فردا همه در میدان:کهکشان صد هزار نفر؛ وشعار ”نه شاه، نه شیخ؛ دولت دموکراتیک ”

‍محمود نیشابوری

فردا، خیابان موعدگاهِ ستاره‌هاست. «کهکشان صد هزار نفر» نامی‌ست که بر مقاومت نهاده‌ایم؛ نه از سر اغراق، که از سر ایمان به نورهای پراکنده‌ای که وقتی کنار هم می‌ایستند، شب را ‍ ‍می‌شکافند. ودر میانه این کهکشان، شعاری چون مشعلی می‌درخشد‍‍‍ ـ نه شاه ونه شیخ

این فقظ، ‍ نفی نیست؛ یک اثبات است. اثبات اینکه آزادی، میراث هیچ تاج وعمامه‌ای نیست؛ حق مردم است ‍.

چرا «نه شاه» و «نه شیخ»؟

تاریخ ما دفتر قطور بازگشت استبداد است با جلدهای رنگارنگ. گاه تاج بر سر نهاده ونامش را «سایه خدا» خوانده، گاه عبا بر دوش انداخته وخود را «ولی» نامیده. صورت‌ها عوض شده، اما جوهر یکی بوده: تمرکز قدرت در یک تن، در یک خاندان، در یک تفسیر. شاه نماد موروثی ‌بودن قدرت است؛ اینکه سرنوشت یک ملت را خون وزادگاه تعیین کند، نه رأی وأراده.
شیخ نماد قدسی ‌بودن قدرت است؛ اینکه پرسش از حاکم، گناه شمرده شود ونقد، ارتداد.

نفی این دو، نفی شخص نیست؛ نفی شیوه‌ای از حکمرانی‌ست که انسان را صغیر می‌خواهد. صغیری که یا باید رعیت باشد یا مرید. ما اما از صغارت به ستوه آمده‌ایم.

‍ چرا «شراکت با هر مسلکی»؟

کهکشان از یک جنس ستاره تشکیل نمی‌شود. اگر تنها سرخ‌ها را بخواهیم یا تنها آبی‌ها را، آسمانی نخواهیم داشت. استبداد همیشه از تفرقه ما ارتزاق کرده: چپ را به جان رأست انداخته، مذهبی را مقابل سکولار نشانده، قوم را به قوم، زن را به مرد، دانشگاه را به بازار.

ضرورت شراکت، یک تاکتیک نیست؛ یک اصل وجودی برای پیروزی است. هیچ دیکتاتوری با دست خالی سقوط نمی‌کند؛ با دست‌های درهم ‌قفل ‌شده سقوط می‌کند.

شراکت با «هر مسلکی» به معنای بی‌اصولی نیست. به معنای به ‌رسمیت‌ شناختن یک أصل فراتر از مسلک‌هاست: حق مردم بر تعیین سرنوشت خویش. من سوسیالیستم، تو لیبرال، او ملی‌گرا، دیگری باورمند. بر سر اقتصاد، بر سر فرهنگ، بر سر سبک زندگی، هزار اختلاف داریم وفردا در یک دولت دموکراتیک بر سر آن‌ها جدل خواهیم کرد. این جدل، جانِ دموکراسی است. اما امروز، نقطه اشتراک ما بزرگ ‌تر از اختلاف‌هاست: هیچ‌ کدام ما نمی‌خواهیم تاج و عمامه برایمان تصمیم بگیرد.

پس پیمان ما بر سر «نه»‌ها بسته می‌شود تا به «آری» بزرگ برسیم: آری به صندوق رأی، آری به قانون برآمده از اراده مردم، آری به دولتی که پاسخگو باشد نه مقدس.

‍دولت دموکراتیک یعنی چه؟

یعنی دولتی که نه از آسمان آمده، نه از شمشیر زاده شده. از کوچه آمده، از رأی.
یعنی حاکمی که شغلش خدمت است، نه وراثت و نه ولایت.
یعنی قدرتی که تاریخ مصرف دارد و هر چهار سال یک ‌بار باید تمدید شود، با رضایت ما.
یعنی دادگاه مستقل، مطبوعات آزاد، حقی برای زن مساوی با مرد، حقی برای اقلیت مساوی با اکثریت.
یعنی اگر نپسندیدیم، بی‌خونریزی عوضش کنیم. این کرامت است.

‍. فردا، روز موعد

فردا که «کهکشان صد هزار نفر» در خیابان جاری شود، هر نفر یک ستاره است با مدار ونور خودش. ستاره کارگر کنار ستاره معلم، ستاره هنرمند کنار ستاره بازاری، ستاره باحجاب کنار ستاره بی‌حجاب. دشمن می‌خواهد بین ما خط بکشد وبگوید: «این‌ها با هم نیستند». کار ما این است که دست هم را محکم‌ تر بگیریم.

شعار «نه شاه، نه شیخ» نفرت ‌پراکنی نیست؛ مرزبندی با استبداد است. و «دولت دموکراتیک» یک رویای شاعرانه نیست؛ تنها شکل عاقلانه زیستن در کنار هم است. ما از گذشته آموخته‌ ایم که اگر آزادی را تقسیم کنیم، به هیچ ‌کس نمی‌رسد. آزادی یا برای همه است، یا برای هیچ ‌کس.

فردا، ما برای تاریخ راهپیمایی نمی‌کنیم؛ برای آینده می‌ایستیم. آینده‌ای که در آن، هیچ کودکی به جرم فکر پدرش بازخواست نشود وهیچ مادری به جرم پوشش دخترش نلرزد. آینده‌ای که در آن، «مردم» نه رعیت باشند و نه مرید، بلکه شهروند باشند: شریک در قدرت، شریک در ثروت، شریک در سرنوشت.

کهکشان، با تک‌ ستاره معنا ندارد. با هم باشیم تا صبح دولت مردم طلوع کند.

آزادی می اید با می توان و باید

من مسافرم

کوله ام پر از زخم

چشمم پر از فردا

در هر قدمم

نام یک پرنده را

فریاد می زند…