قیام دی‌ماه ۱۴۰۴؛آتشفشانی که جامعه را از ترس عبور داد

ابوذر غفاری

از خشم انباشته تا ایمان جمعی

مقدمه

قیام دی‌ ماه ۱۴۰۴ برآیند دهه‌ها خشم متراکم، سرکوب انباشته ومطالبات سرکوب ‌شده‌ جامعه‌ ایران بود؛ جهشی کیفی که از دل کمیت‌های انباشته‌ پیشین سربرآورد ومدار حرکت جامعه را به‌طور معناداری تغییر داد. این خیزش، نه صرفاً یک انفجاراحساسی، بلکه نقطه‌ عطفی در مسیر دستیابی به آزادی، کرامت انسانی وبرقراری حکومتی دموکراتیک ومردمی به ‌شمار می‌رود.

به‌درستی یکی از نمایندگان پارلمان اروپا این قیام را “مقاومت مردمی علیه دهه‌ها ظلم وستم” توصیف کرد. دی ‌ماه ۱۴۰۴ را نمی ‌توان با هیچ ‌یک از قیام‌های پیشین تاریخ معاصر ایران مقایسه کرد؛ چرا که این‌بار بخش‌هایی از جامعه و نیروهای پیشتاز، به طور شبکه‌ای، هدفمند و با سطحی از سازمان ‌یافتگی و آگاهی عمل کردند.

برای درک کارکردهای واقعی این قیام، نباید تنها به گستره وشدت آن خیره شد؛ بلکه باید به عمق و “معنای ماندگار” آن نگریست. اگر دی‌ماه ۱۴۰۴ را نه با معیار فوریِ “سقوط یا بقا”، بلکه با معیار “تغییر درآگاهی جمعی و موازنه‌ اخلاقی– سیاسی” بسنجیم، دستاوردهایی نسبتاً یقینی وعمیق نمایان می‌شود؛ دستاوردهایی که علی‌رغم بهای سنگین انسانی، پیامدهای شگرف سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، انسانی و فرهنگی به همراه داشت.

دست‌آوردهای سیاسی

دی‌ماه ۱۴۰۴ نقطه‌ رادیکالیزه‌شدن جنبش اعتراضی ایران بود. فرهنگ ایستادگی، رزم ومقاومت تا پای جان، از حاشیه به متن آمد ودر لایه‌های مختلف جامعه جاری شد. این تحول، اعتراض را از کنشی مقطعی به رفتاری پایدار ومعنادار ارتقا داد.

از منظر بین‌المللی، لیست‌ گذاری تروریستی سپاه پاسداران توسط اتحادیه‌ اروپا، شکستن یکی از مهم‌ترین تابوهای سیاسی دهه‌ های اخیر بود؛ شکستی در منطق مماشات که زمینه را برای به ‌رسمیت‌ شناختن حق مقاومت ودفاع مشروع مردم ایران فرآهم کرد. هم زمان، مسئله‌ حقوق بشر در ایران با شدت و وضوح بیشتری در سطح جهانی برجسته شد.

این قیام با هجوم توفانی و پیشروی آتشین خود، “قطعیت سرنگونی” را از یک شعار ذهنی به یک باور عمومی بدل کرد. افزایش شتابان روحیه‌ فداکاری، همبستگی اجتماعی وآمادگی برای پرداخت هزینه، نشانه‌ جا به‌ جایی جدی در موازنه‌ روانی وسیاسی جامعه بود.هم‌زمان، چهره‌ واقعی حاکمیت نیز 

عریان‌ تر از همیشه نمایان شد. از یک ‌سو رذالت، درماندگی وخشونت پاسداران وسرکوبگران، و از سوی دیگر مظلومیت، جسارت و شرافت مردمی که ایستادند.

دی‌ماه ۱۴۰۴ همچنین یک گزاره‌ راهبردی را تثبیت کرد: سرنگونی نه محصول مداخله‌ خارجی، بلکه تنها از دل کنش مردم ونیروهای پیشتاز جامعه ممکن است. در یک کلام، این قیام صدای عبور یک جامعه از ترس بود؛ عبوری که بازگشتی برای آن متصور نیست.

تثبیت مردم به‌عنوان فاعل سیاسی

قیام دی‌ ماه نشان داد مردم ایران تماشاگر تاریخ نیستند. نه منتظر منجی می‌مانند، نه به کودتا و معادله‌های پشت ‌پرده دل می‌بندند. حتی زیر عریان‌ترین سرکوب‌ها، ابتکار عمل را حفظ می‌کنند.

این تجربه، یک باوراساسی را تقویت کرد: اگر دموکراسی درایران شکل بگیرد، از پایین به بالا خواهد آمد، نه از اتاق‌های دربسته‌ قدرت. مردم، نه سوژه‌ مدیریت، بلکه فاعل تغییرند.

تحول گفتمان عمومی

دی‌ماه ۱۴۰۴ دیگر فقط درباره‌ نان، بنزین یا یک قانون خاص نبود. زبان خیابان تغییر کرده بود. مفاهیمی چون کرامت انسانی، حق انتخاب، حق تغییر قدرت ونفی تقدس سیاسی به مرکز گفتمان آمدند.

این یعنی جامعه از “اعتراض به وضع موجود” عبور کرد وبه مرحله‌ “تصور بدیل سیاسی” رسید. شاید هنوز نقشه‌ راه دقیق وجود نداشته باشد، اما دانستنِ آنچه نمی‌خواهیم، خود گامی اساسی در مسیر دموکراسی است: نه اقتدارگرایی دینی وسلطنتی، نه نجات از بالا.

دست‌آوردهای روانی و اجتماعی

شاید ترس به‌ طور کامل از بین نرفته باشد، اما قدسیّت سرکوب وابهت کاذب آن شکست. مردم دیدند که سرکوب همه ‌چیز را حل نمی‌کند وهزینه‌دادن، اگر جمعی باشد، می‌تواند معنا پیدا کرده وتابوی سرکوب را در هم بشکند. این تغییرروانی، شاید کند شدنی باشد، اما پاک‌ شدنی نیست.

همزمان، پیوندهای اجتماعی از دل رنج مشترک ترمیم شد. همدلی جای بی‌ تفاوتی را گرفت ورنج فردی، معنای جمعی پیدا کرد. بدون این پیوند عاطفی – اخلاقی، هیچ دموکراسی پایداری شکل نمی‌گیرد.

دستاوردهای انسانی و اخلاقی

شاید عمیق‌ترین ره ‌آورد قیام دی‌ ماه، جایی بیرون از تحلیل‌های سرد سیاسی باشد. این قیام فقط اعتراض نبود؛ بازسازی روح جمعی بود.

یأس مزمنِ خاموش، جای خود را به امیدی فعال داد. امید دیگرتوهم فردی نبود، بلکه باور جمعی به امکان تغییر شد. برای نخستین‌ بار درسال های اخیر، “سرنگونی” از یک شعار انتزاعی به تصوری ممکن بدل شد؛ چیزی که می‌شود برایش برنامه ریخت، هزینه داد وصبر کرد.

رفتار خانواده‌های داغ ‌دیده نیز معنای سوگ را دگرگون کرد. آن‌ها سکوت نکرده و سوگ را به ابزاری برای ادامه نبرد تبدیل نموده و آن را به حافظه‌ اخلاقی جامعه تبدیل کردند.

این برخورد بالغ، صبورو درعین‌ حال استوار، پیام روشنی دارد:

مرگ عزیزان ما پایان نیست؛ گواه حقیقت است.

واین، سرمایه‌ اخلاقی هر جنبش دموکراتیک است.

شجاعت نیز بازتعریف شد: نه فقط درخیابان، که در زندگی روزمره. در مادرانی که سکوت نکردند، پدرانی که کرامت را معامله نکردند، ومردمی که نام‌ها را زنده نگه داشتند. مقاومت از کنشی مقطعی به زیستی مداوم بدل شد.

جمع‌بندی

اگر منصف باشیم، باید گفت دی‌ماه ۱۴۰۴ کاری کرد کارستان، امید را از احساس خام به ایمان جمعی بدل کرد؛ ایمانی نه به یک فرد، بلکه به خودِ جامعه.

یأس مزمن فروریخت و با امید فعال جایگزین شد. قبل ازاین قیام، یأس شکل غالب ناامیدی بود، یأسی خاموش، فرساینده و بی‌فریاد.

اما بعد از آن، حتی در دل سرکوبی وحشیانه، چیزی عوض شد:

مردم ممکن است خسته باشند، اما بی‌افق نیستند.

امید دیگر “توهم فردی” نیست؛ باورجمعی به امکان تغییراست. این تغییر کیفی است، نه کمی؛ وبه‌ سادگی قابل بازگشت نیست.

این قیام اگرچه هنوز پیروزی نهادی نداشته وهنوز به سرنگونی راه نبرده، اما پیروزی آگاهی را به‌ شکل جدی تثبیت کرد؛ و دموکراسی نوین، بدون این پیروزی، اساساً قابل تصورنیست. آنچه مسلم است این ‌که پس از دی‌ماه ۱۴۰۴، جامعه‌ ایران دیگربه عقب بازنخواهد گشت؛ تنها زمان وشکل تداوم این مسیر، محل منازعه است.

در یک کلام، این قیام صدای عبور یک جامعه از ترس بود.

در قیام دی ۴۰۴ گویی مردم تشنه قهربودند وعطش مبارزه با پاسداران وسرکوبگران را داشتند و این دستآورد عظیم و بسیار ارزشمندی در جهت اثبات استراتژی درست و پذیرش اجتماعی آن.