نبرد اصالت وابتذال در میدان سیاست

ابوذر غفاری

رویارویی فرهنگ آزادی وفرهنگ استبداد؛ تقابل دو نسل، دو منش ودو نظام ارزشی

در فضای سیاسی امروز ایران، صرف‌ نظر از اختلافات برنامه ای، سیاسی واستراتژیک، در کلیت با دو نسل جوان سراپا متفاوت هم روبه ‌رو هستیم که هر یک نماینده فرهنگی متفاوت وحامل نظامی از ارزش‌ها، نگرش‌ها وشیوه‌های رفتاری کاملاً متمايز هستند. تفاوت میان این دو نسل را نمی‌توان صرفاً در مواضع سیاسی یا ترجيحات ایدئولوژیک آنان خلاصه کرد؛ زیرا آنچه نمود عینی دارد وبیش از هر چیز خود را آشکار می سازد، تفاوت در فرهنگ، اخلاق، ادبیات، شیوه اندیشیدن ونحوه مواجهه آنان با جامعه ومسائل عمومی است.

هر جریان سیاسی، پیش از آنکه در برنامه‌ها وشعارهایش تجلی یابد، در فرهنگ وادبیات پیروانش نمود پیدا می‌کند. زیرا که زبان، آینه اندیشه است وشیوه سخن گفتن، کیفیت جهان‌بینی افرادرا آشکار می سازد. از همین رو، برای شناخت ماهیت واقعی هر جریان، کافی است به فرهنگ گفتار، سطح آگاهی، نحوه استدلال وشیوه برخورد هواداران آن نگریست.

در یک سو، درجبهه انقلاب نسلی از جوانان آزادی‌خواه وضد استبداد قرار دارد که سازمان مجاهدین خلق وشورای ملی مقاومت ایران را نمایندگی می کند ومی‌کوشد سیاست را با مسئولیت اجتماعی، آگاهی تاریخی، تعهد اخلاقی وآرمان آزادی پیوند بزند.

آخرین نمونه از کارکرد پرشکوه، درخشان وآزادی خواهانه این نسل در بیانیه هزار جوان نسل ضد (ضد دیکتاتوری ووابستگی) بازتاب پیدا کرد. 

در گفتار ورفتار این نسل، تلاش برای استدلال، احترام به مخاطب، توجه به سرنوشت جامعه وحساسیت نسبت به مفاهیمی چون آزادی، عدالت وکرامت انسانی به چشم می‌خورد. این نسل با تمام توان خویش می‌کوشد سطحی از مسئولیت‌پذیری وبلوغ سیاسی را نمایندگی کند.

در سوی دیگر، آنچه در فضای وابسته به جریان سلطنت‌طلبی وفرقه ایران برانداز پهلوی مشاهده می‌شود، رواج فحاشی، ادبیات سخیف وآکنده از مضامین جنسی، تحقیر مخالفان، شخصیت ‌پرستی، هیاهو به جای استدلال وبی‌اعتنایی به شناخت تاریخی وسیاسی است. در چنین فضایی، همواره احساسات بی پایه جای آگاهی را می‌گیرد وتوهین و تخریب، جایگزین گفت‌وگو و استدلال می‌شود.

آخرین نمونه عملکرد سیاه، شرم‌آور ودیکتاتورمآبانه این نسل را هم در رژه ساواک، در شهر رگنزبورگ آلمان ودر تبلیغ وترویج برای بازتولید یک سازمان مخوف وبسیار بدنام، شاهد بودیم.

تفاوت میان این دو نسل را نباید صرفاً تفاوت دو سبک بیان دانست. چرا که ادبیات هر نسل، بازتاب فرهنگ ونظام ارزشی حاکم بر آن است. زبان از خلأ به وجود نمی‌آید. همان‌گونه که احترام، مسئولیت‌پذیری وتعهد اخلاقی محصول یک فرهنگ‌ هستند، ابتذال، نفرت‌پراکنی، تحقیر وسطحی ‌نگری نیز ریشه در فرهنگی دیگر دارند. آنچه در کلمات ورفتار افراد دیده می‌شود، در واقع میوه درختی است که سال‌ها در بستر یک جهان‌بینی مشخص رشد کرده است.

از این منظر، مقایسه فرهنگ، ادبیات واخلاقیات این دو نسل جوان، به روشنی از تفاوتی عمیق در نوع تربیت، پرورش فکری وشکل‌گیری شخصیت آنان حکایت می‌کند. هر نسل، آینه ارزش‌هایی است که از آن تغذیه کرده ودر دامان آن پرورش یافته است. به همین دلیل، فاصله میان این دو نسل را نمی‌توان صرفاً با اختلاف سیاسی توضیح داد؛ بلکه با دو شیوه متفاوت از انسان‌سازی ودو الگوی متمایز برای ساختن آینده جامعه روبه‌رو هستیم.

در نهایت، مسئله تنها مصاف وتلاقی میان دو جریان سیاسی نیست؛ بلکه رویارویی دو فرهنگ است. فرهنگی که بر آگاهی، مسئولیت، اخلاق واحترام به انسان استوار است وفرهنگی که هیاهو، ابتذال، تحقیر و سطحی‌نگری را بازتولید می‌کند. 

آری، ما با دو نسل کاملا متضاد روبرو هستیم. نسل اصالت ونسل ابتذال. اولی پرچمدار فرهیختگی، بلوغ، نجابت فرهنگی، مسئولیت‌پذیری، آگاهی، پختگی وشکوفایی اخلاقی است ودومی ترجمان سطحی‌نگری، سخیف‌گرایی، هزل‌گرایی، لمپنیسم و وقاحت فرهنگی، انحطاط گفتاری و زوال اخلاقی می باشد.

در یک کلام، یکی پیرو ومیراث‌دار آزادی وارزش های آن است ودیگری استمراربخش ووارث دیکتاتوری وضد ارزش های آن. این دو‌نسل در واقع دوفرهنگ، دو شیوه انسان‌سازی، دو نظام ارزشی‌ را بازتاب می‌دهند وجوهره و عصاره هماوردی این دو نسل، در حقیقت امر رویارویی فرهنگ آگاهی با فرهنگ ابتذال است.

از همین رو، مقایسه این دو نسل، در حقیقت مقایسه دو چشم‌انداز متفاوت برای آینده ایران است؛ دو مسیری که یکی به سوی ارتقای فرهنگ سیاسی واجتماعی جامعه راه می‌برد ودیگری خطر بازتولید همان مناسباتی را در خود نهفته دارد که سال‌ها مانع آزادی، رشد وبلوغ جامعه ایران بوده است.