به جریان پهلوی ‌خواه ــ است که پس از دوره‌ای از همسویی با این جریان وحملات تند به مخالفان، اکنون وارد مرحله ‌ای شده که طرفین در تقابل مستقیم با یکدیگر قرار گرفته‌اند. کسانی که تا دیروز با فرا فکنی، با ادبیاتی تهاجمی ودراوج بی نزاکتی به مخالفان می‌تاختند وپیوسته در حال تهدید، شاخ‌ وشانه کشیدن ومرزبندی‌های افراطی وفاشیستی بودند، امروز بر سر اختلافات مالی ومنافع شخصی حقیر خود، رو در روی یکدیگر ایستاده‌ وبه سر وکله هم می پرند.

این دعوا صرفاً یک مجادله شخصی نیست؛ بلکه نشانه‌ ای از شکاف‌هایی است که به‌تدریج ودر اثر انباشت تنش‌ها، رقابت‌ها و ناسازگاری‌های درونی این جریان متعفن خود را آشکار کرده‌اند. از این منظر، رخدادهای این‌ چنینی را نمی‌توان جدا از بستر سیاسی و فرهنگی‌ای که درآن شکل گرفته‌ اند تحلیل کرد.

به عبارت دیگر، این گونه اختلافات بازتابی از فرهنگ سیاسی وکیفیت روابط درونی یک جریان منحط وفاسد است.

این درگیری، بار دیگر ماهیت وکیفیت مناسبات درونی این طیف ومجموعه افرادی را که گرد رضا پهلوی جمع شده‌اند، آشکار ساخته وشکاف‌ها وتناقض‌هایی را به نمایش گذاشته است که پیشتر در پسِ لایه‌ای از هیاهو، جنجال و غوغای تبلیغاتی پنهان مانده بود. وتازه این آغاز ماجراست؛ چرا که باید در انتظار بازتاب‌ها، پی‌آمدها و برآیندهای جهش‌وار و تصاعدیِ این آلودگی ساختاری و نهادینه‌ شده بود.

نکته کلیدی ومهم این است که بروز چنین رخدادهایی را نباید صرفاً حادثه ‌ای مقطعی، احساسی یا خودجوش تلقی کرد. بلکه باید آن را در چارچوب روندی قابل پیش‌بینی و پیامد طبیعی نوعی مناسبات سیاسی و اجتماعی تحلیل نمود. زیرا هیچ فرد، گروه یا جریانی نمی‌تواند برای مدتی طولانی در تعارض با الزامات درونی کردار خود حرکت کند واز بازتاب‌ها ونتایج آن مصون بماند.

دنیا صرفاً عرصه حرکت‌های بی‌هزینه نیست؛ هرکنش، دیر یا زود بازتاب و پیامد خود را آشکار می‌سازد. نمی‌توان بر خون، رنج، زخم وهزینه دیگران تکیه زد، از جریانی که از دارای گرایش‌های اقتدارگرایانه وآلوده به فساد است حمایت کرد ودر عین حال انتظار داشت که از بازتاب‌های درونی وآثار اتودینامیکی چنین مناسباتی در امان ماند.

از همین رو، این دعوا صرفاً نزاع میان دو فرد نیست؛ بلکه جلوه‌ای از همان فساد ساختاری وبحرانی است که سراسر این جریان را دربرگرفته واکنون بخشی از تناقض‌ها و تعارضات انباشته ‌شده خود را در قالب نزاع‌های علنی آشکار کرده است.

آنچه رخ داده این پرسش را دوباره پیش می‌کشد که هرجریان سیاسی تا چه اندازه قادر است میان ادعاهای خود ومناسبات واقعی درون خود هماهنگی برقرار کند؛ چرا که هیچ جریانی در بلند مدت از آزمون مناسبات درونی خود گریزی ندارد.

در نهایت، یک بار دیگر ثابت کردید که هیچ نیروی سیاسی نه با شعار، نه با هیاهو ونه با بازتولید گذشته، بلکه با کیفیت اخلاق سیاسی، صداقت درعمل و ظرفیت پذیرش مسئولیت سنجیده می‌شود. آنچه پایدار می‌ماند، نه بلندترین صدا، بلکه استوارترین بنیان است.