“نبرد سیاسی” و ” نمایش سیاسی” 

نعمت فیروزی

سیاست پیش از آنکه در لغت‌نامه‌ها تعریف شود، در میدان‌ها شکل می گیرد؛ وتنها هنر ممکن‌ سازی نیست؛ هنر شناخت توازن‌ها هم هست. وبر خلاف نگاه عوامانه، به داد وستدی میان قدرت‌ها تقلیل نمی‌یابد؛ سیاست گاه، سکوتی ا‌ست به‌ قصد حذف. گاه، نشستن بر میزی ا‌ست که صندلی‌اش را باید با پرداخت بهایی سنگین بدست آورد. وگاه، فرصت کوتاهی ا‌ست میان دو چشم‌ پوشی قدرت های جهانی، که اگر صدای ملتی به موقع بلند نشود، منافع آن ملت‌ بی صدا در چرخه قرادادهای کلان نادیده گرفته می شود. 

قدرت، نه فقط صِرف توان اعمال اراده، که ظرفیت شکل‌ دادن به واقعیت است؛ حتی وقتی زبانش، زبان دیپلماسی است. مجامع جهانی، صحنه‌ ساختن همین قدرت‌اند. جایی‌که، آنکه بتواند خواست خود را به زبان قواعد بین‌المللی ترجمه کند، نه‌ تنها شنیده می‌شود، بلکه بخشی ازواقعیت آینده را می‌نویسد. این‌جا، قدرت؛ از دهان نمایندگانی که اگرچه رسماً درقدرت نیستند، اما ظرفیت تأثیر دارند، هم ساخته می‌شود. 

برای آن‌ که نیرویی سیاسی، به ‌ویژه در تبعید، بتواند به آلترناتیوی معتبر بدل شود، باید از دو دام مرگبار بگریزد: اول، انزوای تنزه طلبانه درپوش سوپرانقلابی گری، آنجا که نیروی اپوزیسیون، به خاطرآلوده بودن مناسبات، خود را از معادلات جهانی جدا می‌کند وپژواک فریادهایش، جز در جلسات کوچک ومحدود خودش، شنیده نمی‌شود. دوم، آن‌گاه که، به ‌نام دیپلماسی، درون ساختار قدرت‌های سلطه‌گر هضم می‌شود وجز زائده ای برتن نهادهای استعماری باقی نمی‌ماند. در جهان امروز، هیچ جنبش آزادی‌ خواهی نمی‌تواند بدون درک مناسبات قدرت جهانی، راهی به ‌سوی رهایی بگشاید. اما همان‌قدر که این شناخت لازم است، مرزبندی با قدرت‌ها برای بلعیده نشدن نیز حیاتی‌ است؛ اپوزیسیون واقعی، نه باید درحاشیه‌ روابط جهانی منزوی شود، ونه به زائده‌ قدرت ها بدل گردد. بلوغ سیاسی، یعنی راه رفتن بر لبه‌ تیزاین دو خطر،با  تکیه بر اصول. 

در میانه‌ این دو قطب، نامی به روشنی قد می‌کشد: شورای ملی مقاومت ایران ونیروی محوری آن مجاهدین. جریانی که نه با زر خریداری شده، نه با زور خاموش. ایستاده، با همه‌ زخم‌ها، وهمچنان زنده. زنده، چون ریشه درخاک خود دارد. نه بازیچه‌ قدرت‌های فرامرزی ا‌ست ونه تسلیم‌ شده به تقدیر سرکوب. نه در انزوا تحلیل رفته ونه در ساختار قدرت‌های بزرگ مستحیل شده. هنرآن، ایستادن در نقطه‌ای ا‌ست که هم سیاست را می‌شناسد، وهم اصول را پاس می‌دارد؛ هم با جهان سخن می‌گوید، و هم فریاد مردمش را انعکاس می دهد. هنرآن، شناخت بازی‌هاست. واگر در رم شنیده شد، به این خاطر است که پیش‌تر، دراشرف ایستاده بود؛ زیر بمباران، با دست خالی، وروحی لبریز از ایمان.

قدرت‌های بزرگ، قرن‌هاست صحنه‌ سیاست را نه برای تحقق عدالت، که برای حفظ منافع خویش می‌چینند. اما در میان این صحنه‌ مصلحت‌زده، گاه نیرویی پدیدار می‌شود که نه مهره‌ای از بازی، که معادله‌ای نو می‌شود. واین، تنها زمانی ممکن است که نمایندگی یک ملت سرکوب‌ شده، با زبانی جهانی وصورتی مشروع درآن صحنه ظاهر شود. اینجاست که فرصتی می‌شود برای ساخت قدرت. برای ساختن بدیلی که نه تنها روایت رسمی را به چالش می‌کشد، بلکه قدرت را بازتعریف می‌کند. صدایی که اگر در میدان جهانی طنین بیابد، می‌تواند جغرافیای سیاسی را از نو ترسیم کند. این، هنر «اثرگذاری» است. وآن که چنین کند، نه صرفاً اپوزیسیون، که یک بازیگر تاریخی خواهد بود.

فتح رم وواکنش ها!

اجلاس رم با شرکت خانم رجوی، فقط یک نشست نبود؛ رویدادی بود برای نشان دادن همین ظرفیت. برای سنجش این ‌که می‌توان صدا را به قدرت بدل کرد. می‌توان از بیرون مرزها، به قلب معادله برگشت وسهمی برای مردم ایران، نه از صدقه‌ قدرت‌ها، بلکه از موضعِ قدرتِ مشروع گرفت. این مضمون همه نهفته آن‌ چه دررم گذشت است. بله آن‌ چه در رم رخ نمود، چیزی بود ورای چانه‌ زنی‌های مرسوم دیپلماتیک. صدایی برخاست که از میان دهه‌ها سرکوب، هنوز آتش در دل دارد. وهمین، آن نقطه‌ تمایز بود؛ تمایزی که میان “نمایش سیاسی ” و “نبرد سیاسی” فاصله می‌گذارد. رم نبردی بود که فاتح آن مقاومت ایران بود. 

این سطح از بلوغ سیاسی – که ترکیبِ اراده، آرمان وتوان اجرایی است – هنوز برای بسیاری از نیروهای موسوم به اپوزیسیون ناشناخته مانده، یا اساساً درک‌ ناپذیر است. زیرا آن‌ها هنوز به قد وقواره‌ای نرسیده‌اند که ضرورت این سطح از کار، پیچیدگی مناسبات قدرت، وتوانایی برای ساختن یک نیروی جایگزین ملی را دریابند. به همین دلیل، سرنوشت ‌شان یکی از دو سوی طیف است: یا در حاشیه‌ بی‌اثری، منزوی شده‌اند و صدایشان در خود پژواک می‌شود؛ یا مانند آلترناتیوهای فیک و پوسیده‌ی سلطنت ‌طلب، در لابی قدرت‌های استعماری حل شده‌اند و به زائده‌ منافع بیگانه بدل گشته‌اند. همچنانکه پیش از این هم اثبات شده، آنها نه ‌فقط خطری برای رژیم نیستند، بلکه نفوذگاه رژیم هستند. رژیمی که در شناسایی تهدیدهای واقعی مهارت دارد، به ‌خوبی می‌داند که صدای دروغینِ مخالفت، می‌تواند مفید هم باشد؛ برای تخریب آلترناتیو واقعی، برای منحرف‌ سازی افکار عمومی، برای خنثی ‌کردن خشم مشروع جامعه. درچنین میدانی، تنها نیرویی که بتواند از خود عبور کند، از شعار به راهبرد برسد، واز رنج به ساختار، شایسته‌ عنوان «بدیل دموکراتیک» است. آن ‌که می‌داند در جهان امروز، دیده‌شدن کافی نیست؛ باید تأثیر گذاشت. وبرای تأثیر، باید ایستاد، باید دانست، وباید پرداخت.

 اجلاس رم، همین را نشان داد وبرای همین واکنش هر دو را برانگیخت: رژیم، بلافاصله برآشفت. سفارت‌ها، یکی پس از دیگری، نقاب دیپلماسی برداشتند وآشفته به میدان آمدند. نامه ‌پراکنی، تهدید، فرافکنی؛ بیانیه‌ها نه از موضع قدرت، که از جنس هراس بودند. ترس، وقتی در قامت کلمات ظاهر می‌شود، دیگر بر کاغذ نمی‌ماند؛ فریاد می‌شود. واین‌بار، فریادِ ترسِ رژیم، بخاطر ضربه رم برخاست.

در همان روز، سخنگوی وزارت خارجه، با بهانه قراردادن بیانیه ۱۴ کشور اروپایی، با بیانی واژگون، خواست اتهام را برگرداند: “آنانی که به ما هشدارداده‌اند، خود پناهگاه تروریست‌ها هستند!” اما دهانی که چهاردهه مدافع شکنجه واعدام بوده، دیگر نمی‌تواند از عدالت سخن بگوید.

در لندن، صدا بازهم بلندتر شد. بیانیه ‌ای آغشته به سوزش، ودررم، جایی نزدیکتر به محل برگزاری اجلاس، صدایشان اما رنگ التماس داشت. با اشاره به «دست‌های آلوده به خون ۱۷هزار ایرانی»، خواستند ایتالیا را به اطاعت ازارادهٔ فاشیسم بکشانند. وچه رسوا، که کسی این حرف‌ها را به‌ قیمت حتی یک سطرهم جدی نگرفت. نه دولتی پاسخ داد، نه رسانه‌ ای تیتر زد. جهان، دست کم در این صحنه، از نمایش همیشگی رژیم عبور کرد. در برابرهمهٔ این تهدیدها، سخنگوی مجاهدین خلق، تنها یک جمله گفت؛ «این تازه آغاز کار است. بند از بند رژیم ‌تان خواهد گسست.»

جالب تر اما واکنش کانال اطلاعاتی «کوچه» با نقابی از هواداری سلطنت بود، که بنا به ماموریتی که دارد، واکنشی منطبق نشان داد. درواکنش به کنفرانس رم، آن را «لشکرکشی مجاهدین علیه شاهزاده» توصیف کرد. گزاره‌ای که بیش ازآن‌که تحلیلی باشد، بیان ماموریت است، و دوهدف داشت. یکم. بقایای فسیل سلطنت را بزرگ وهم قامت وهم وزن مجاهدین ومقاومت نشان دهد. دوم. رژیم را از تیررس مجاهدین درببرد.

پاسخ البته روشن است. سیاست، میدان سنجش “تأثیر” است، نه “ادعا”. آن‌ که اثری بر قلب معادله بگذارد، خصم اصلی تلقی می‌شود؛ وواکنش رژیم فاشیسم دینی به‌ خوبی نشان داد تهدید کجاست.  

آن‌چه یک رخداد سیاسی را معنادار واثرگذار می‌سازد، نه حواشی شخصی ورقابت‌های رسانه‌ای، بلکه واکنش ساختارهای قدرت حاکم به آن رخداد است. چرا رژیمی که دهه‌ها در انکار وحذف صدای مخالفان ورزیده شده، این‌ چنین شتابان به صدور بیانیه وتهدید پناه برد؟ ودر مقابل، چرا همین رژیم در برابر کنفرانس مونیخ که با حضور شازده برگزارشد، واکنش نشان نداد؟ به دلیل اینکه آنجا “نمایشی” برای دیده شدن بود.

عصرنمایش بازیافت فسیل ها گذشته است. آن‌ که سیاست را می‌شناسد، می‌داند که امروز، اعتبار، از قدرت می آید وقدرت؛ از ساختار وساختار از کسانی که برای پرداخت هزینه آماده اند. کوچه وامثال او، می‌کوشند برواقعیتی که حتی نظام حاکم به آن اعتراف کرده، پرده بکشند. اما این همان تصور کودکانه‌ ای ا‌ست که گمان می‌برد با بستن چشم خود، جهان در تاریکی فرو می رود.