پاسخی به ایرج مصداقی در حملاتش به من!

علی فیاض

روز اول ماه مه آقای ایرج مصداقی در برنامه روزانه یوتیوبی شان، با توجه به پستی که من پیش تر درباره سُس پاشی به “شاهنشاه” شان در فیس بوک منتشر کرده بودم والبته اشاراتی به ایشان هم داشتم، حملاتی را متوجه من کرد. در این برنامه، ایشان حدود ده دقیقه ای به زعم خودشان مرا نواختند!

نخست ایشان در معرفی من، فرمودند که علی فیاض، در قرن بیست و یکم، از سینه چاکان علی شریعتی و فرقه رجوی هستند و سپس سعی کردند سوابق فعالیتی مرا برای بینندگان و شنوندگان خود روشن سازند. این که من حدود چند دهه است که در جنوب سوئد زندگی می کنم و البته نه خود من و نه افراد همانند من، طی این مدت کار مثبتی هم انجام نداده اند، و ایشان (علی فیاض) با نفوذ در دوایر و نهادهای فرهنگی این کشور مانع از خرید کتاب های مصداقی توسط نهادهای فرهنگی این کشور شده است. از جمله به شورای فرهنگی سوئد (کیولتور رُد) اشاره کردند که گویا این شخص، یعنی علی فیاض، وامثال ایشان، با نفوذ خود در این نهاد مانع از خرید کتاب های ایشان شده است. البته اضافه کرد که من و دیگر افراد و امثال من با ایشان به دلیل مخالفت با عقاید ایشان دست به چنین کاری زده ایم.

عنوان این برنامه ایشان، “دلیل دشمنی چهار فاسد با شاه زاده رضا پهلوی” بود، که علاوه بر شخص من، افراد دیگری به نام فروهر – که نمی شناسمش وظاهرا از شاه دوستان – سابق و کنونی – است، امیر طاهری – سردبیر سابق کیهان شاهی و از سلطنت طلبان منتقد رضا پهلوی در حال حاضر، و … منوچهر بختیاری – از طرفداران سلطنت، زندانی کنونی و پدر زنده یاد پویا بختیاری – احتمالا منتقد کنونی رضا پهلوی – را هم مورد حمله قرار داد. من طبعا با هیچکدام از این افراد نه آشنایی دارم ونه علاقه ای به مواضع پیشین و پسینشان. اما ایرج مصداقی همچون سیدعلی خامنه ای تکیه کلامی دارد به نام “دشمن”. ودر بیشتر برنامه هایش از “دشمنان” شاه زاده سخن می گوید.

ایشان پس از معرفی من به عنوان “دشمن” شاه زاده، بر این موضوع تاکید کردند که “ایشان (علی فیاض) چون دشمن شاه زاده هستند، بالطبع دشمن من هم هستند”. این کلمه دشمن شاه زاده (که هر از چند گاهی آن را مترادف دشمنان ایران هم به کار می برد) ظاهرا نه فقط در ادبیات آخوندیست ها، که در ادبیات رویالیست ها – سلطنت طلبان – نیز کارکرد وکاربرد ویژه ای دارد. مخالف ومنتقد از نظر ایشان یعنی دشمن. با دشمن هم که معلوم است چگونه باید رفتار کرد!

ایشان نیز همچون علی کریمی فوتبالیست، بر این باورهستند که هرکس با سیستم سلطنتی مخالف است، “پنجاه و هفتی” است و دشمن خانواده پهلوی! ظاهرا دایره فکری این تیپ از افراد، خارج از این چارچوب نمی تواند بیاندیشد. ایشان فراموش می کنند که در جهان تنها یک سیستم سیاسی وجود ندارد. سیستم های دیگری هم وجود دارند، از جمله سیستم جمهوری. اما تا پیش از این، همه کشورهای جهان با سیستم های پادشاهی – سلطنتی 

(ارباب – رعیتی) اداره می شدند. اما این سیستم چون مربوط به جوامع ماقبل دوره مدرنیته و میرا می باشد، با پیدایش مدرنیته و دست آوردهای علمی – صنعتی، به تدریج از بین رفت و جمهوری ها جای گزین آن شدند و تا هم اکنون کمتر از سی عدد سیستم شاهی (شیخ نشین و سلطان نشین) در جهان وجود دارد. که معلوم نیست این رژیم ها نیز تا کی دوام بیاورند. بنا بر این، خیلی از فعالان سیاسی، نه تنها در ایران، که در بیشتر کشورها از سیستم سیاسی جمهوری حمایت می کنند. البته سلطنت طلب های ایرانی اگر رویشان می شد و منطق و استدلال به آنها اجازه می داد، مردم همه ی کشورهایی که رژیم های سلطنتی را ملغا ساختند و به جای آن رژیم ها، به تاسیس جمهوری پرداختند را به “پنجاه و هفتی” بودن هم متهم می کردند!

واما چند پاسخ کوتاه ومختصر:

مصداقی به کنایه گفتند که علی فیاض “در قرن بیست و یکم از سینه چاکان علی شریعتی و فرقه رجوی هستند”!

یک؛ من برعکس ایشان که از سینه چاکان رضا پهلوی وسیستم سلطنتی هستند، سینه چاک هیچ کسی نیستم و البته انکار نمی کنم که متاثر از اندیشه شریعتی بوده و برای ایشان احترام قائل هستم و از لحاظ عاطفی نیز همچنان شریعتی را دوست می دارم … اما بخشی از آنچه که شریعتی گفت و نوشت، مربوط به همان دوره است. با این حال تلاش های وی در مبارزه با جهل وخرافات مذهبی و آخوندیسم غیر قابل انکار است. و بی دلیل هم نبود که جریانات هوادار شریعتی از همان آغاز در کنار دیگر نیروهای مخالف، علیه رژیم جمهوری اسلامی و ارتجاع مذهبی به مبارزه برخاستند. برخی از ترم های اجتماعی را که او مطرح کرد، هم اکنون نیز مفید هستند و می توانند تاثیرگذار باشند. نوع نگاه وی به مذهب، آخوندیسم، روابط متقابل قدرت های سیاسی، اقتصادی و مذهب (روحانیت)، اندیشه انتقادی، نقد سنت و مدرنیته، نفی استبداد، استثمار و استحمار و … از جمله ترم ها و تلاش های ماندگار وی به شمار می روند. شریعتی نه قدیس بود ونه از شخصیتی دیکتاتورمنش برخوردار بود و نه به عنوان یک اندیشمند غیر قابل نقد. او خود یک ناقد بود ومعتقد به اندیشه انتقادی. اندیشه را همیشه می توان و باید مورد نقد قرار داد. دگماتیسم، نه در اندیشه اوونه پیروانش هیچ گاه جایی نداشت. او خود همواره دعوت به نقد اندیشه خود می کرد و فکری سیال داشت. به همین دلیل مدام درحال تصحیح دیدگاه های خود بود.

با این توضیحات، کنایه ایشان به من و سینه چاکی من برای شریعتی در قرن بیست و یکم، کمی مضحک به نظر می آید. لااقل درباره شریعتی چنین چیزی مضحک است. چون نه شریعتی اکنون زنده است و مواضع سیاسی مشخصی درباره شرایط کنونی دارد و نه آلترناتیو این رژیم است. بنابر این اگرهم من سینه چاک شریعتی باشم، شریعتی دیگر شخصا حضور ندارد که تبدیل به یک دیکتاتور شود. او در عرصه اندیشه واندیشیدن حضور دارد و در عرصه اندیشه هر متفکری قابل نقد است و می توان او را مورد انتقاد و ارزیابی قرار داد. اما کسی که برای یک سیستم عقب مانده قرون وسطایی باقی مانده از دوره فئودالیسم و خان خانی، در قرن بیست و یکم یقه درانی می کند و برای مردم سرزمین ما به رهبر تراشی و دیکتاتور پروری مشغول است، بهتر است به جای زدن اتهام به دیگران، کمی خود را در آینه ببیند و به جغرافیای سیاسی پیرامون خود بنگرد تا ببیند کجا ایستاده است و در قرن بیست و یکم مبلغ و سینه چاک چه کسی و چه سیستمی است!

دو: من هیچگاه در زمره هواداران و یا اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران نبوده ام. اما همیشه برای مبارزان این سازمان چه پیش و چه پس از انقلاب احترام و ارزش فراوانی قائل بوده و هستم. همانطور که برای مبارزان چپ و سوسیالیست از هر گرایشی. هم اکنون نیز برای مبارزات چهل و چند ساله مجاهدین علیه رژیم جمهوری اسلامی ارزش قائل هستم و تلاش ها و جان فشانی های آنها را نمی توانم انکار کنم. در جبهه اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی نیز، بدون تردید این سازمان از پی گیرترین و شاخص ترین نیروها می باشد.

سه: ایشان هم چنین مرا به اتهام زنی و دروغ گویی و … همچون رژیم، متهم می کند! اما به هر فردی که انتقادی به “شاهنشاه” رضاخان دوم داشته باشد با برچسب دشمن هر چه بر زبانش می آید و می خواهد، می گوید: شیاد، کلاه بردار، شارلاتان، قوزمیت، مردک، یارو، فاسد، پلید،… این ها اصطلاحاتی است که مثل نقل و نبات از دهان ایرج مصداقی بیرون می ریزد! و دامن همه ی “دشمنان” شاه زاده را می گیرد. ایشان حتا در یکی از آخرین برنامه هایشان به آقای مهرداد خوانساری که فرد محترم و مودبی هم هست و گویا از دیپلمات های رژیم پیشین (شاهنشاهی) بوده است نیز به جرم یک انتقاد کوچک به “شاه زاده”، رحم نمی کند و می گوید دارد نان سابقه اش را می خورد! یعنی به جای پاسخ منطقی، با اراجیف و توهین به افراد می پردازد. همانطور که همانند بقیه شاه پرستان، منوچهر بختیاری طرفدار سیستم پادشاهی را که حتا در پایان پیامش از تاریخ ۲۵۸۶ شاهنشاهی یاد می کند، آماج انواع و اقسام توهین ها قرار می دهد. این شخص چنان با اندیشه انتقادی مخالف هست که آسمان و ریسمان را به هم می بافد – برای نفی پرسش و انتقاد از “رضاشاه دوم” – حتا در طیف شاه دوستان – و برای توجیه عدم مخالفت “درونی”، از حزب سوسیال دموکرات سوئد مثال می آورد که … گویی سلطنت طلبی، یک حزب است و هواداران “میلیونی” سلطنت، همه عضو رسمی حزبی به نام سلطنت! می باشند.

چهار: و در پایان، آیا جناب ایرج مصداقی، می تواند اتهامات خود، مبنی بر این که من جلوی خرید کتاب های ایشان را گرفته ام، مستند کند و رد پایی از من در شورای فرهنگی سوئد به “دوستان” خود در برنامه هایشان ارائه دهد تا مشخص شود که چه کسی اتهام می زند و دروغ می گوید؟ البته ایشان در یک مورد درست گفته است و آن این که جمله منتسب به مصاحبه گر ایشان را من اشتباهی به پای او نوشته ام که از این بابت – علیرغم توهین هایش به من – عذر می خواهم. جمله ی “طرف (سس پخش کن) را بدهید دست مردم” – چیزی به این مضمون – از مصداقی نبود، بلکه این جمله را مرتضا مصاحبه گر برنامه های ایشان گفت. وجمله آخر؛ من نمی دانم کار مثبت از نظر ایشان چیست؟ واگر نزدیک به پنج دهه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی کار مثبتی نیست، پس کار مثبت چیست؟ البته هر کسی در حد توان خود، و من نیز صد البته در حد توان خویش. البته که در دو سه دهه اولیه حضور ما در این کشور نه هنوز اینترنت عمومی شده بود و نه این همه رسانه گروهی و اجتماعی و فردی وجود داشت تا مثل بعضی ها در مرکز توجه قرار بگیریم.