هویت ‌زدایی، بی‌هزینگی و قلدرمنشی 

محمود نیشابوری 

«من از بی‌ قدریِ خارِ لبِ بام دانستم

که ناکس، کس نگردد ازاین بالا نشستن‌ها»

تاریخ دیکتاتوری‌ها، در هر شکل ولباسی، سرشار از یک ویژگی مشترک بوده است: هویت ‌زدایی وسرکوب انسان‌ها. حذف مخالفان، مارک ‌زدن، تهمت، تحقیر، زندان، شکنجه و اعدام، همواره ابزار حکومت‌هایی بوده که پشتوانه‌ای واقعی در میان مردم نداشته‌اند. این شیوه‌ها نه‌تنها در یک کشور یا یک دوره، بلکه در بسیاری از نظام‌های استبدادی جهان تکرار شده است.

در ایران نیز، فرصت ‌طلبان ونیروهای فاسد، همواره در کنار قدرت حاکم قرار گرفته‌اند؛ چه در دوران شاه وچه در دوران شیخ. این افراد بدون آنکه نمایندهٔ خواست و ارادهٔ مردم باشند، تنها به حفظ منافع خود، غارت ثروت ملی و استمرار قدرت کمک کرده‌اند. رابطهٔ تاریخی میان بخشی از نیروهای مذهبی وساختار سلطنتی نیز بر کسی پوشیده نیست. سال‌ها، روحانیون وابسته، شاه را «سایهٔ خدا» معرفی می‌کردند واستبداد را با پوشش دین توجیه می‌کردند.

در این میان، شاعران، نویسندگان، روشنفکران و مبارزانی که صدای آزادی‌خواهی داشتند، سرکوب شدند. بسیاری زندانی، شکنجه یا کشته شدند وبرای حذف آنان، برچسب‌هایی چون «یاغی»، «باغی»، «مارکسیست اسلامی» یا «منافق» ساخته شد تا سرکوب، مشروع جلوه داده شود.

پرسش اساسی این است که چرا حکومت‌های استبدادی تا این اندازه به خشونت، زندان واعدام متوسل می‌شوند؟ پاسخ را باید در ساختار این حکومت‌ها جست‌وجو کرد. ساختارهایی که نه بر پایهٔ رأی وارادهٔ واقعی مردم، بلکه بر زور، وابستگی، فریب و سرکوب شکل گرفته‌اند. در یک دوره، حکومت پهلوی با اتکا به حمایت خارجی وساختار استبدادی خود عمل می‌کرد ودر دوره‌ای دیگر، حکومت مذهبی با سوءاستفاده از باورهای دینی و مصادرهٔ انقلاب مردم، قدرت را در دست گرفت.

با وجود تفاوت‌های ظاهری، هر دو ساختار در یک نقطه اشتراک داشته‌اند: ناتوانی در پذیرش آزادی وحاکمیت مردم. نتیجهٔ این نگاه، سرکوب گسترده، محدودیت آزادی‌ها، غارت منابع کشور وحذف مخالفان بوده است.

از همین رو، مسئله فقط مقایسهٔ تعداد زندانیان یا قربانیان در دو دوره نیست؛ بلکه نقد ساختاری است که بر پایهٔ استبداد، تزویر وحذف مخالف بنا شده است. مردم ایران بارها نشان داده‌اند که نه بازگشت به گذشته را راه‌حل می‌دانند ونه ادامهٔ وضع موجود را می‌پذیرند.

شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» بازتاب همین تجربهٔ تاریخی مردم ایران است؛ شعاری که از دل مبارزات، سرکوب‌ها و خون‌های ریخته ‌شده برخاسته و مخالفت با هر شکل از استبداد را بیان می‌کند.

آیندهٔ ایران، نه در بازتولید دیکتاتوری گذشته ونه در استمرار استبداد مذهبی، بلکه در استقرار آزادی، حاکمیت مردم و یک جمهوری دموکراتیک معنا پیدا می‌کند.