ابوذر غفاری
مقدمه
تصمیم اتحادیه اروپا برای لیست گذاری سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی را نمیتوان صرفاً یک اقدام نمادین یا ادامه روند تحریمهای اقتصادی دانست. این تصمیم، در بستر تحولات اخیر ایران ومنطقه، معنایی فراتر از فشار مالی دارد وبه مثابه یک “نقطه عطف سیاسی ـ امنیتی” در مواجهه با نظام “ولایت فقیه” قابل تحلیل است. زمانب ندی این اقدام، درست پس از موجهای اعتراضی و سرکوبهای خونین، به آن کیفیتی متفاوت از گذشته بخشیده است.
تمرکز این بار نه بر حاشیهها، بلکه بر “هسته سخت قدرت” گذاشته شده است: نهادی که هم ستون فقرات سرکوب داخلی است وهم محور شبکه نفوذ منطقهای.
تغییر فاز از فشار اقتصادی به هدف گیری بازوی سرکوب
اگر تحریمهای پیشین را به بستن شیرهای مالی یک سیستم تشبیه کنیم، لیستگذاری سپاه شبیه هدف گرفتن قلب تپنده آن است. سپاه پاسداران صرفاً یک نهاد نظامی نیست؛ شبکهای ایدئولوژیک، امنیتی، اقتصادی و رسانهای است که ستون فقرات قدرت سیاسی خامنهای را تشکیل میدهد. در این معنا، تضعیف سپاه بهطور مستقیم به تضعیف مرکز تصمیمگیری نظام گره میخورد. همانگونه که یک ساختمان بدون ستونهای اصلی فرو میریزد، نظام ولایت نیز بدون سپاه، ابزار اصلی حفظ واعمال قدرت خود را از دست میدهد.
اگر نظام را به یک ساختمان تشبیه کنیم، سایر نهادهای رسمی دیوارهای آن هستند، اما سپاه ستون اصلی است. ضربه به دیوار، ترک میاندازد؛ اما ضربه به ستون، کل سازه را به لرزه درمیآورد.
سپاه، ابزار ایدئولوژیک وعملی خامنهای برای بقاست؛ از کنترل خیابانها تا مهندسی اقتصاد و سیاست خارجی. به همین دلیل، لیستگذاری آن در این مقطع زمانی، معنایی کیفی دارد و نه صرفاً کمی.
پیام سیاسی نهفته در اجماع اروپایی
همزمانی تغییر مواضع کشورهایی مانند اسپانیا، ایتالیا وفرانسه نشان میدهد که این اقدام صرفاً حاصل اختلافات مقطعی نیست، بلکه نشانه نوعی اجماع سیاسی و حتی نظامی در سطح اتحادیه اروپا است. این اجماع، پیامی روشن به حاکمیت ایران ارسال میکند: مسئله دیگر فقط رفتار منطقهای یا برنامه هستهای نیست، بلکه ماهیت نیروی سرکوب داخلی و نقش آن در نقض گسترده حقوق بشر نیز در مرکز توجه قرار گرفته است.
برای درک سادهتر، میتوان این وضعیت را به یک داور در مسابقهای تشبیه کرد که تا پیش از این فقط به خطاهای فنی تیم توجه داشت، اما حالا خود ساختار تیم و شیوه بازی آن را زیر سؤال برده است.
از فشار منطقهای تا بازتعریف مشروعیت جهانی
تضعیف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه وتحولات ژئوپولیتیکی اخیر، این تصمیم را در یک زنجیره فشار قرار میدهد. وقتی شبکه منطقهای دچار فرسایش میشود، مرکز آن نیز در معرض هدفگیری قرار میگیرد. در چنین فضایی، تروریستی خواندن سپاه، نگاه جهانی به معادله ایران را تغییر میدهد: دیگر فقط بحث اصلاح یا مذاکره نیست، بلکه مسئله، مواجهه با یک ساختار سازمانیافته قدرت مبتنی بر زور است.
لیستگذاری سپاه در خلأ رخ نداده است. تضعیف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه، از لبنان تا یمن و غزه، و تحولات سوریه، فضای ژئوپولیتیکی را تغییر داده است. در چنین شرایطی، سپاه نه فقط بهعنوان بازیگر داخلی، بلکه بهعنوان محور شبکه منطقهای نیز هدف قرار گرفته است. این زنجیره فشار، نوعی همافزایی ایجاد میکند که اثر هر اقدام را چند برابر میسازد.
چالش مشروعیت؛ آزمون سخت برای رضا پهلوی
این تصمیم همچنین پیامدهایی برای معادلات سیاسی در میان نیروهای مخالف نظام دارد. هرگونه ارتباط یا نزدیکی ادعایی با نهادی که اکنون در فهرست تروریستی قرار گرفته، میتواند بهعنوان نقطه ضعف در عرصه بینالمللی تلقی شود.
رضا پهلوی بارها بر وجود ارتباط یا کانالهایی با عناصر سپاه تأکید کرده است. اما وقتی سپاه در سطح بینالمللی بهعنوان یک سازمان تروریستی تعریف میشود، هر نوع نزدیکی، تماس یا حتی اشاره به ارتباط، بار سیاسی واخلاقی کاملاً متفاوتی پیدا میکند.
در سیاست، همانطور که در زندگی روزمره، “با چه کسی مینشینی” گاهی مهمتر از “چه میگویی” است. اگر نیرویی که ستون سرکوب وخشونت معرفی شده، بهعنوان طرف گفتوگو یا کانال ارتباطی مطرح شود، این نه نشانه عملگرایی، بلکه برای بسیاری نشانه تناقض در ادعای نمایندگی مردم خواهد بود. رأی منفی وقاطع اخیر در پارلمان اروپا به رضا پهلوی نیز در همین چارچوب قابل خوانش است: تردید نسبت به شفافیت موضع و مرزبندی با بازوی اصلی قدرت در ایران.
دفاع مشروع و بازتعریف میدان مبارزه
از منظر حقوق بینالملل، تروریستی خواندن یک نهاد نظامی، سطح مواجهه با آن را تغییر میدهد. این تغییر، صرفاً حقوقی نیست، بلکه سیاسی نیز هست. در سطح افکار عمومی جهانی، این پیام تقویت میشود که مسئله ایران نه یک مناقشه داخلی ساده، بلکه رویارویی با ساختاری است که به طور سازمانیافته از خشونت استفاده میکند. به زبان ساده، همانطور که جامعه جهانی مقابله با گروههای مسلح تروریستی را مشروع میداند، این چارچوب جدید میتواند نگاهها به مقاومت ومطالبات آزادی خواهانه مردم ایران را نیز در بستر متفاوتی قرار دهد.
وقتی یک نهاد نظامی در فهرست تروریستی قرار میگیرد، چارچوب حقوقی و سیاسی مواجهه با آن تغییر میکند. این تغییر، بهطور غیرمستقیم، میدان مبارزه مردم ایران را نیز در سطح افکار عمومی جهانی بازتعریف میکند. به زبان ساده، مطالبه آزادی دیگر صرفاً یک نزاع داخلی دیده نمیشود، بلکه رویارویی با ساختاری تعریف میشود که خود بهعنوان منبع خشونت سازمانیافته شناخته شده است.
جمعبندی؛ مرزبندی، معیار آینده سیاست
لیست گذاری سپاه پاسداران فقط ضربه به نظام ولایت نیست؛ آزمونی برای همه نیروهای سیاسی است که مدعی نمایندگی مردم ایراناند. در این مرحله، معیار اصلی نه شعارهای کلی، بلکه مرزبندی شفاف با بازوی سرکوب است. آینده سیاست ایران، بیش از هر زمان، به این پرسش گره خورده است: چه کسی حاضر است هزینه فاصله گرفتن از ستون قدرت را بپردازد وچه کسی ترجیح میدهد در سایه آن حرکت کند؟ پاسخ به این پرسش، مرز میان مشروعیت وتردید را ترسیم خواهد کرد.
لیست گذاری سپاه پاسداران را باید نشانه تغییر “کیفیت” مواجهه با نظام ولایت دانست، نه صرفاً افزایش “شدت” فشارها. این اقدام، هم پیام داخلی دارد وهم خارجی: در داخل، بازوی اصلی سرکوب هدف قرار گرفته ودر خارج، چارچوب سیاسی وحقوقی تازهای برای تعامل با مسئله ایران شکل میگیرد. در چنین فضایی، مبارزه مردم ایران از سطح اعتراضات پراکنده فراتررفته و به بخشی از یک معادله بزرگ تر منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است؛ معادلهای که آینده آن، بیش از هر زمان دیگری، به توازن میان اراده مردم و واکنش ساختار قدرت گره خورده است.



















