وقتی مشت، جای استدلال می‌نشیند

ابوذر غفاری

از حافظهٔ شکنجه وسرکوب تا خشونت خیابانی؛ نیویورک آینه ‌ای شد برای پرسشی قدیمی درباره نسبت قدرت وآزادی

نیویورک، شهری که آزادی درآن نه یک شعار، که بخشی از زندگی روزمره است، روز سه شنبه بیست ودوم سپتامبر شاهد صحنه ‌ای بود که برای ایرانیان معنایی فراتر از یک حمله وحشیانه خیابانی دارد: حمله به مخالفان یک نظام جنایتکار وسرکوبگر در جریان یک تجمع سیاسی.

یک فاشیستِ شاه ‌پرست به نام رضا ابراهیمی، با حمله‌ ای ساواک ‌گونه، به یک مخالف رژیم آخوندی یورش برد؛ حمله ‌ای که با قصد بیرون ‌آوردن چشم او صورت گرفته است. این فرد وحشی یکی از نیروهای نیابتی رژیم آخوندی در سوریه بوده وسپس در امتداد همان خطِ حفظ بقای این نظام منحوس، به خدمتِ شازده تاج ‌کاغذی وملکه مقوایی او درآمده است.

تاریخ نشان داده است که استبداد فقط در کاخ‌ ها وزندان ‌ها متولد نمی ‌شود؛ گاهی از جایی آغاز می‌شود که کسی یا کسانی، مخالفان خود را از حق آزادی واعتراض محروم می‌کنند.

اگر کسی امروز در تبعید ودر سرزمین آزادی، به مخالف خود حمله می‌کند، باید از خود پرسید اگر فردا قدرت سیاسی در اختیار او یا جریان سیاسی متبوعش قرار گیرد، با مخالف چگونه رفتار خواهد کرد؟

جامعه ایران دیگر به وعده‌ های زیبا بسنده نمی ‌کند؛ رفتار امروز، پیش‌ نمایش سیاست فرداست. ایران آینده قرار نیست از یک استبداد به استبدادی دیگر تحویل داده شود. قرار نیست فقط جای عکس‌ ها روی دیوار عوض شود وزندانبانان، با نام ولباس تازه، همان نقش قدیمی را بازی کنند.

استبداد، هرجا که باشد، از چشمِ باز می ‌ترسد؛ زیرا چشم باز می‌بیند، می‌پرسد ودر برابر دروغ تسلیم نمی ‌شود. 

اما چشم ایران باز است وچشم این ملت، پس از این همه سال رنج، زندان، شکنجه، اعدام وسرکوب، دیگر با مشت وچماق بسته نخواهد شد.

چشم ایران را نمی ‌توان کور کرد.

ایران از چرخه استبداد عبور خواهد کرد؛ آینده ‌ای که درآن نه شاه مقدس است ونه شیخ؛ نه رهبر 

مادام العمر، نه حاکم موروثی؛ بلکه انسان، آزادی، قانون ورأی مردم مبنای مشروعیت سیاسی خواهد بود.

برقرار باد آزادی؛

برقرار باد حاکمیت مردم؛

وبرقرار باد جمهوری دموکراتیک ایران.