ابوذر غفاری
مقدمه
انتشار ویدئوهایی از افراد یا نیروهای نظامی که با نمادهای سلطنتی و نام رضا پهلوی ظاهر میشوند به پدیدهای تکراری تبدیل شده است. این ویدئوها در فضای سیاسی و امنیتی ایران تناقضآمیز هستند زیرا در کشوری که نوشتن یک شعار اعتراضی کوچک روی دیوار احتمال بازداشت و حکم سنگین دارد، چگونه ممکن است یک نیروی سپاه در لباس رسمی با پرچم شیر و خورشید و نام رضا پهلوی مقابل دوربین ظاهر شود و هیچ پیامد امنیتی نداشته باشد؟
این تضاد تصادفی نیست؛ این پروژه دقیقا روی نام رضا پهلوی اجرا می شود، نه به این دلیل که او رقیب اصلی حکومت است، بلکه چون به لحاظ روانی و رسانهای کارکرد ویژهای برای رژیم دارد.
چرا رضا پهلوی انتخاب شده است؟
در عملیات روانی، بازیگران امنیتی همیشه شخصیتی را انتخاب میکنند که وضعیتی “دو قطبی” ایجاد کند و واکنشهای پرهیجان تولید کند. رضا پهلوی دقیقاً چنین ویژگیای دارد.
بنابراین استفاده از نام رضا پهلوی خودبخود خط کشی، مشاجره، شکاف و جنگ لفظی ایجاد می کند، بدون اینکه حکومت هزینهای برایش بدهد.
از منظر عملیات روانی حکومت نیاز دارد رضا پهلوی محبوب شود وکافی است جامعه واپوزیسیون پیوسته درباره او دعوا کند تا بحثهای اصلی به حاشیه رانده شده وآلترناتیو اصلی کمرنگ گشته و یا نادیده گرفته شود.
پروژه «علفخر» چگونه او را وارد بازی میکند؟
در این تاکتیک نهادهای امنیتی در ظاهر عملیاتی را عمداً “به نام دشمن” انجام میدهند تا جامعه را هدایت و منحرف کنند. در پروژهای که به رضا پهلوی ربط داده میشود، اهداف به صورت زیر عمل میکنند:
ایجاد امید ظاهری، پوشالی و بدون هزینه
با انتشار ویدئوهایی از “سپاهیهای به اصطلاح طرفدار پهلوی” چنین القاء می شود که نظام از درون در حال فروپاشی است و” تحول از درون” رخ خواهد داد. نتیجه این کار کاهش حضور خیابانی وکاهش فشار اعتراضی است.
فریب و شناسایی هواداران سلطنت
هر فرد یا افرادی که این محتوا را منتشر، حمایت یا پیگیری کنند، از نگاه امنیتی به طور خودکار “شناسایی” شده وتحت کنترل نیروهای امنیتی قرار می گیرند.
تخریب و تضعیف اپوزیسیون
رفتار نمادین و اغراق شده از طریق نمادهای سلطنتی باعث میشود عده ای گمراه شده و به اپوزیسیون بدبین و بی اعتماد شده و آن را جدی نگیرند.
ایجاد دو قطبی در میان مخالفان حکومت
به جای اتحاد برای مطالبات عمومی، عدالت، اقتصاد وحقوق شهروندی و.، انرژی جامعه صرف دعواهای هویتی میشود، دعوای سلطنت یا جمهوری.
بنابراین هدف اصلی این پروژه حتی نه کمک به رضا پهلوی بلکه استفاده از نام او برای مدیریت اعتراضات واختلاف پراکنی توسط حکومت در میان مخالفان است.
چرا زمان بندی انتشار این محتوا مهم است؟
این الگوی عملیات روانی تقریباً همیشه نزدیک به مقاطع اعتراضی تکرار میشود:
دی ۹۶، آبان ۹۸، شهریور ۱۴۰۱، و حالا دوباره در آستانه سالگرد آبان.
لحظهای که جامعه آماده اعتراض است، ناگهان امید زودرس به تغییر از بالا در شبکهها دمیده میشود: “به خیابان نریزید، لازم نیست چون سپاه طرفدار شاه شده!”
ودر همان زمان، دعواهای بیپایان راه میافتد.
ودرست همان چیزی که حکومت میخواهد رخ میدهد، جای اعتراض جدل می نشیند، جای خشم ونارضایتی اجتماعی دعوا وجای خیابان کلاب هاوس وکامنت ها.
این پروژه در اصل به خاطر شخص رضا پهلوی نیست؛ نام او ابزاری است برای پیشبرد اهداف رژیم، همان طور که در سال ۸۸ نامهای دیگری استفاده شد، و در سالهای بعد چهرههای دیگر.
مسئله کلیدی این نیست که رضا پهلوی چه میخواهد یا چه نمیخواهد، بلکه این است که نهاد امنیتی از نام او چگونه بهرهبرداری برداری محاسبه شده می کند.
نتیجه گیری
این پروژه نه به خاطر آینده سیاسی رضا پهلوی است ونه برای “ریزش در سپاه”.
هدف این پروژه کنترل ومنحرف کردن جامعه است.
نام رضا پهلوی در این سناریو یک کلیدواژه برای ایجاد ناهنجاری است وکافی است در میان مخالفان حکومت مطرح شود تا:
اتحاد بشکند، بحثها از مطالبات اقتصادی وآزادیخواهانه منحرف شود وانرژی اعتراضی جامعه تحلیل برود.
بنابراین پیام باطنی این تحلیل نه درترویج سلطنت طلبی است ونه علیه سلطنت طلبی؛
بلکه درباره یک أصل ساده امنیتی است:
وقتی یک ویدئو یا پیام اعتراضی در ایران بدون پیامد امنیتی منتشر میشود، باید پرسید که این محتوا چه کسی را کنترل، منحرف یا شناسایی میکند؟
واقعیت این است که تا زمانی که تکیه اصلی روی خیابان ومحوراعتراضات برآزادی، عدالت و کرامت انسانی باقی بماند، هیچ عملیات روانی نمیتواند شعله آبان ها را خاموش کند اما اگر محورها از این گردونه خارج شود، هدف پلیدانه و شریرانه طراحان عملیات روانی محقق خواهد شد.



















