مرجان این چنین به اوج شکوه و جاودانگی رسید

«اگرچه زخمی از تیر تبرداران»، «ولیکن چنینم من، شکوهمندم»

مرجان این چنین به اوج شکوه و جاودانگی رسید:

کسی که هنرش را وقف مردم، مقاومت مردم و آزادی مردم کرد. تنها زن هنرمند و آزاده ای که رنج و شکنج زندان و بیش از هشت ماه سلولهای مخوف انفرادی را تحمل کرد. 

مرجان زن هنرمند «شورشی» که «توی سینه اش نفس بهار» را داشت، هنرش را به سلاح مبارزه علیه جهل و جنایت و نظام فرهنگ کش و زن ستیز آخوندی تبدیل کرد. و برای باغ وطنی که به «توفان بلازده» تحجر و ارتجاع گرفتار آمده بود و کوچه هایش را «مه گرفته» بود، می خواند و در شبهای غم زده، نوید «صبح سپید» و امید می داد و نغمه سر می‌داد “می‌رسد با مرحم عشق ناجی ما”و “ایران زمین این زیبای غمین می خندد زنو”.

مرجان «خوندنی ترین قصیده»، «موندنی ترین کتاب» و «یک حماسه» بود. او «مثل چشمه روشن»، «دل سنگ را» می شکست و پر از«حس رفتن» بود. «واسه کویر، واسه اون خاک اسیر، از بهار ناگزیر» می خواند. و با تمام ظرفیتهای انسانی و هنری و مقاومتش؛ باورداشت که «می توان و باید” بساط این بندگی برانداخت. 

قلبش با «چکاوک های غرق خون»، «پرنده های بیقرار»، «شهیدای شهر» و «گل سرخ» می تپید. «به سکوت دره ها» تن نداد و به «کوه عزم اشرفیها»، «تکیه» کرد و فریاد می زد که «من هم می خواهم اشرفی باشم، همره ستاره ها شم». 

مرجان عزیز، اگرچه “رفتی و بی تو دلم پر درده” و اگر چه بی تو «خونه خالی، خونه غمگین، خونه سوت و کوره» اما، «حال من اگر پرسی گویم که چنینم»، «با تو مرا شور دگر، نغمه دیگر». و هرگز، هرگز یاد تو، رزم تو و صدای دلنشین و شورشی تو «فراموش و کمرنگ و خاموش» نخواهد شد. 

همانطور که خودت در آخرین ترانه ات نغمه سردادی «میهنی می سازیم که در آن قانونی برتر از خواسته مردم نیست»، با تو عهد می بندیم که با زنان و کانونهای شورشی «نسل سوم» و «صدای درد بی صدا» ها، آرزوی تو را که می خواندی «میهنی از رنج آزاد» و «شاد مثل نقش قالی» شود را، برآورده می کنیم. 

انجمن زنان هوادار شورای ملی مقاومت-شاخه استکهلم

ژوئن 2020

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: