منحنی یادگیری دیکتاتور ها، «با همه بجز ایکس !!»

نعمت فیروزی
هر دیکتاتور، یک شاگرد است. شاگردی که با دقت ووسواس، شکست‌های گذشتهٔ دیگر دیکتاتورها را مطالعه می‌کند واز تاکتیک‌های موفقشان یاد می‌گیرد. او معنای «هنر حکومت کردن با حداقل هزینهٔ ممکن» را آموخته است.

دیکتاتوری قرن بیست‌ویکم، دیگر شبیه دیکتاتوری‌های دهه‌های قبل نیست. آن‌ها تکامل یافته‌اند، ظریف‌تر سرکوب می‌کنند وبهتر از قبل در تفرقه‌انداختن خبره شده‌اند. ویلیام جی. دابسون یک روزنامه‌نگار وتحلیلگر برجستهٔ سیاسی آمریکایی است که سال‌ها در نشریاتی مثل واشنگتنپست، فارینپالیسی، نیوزویک وواشنگتنتایمز کار کرده است. او در میدان سیاست، در تماس مستقیم با فعالان سیاسی، روشنفکران، مخالفان رژیم‌ها وکارشناسان بین‌المللی، دنیای دیکتاتورها را مطالعه کرده است. کتاب “منحنی یادگیری دیکتاتور” یکی از دقیق ‌ترین تحلیل‌ها از تکامل دیکتاتوری‌ها در عصر جدید است. دابسون نشان می‌دهد که دیکتاتورها دیگر مانند دهه‌های گذشته صرفاً با سرکوب فیزیکی یا خشونت مستقیم قدرت را حفظ نمی‌کنند. بلکه امروز با مهندسی روانی واستراتژی پیچیده، اپوزیسیون خود را کنترل می‌کنند.

او  منحنی یادگیری دیکتاتورها را برای طولانی تر کردن عمر رژیم خود این چنین ترسیم می کند: 

–  مخالفان را دسته‌بندی می‌کنند. 

– جریان‌ اصلی سازمان‌یافته ورادیکال خطرناک اپوزیسیون را «شیطانی» جلوه می‌دهند. 

– با نفوذ در گروه‌های کوچک، آنها را از مسیر اصلی منحرف می‌کنند ورودر روی جریان اصلی قرار می دهند. 

–  هدف نهایی آن‌ها ایجاد یک اپوزیسیون، پراکنده، بی‌اثر وبی‌اعتماد وبی خطر است. 

– باید کاری کرد که مردم “امروز ” به جای مبارزه با رژیم، نگران “آینده” بشوند! واز اپوزیسیون بیشتر بترسند!

– همه مراحل منحنی فوق را با استراتژی “با همه بجز ایکس!” پیش می برد. او می گوید نباید به دیکتاتوری به‌ عنوان یک «پدیدهٔ ایستا وعقب‌ مانده» نگاه‌ کرد، زیرا آنها تغییر کرده‌اند، تطبیق یافته‌اند، باهوش ‌تر شده‌اند واز تجربه‌های همدیگر یاد می‌گیرند. این شیوه، در کنار سرکوب، بازده بالاتری دارد. وقتی خرده گروهها، خود را از همکاری با بزرگ ‌ترین و سازمان ‌یافته‌ترین نیروی اپوزیسیون محروم می‌کنند و انرژی خود را صرف نزاع‌های داخلی می‌کنند، امکان حرکت جمعی و تأثیرگذاری واقعی از بین می‌رود. در این وضعیت، اعتماد اجتماعی کاهش یافته، سرمایه انسانی واجتماعی فرسوده می‌شود وتوان کنش جمعی تحلیل می‌رود. پیام اصلی کتاب در تجربه تاریخی این است که تفرقه‌افکنی میان مخالفان، می‌تواند همان نقش مرگبار برابر سرکوب، یا بیشتر را، تکمیل کند. 

دو نمونه تاریخی: 

دو نمونه تاریخی زیر اهمیت بکارگیری استراتژی ” با همه بحز با ایکس!” را بخوبی نشان می دهد: 

یکم. سازمان امنیت رژیم آپارتاید، آفریقای جنوبی به‌ویژه در دهه‌های ۱۹۷۰ و۱۹۸۰، در میان نیروهای ضد نژادپرستی نفوذ می‌کرد تا مانع اتحاد آنها حول کنگره ملی آفریقا (ANC) ونلسون ماندلا شود.
آنان سعی می‌کردند گروه‌های کوچکتر را تشویق کنند که بگویند: «با همه مخالفان رژیم همکاری می‌کنیم، اما نه با ANC چون کمونیست‌ها در آن نفوذ دارند.!!» (۱) هدف کاملاً روشن بود، منزوی کردن نیروی اصلی تهدید کننده‌ی رژیم.

دوم. در دهه‌ی ۱۹۷۰ و۸۰، سرویس‌های امنیتی پینوشه (DINA) در میان گروه‌های اپوزیسیون (چپ‌ها، دموکرات‌های مسیحی، وسوسیالیست‌ها) نفوذ کرده بودند تا از اتحاد حول اتحاد مردمی (Unidad Popular) جلوگیری کنند. پینوشه فهمیده بود که تهدید اصلی، از جانب چند روشنفکر چپ پراکنده نیست، بلکه تهدید از اتحاد میان آنان شکل می‌گیرد. شعار غیررسمی اما مؤثر آن‌ها هم این بود:«با همه می‌توان کار کرد، جز با آلنده‌ای‌ها.!!» (۲) آیا این دو نمونه عجیب وآشنا نیست؟
در سپهر سیاسی ایران ۴۶ سال شیطان سازی بی امان وتهدید همه نیروها وشخصیت های سیاسی برای نزدیک نشدن به مجاهدین وشورای ملی مقاومت خود گواه همین حقیقت است. این استراتژی نهایتا در سال ۱۴۰۱ در قیام مهسا از سوی سلولهای خفته وبیدار رژیم در میان اپوزیسیون به این صورت بکار گرفته شد: ” با همه اتحاد می کنیم بجز مجاهدین!” واول بار بعد از راه پیمایی همگانی برلین وبعد از کنفرانس استعماری “جرج تاون” مطرح شد.

خطی پنهان اما سازمان‌یافته از سوی دستگاه‌های امنیتی فاشیسم دینی، در رسانه‌ها فارسی وشبکه‌های اجتماعی ترویج شد وهنوز هم ادامه دارد و البته سانسور شدید و دزدی شعارهای و فعالیت های مجاهدین هم به آن افزوده شده است.

با نگاهی به سپهر سیاسی ایران در چند سال گذشته، تصویری پیش چشم می‌آید که ترکیبی است از تکرار، بازسازی وفرسایش. علاوه بر بقایای سلطنت که سالیان است هر از چندگاهی با رنگ، نام یا «برند» جدیدی وارد شهرِ فرنگِ آلترناتیوسازی می‌شود، در همین مدت کوتاه چندین گروه ومحفل دیگر نیز با گرایش‌های جمهوریخواهی سر برآورده‌اند. این محافل معمولاً در فضایی از هیاهوی رسانه‌ای، وعدهٔ، «فصل نوین» یا «چارچوب تازهٔ ائتلاف» می‌دهند، اما وجه مشترک همهٔ آنها یک چیز است: مخالفت صریح یا ضمنی با مجاهدین وشورای ملی مقاومت.

این ائتلاف ها مانند دود، سریع جمع می شوند و با یک باد هم سریع پراکنده می شوند. این گذرا بودن خود بخشی از پازل بزرگ‌تری است که فضای سیاسی را فقیرتر، قطعه‌قطعه‌تر وپراکنده تر به نفع رژیم نشان دهد. تازه ترین “دود” شکل گرفته در سپهر سیاسی ایران به نام جمهوری خواهی در هامبورگ آلمان بود که یکی از لیدرهای شرمگین آن نام بامسمای “هالو” محمد رضا عالی پیام را بر خود نهاده است وخجالت می کشد خود را لیدر بنامد! در همان آغاز کنفرانس با پخش پیامی از یک همسنخ خود بسیجی جانباز ۳۵ درصدی!! به نام دکتر کمال جعفری که در زندان اجازه یافته بود علیه مجاهدین وشخص مسعود رجوی لجن پراکنی کند! (کسی چه می داند شاید این پیش پرداخت آزادی یا مرخصی گرفتن او بوده باشد!!) پخش این پیام نشان داد: هدف از تشکیل این محفل دودی، حلقه ایی دیگر از “استراتژی با همه بجز ایکس!” بوده است.

تشکیل این محافل، یک الگوی تکرارشونده دارد: گروه‌هایی که به‌جای تعریف خود از طریق برنامه، سازماندهی وپایگاه اجتماعی، هویت‌شان را با «ضدیت با بزرگ‌ترین نیروی سازمان‌یافته» تعریف می‌کنند. چنین هویتی اگر هم ساخته وپرداخته فاشیسم دینی نباشند به‌طور ناخواسته آنان را در دایره همان استراتژی‌ای قرار می‌دهد که قدرت سرکوبگر سال‌هاست می‌کوشد به اپوزیسیون تحمیل کند؛ یعنی تکثیرمحافلیکهتنهانقطهٔاشتراک‌شاننفینیرویاصلیمقاومتاست. اما سرنوشت این جریان‌ها همیشه یکسان است: موجی تبلیغاتی، هیاهویی کوتاه، چند بیانیه وسپس خاموشی. چند ماه بعد، جز نامی در آرشیو شبکه‌های مجازی چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند.

علت این چرخهٔ کوتاه ‌مدت روشن است: ائتلاف‌هایی که بر مبنای «ضدیت با نیروی اصلی مقاومت» شکل می‌گیرند، عملاً درهمان دایرهٔ بستهٔ استراتژی «با همه بجز ایکس» رشد می‌کنند وبازتولید می‌شوند—استراتژی‌ای که نتیجه‌اش نه تقویت بدنهٔ اپوزیسیون، بلکه حفظ وضع موجود است. این محافل نه ساختار دارند، نه آرمان، ونه ظرفیت تشکیلاتی. از این رو، زیر فشار زمان وواقعیت سیاسی فرو می‌پاشند.

آنتونیو گرامشی در “دفترهای زندان” می گوید: «قدرت مسلط می‌کوشد نیروهای مخالف را نه با جدا كردنِ آن‌ها از قوی‌ترین عنصرشان بی‌اثر كند.»

پاورقی:

(۱)

از گزارش ” کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی” (Truth and Reconciliation Commission Report, South Africa, 1998)

(۲)

The Pinochet Dictatorship Declassified: Confessions of a DINA Hit Man, 

National 2-Security Archive, 2023)