ابوذر غفاری
در دل شبهای خاموش استبداد، وقتی تمامی خیابانها و کوچهها زیر سایهٔ وحشت و تهدید غرق شده بودند و درست زمانی که همه چیز به ظاهر پایان یافته به نظر می آمد و امیدها در سینهها خفه شده بود، ناگهان جرات و شور نسلی برخاست که نامش بر تارک تاریخ ماندگار شد. نسل میلیشیای مجاهد خلق.
پنجم مهر ۱۳۶۰، روزی نبود که فقط یک اعتراض خیابانی برگزار شود؛ روزی بود که معنای مقاومت در برابر هیولای قدرت بار دیگر به زبان آمد، و آن تابوی بی سمت و سو که درآن زمان به نام «تقدسِ رهبری» از هر انتقادی فراترایستاده بود، برای اولین بار در برابر چشمان مردم به لرزه درآمد.
در آن برهه، خمینی در اوج قدرت سیاسی ومشروعیتِ مذهبی قرار داشت؛ دستگاه سرکوب روزانه با فریاد «محارب» وحکمِ اعدام، هر صدای مخالفی را خاموش میکرد، وفضای عمومی از وحشت وتهدید لبریز بود. روزنامه ها روزانه اسامی صدها اعدامی را منتشر میکردند وسران رژیم قاطعانه وعدهٔ ریشه کن سازی مخالفان را میدادند فضایی که به راستی تاریک و هولناک بود.
محمدی گیلانی رئیس دادگاههای انقلاب، در کیهان ۲۶ شهریور ۶۰ گفته بود: ” این ها باید دستگیر ودر کنار دیوارها تیرباران شوند. از نظر اصول فقهی لازم نیست محاکمه شوند چون محاربند.”
لاجوردی دژخیم هم می گفت: “ظرف مدت ۲ساعت که ازدستگیری میگذرد، محاکمه پایان مییابد و حکم صادر میشود و اجرا میگردد”.
آخوند مشکینی نیز گفته بود: “هر کس در خیابان یا هر جای دیگر علیه حکومت اسلامی قیام کرد، همانجا باید حکم اعدامش صادر شود.”
موسوی تبریزی دادستان کل خمینی نیز دراوایل سال ۶۰ گفته بود: ” اگر این ها را دستگیر کردند دیگر معطل نکنند که چندین ماه بخورند و بخوابند و بیت المال را مصرف کنند. این ها محاکمه شان توی خیابان است. کشتن این ها واجب است و نه جایز.”
او همچنین گفته بود: “زخمی های شان را در همان خیابان بزنید ومجروحان شان را تمام کش کنید.”
اما در بطن این سرکوبِ سازمان یافته، نسلی فداکار وجوان پا به میدان گذاشت، نسل خونین بال میلیشیا. این نسل که مجهز به ایمان به آزادی بود، قدم درخیابان گذاشت و شعارهایی را که تا آن روز زمزمه میشدند، با صدای بلند فریاد زد: «مرگ بر خمینی». و «شاه سلطان خمینی، مرگت فرا رسیده». این شعار، نه تنها یک اعتراض بود، بلکه نشانهٔ شکستن تابوی تقدسِ مطلق قدرت بود.
حماسه پنجم مهر، انتخابِ همزمانِ شجاعت و جانفشانی بود. وقتی هیچ کس جرئت نداشت پسِ پردهٔ قدرت را به چالش بکشد، نسلِ میلیشیا با آگاهیِ کامل از خطرِ مرگ، به میدان آمد و «بت خمینی را شکست»، نه تنها با شعار، بلکه با ایستادگیای که بهای سنگینی داشت.
آنچه رخ داد، خلافِ ارادهٔ دستگاهِ سرکوب بود.نسلی جوان و بی باک، با فریاد و ایستادگی، شکوه و شهامت خود را به نمایش گذاشت و پیامی روشن به جهانیان فرستاد: قدرتِ پوشیده در تقدس، حتی در اوج، مصون از نقد و پرسش نیست.
با صدایِ صف شکنِ این نسل، شعارِ «مرگ بر خمینی» به نمادی بدل شد که هرچند با قیمتِ سنگینی همراه بود، اما از پایههای رعب و تزویرِ نظام کاست. این شعار، مثل شعله ای در دل شب، بساطِ شکاف میان افسانهٔ قدرت وحقیقتِ رو به زوالِ آن را عیان کرد. کسانی که سر به پیکار گذاشتند، نه فقط علیه فردی مشخص، که علیه یک نظامِ ایدئولوژیکِ تمامیت خواه قیام کردند، نظامی که برای حفظِ خود، نثارِ جانِ انسانها را مجاز میشمرد.
تصاویر و روایتهای آن روزها از جمله وصیت نامهها، شهادتها و مکالمات بی سیمی پاسدارن و کمیته چی ها، که شنود شده و بعدها افشا شد، گواهِ زندهای هستند بر شورِ غیرقابلانکاری که در دلِ آن نسلِ مبارز میتپید. نام هایی چون مجید اقبال، رضا هاشملو، زهرا احمدیزاده ، ثریا پرتوی، حسن سرخوش، رضا میرمحمدی، مسعود شکیبانژاد و هزاران جوانِ گمنام دیگر، با نگاهی محکم و دلی لبریز از عزم و اراده انقلابی، فریاد زدند و فدا شدند. وصیتنامهها وخطوطِ ارتباطی ضبط شده، اگرچه قطعات کوچکی از پیکرهٔ بزرگِ آن حماسهاند، اما روحِ آن روز را بهتر از هر تحلیلِ رسمیای بازمینمایند، روحِ ایستادگی تا پای جان در راهِ آزادی.
باید گفت که شکستِ تابو، همیشه نیاز به دلیریِ معجزه گونه ندارد؛ نیاز به کنشِ جمعیِ صادق و بسیجِ عزم دارد. پنجم مهر نمونهای از آن کنشِ تاریخی بود، روزی که نسلِ قهرمان میلیشیای مجاهد خلق نشان داد حتی در تاریک ترین ساعتها، نورِ حق طلبی میتواند پراکنده شود. این روز سرشار از چهرههای جوانِ شجاعی است که با حماسهای بینظیر، سینههایشان را دربرابردشنهٔ استبداد سپر کردند.
بر اساس گزارشها در این روزها موج گستردهای از بازداشتها و اعدامها صورت گرفت. حدود ۱۸۰۰ نفر بازداشت واعدام شدند. این ارقام، همراه با اعلان اسامی اعدامشدگان در مطبوعات، نمایانگر وحشت وخشونت بیحد دستگاه حاکم بود.
آری، پنجم مهر، روزی است که نسل میلیشیا ومجاهدین با جسارت تمام، تابوی خمینی را شکستند. آنان نشان دادند که حتی در سیاه ترین دوران، نور آزادی ومقاومت میتواند فروزان بماند وپیامِ شجاعت تا همیشه در تاریخ ثبت شود.
شجاعت این نسل، در برابر همهٔ تهدیدها، قابل ستایش است. آنان با نثار جان خود، پیامی روشن فرستادند: حتی قدرت پوشیده در تقدس مطلق هم نمیتواند مقاومت وایستادگی را خاموش کند.
نسل آن روز، با دلهایی پرشور و دلیری بینظیر، پیام هایی را به یادگار گذاشت که:
ایستادگی وشجاعت، بر ترس و وحشت پیروز است.
حتی در مقابل هیولاهای قدرت، مقاومت ممکن است و آزادی، ارزش فداکاری دارد.
هیچ قدرت مطلقی، تا ابد مصون از نقد و فریاد آزادیخواهی نیست.
پنجم مهر، نه تنها یک تاریخ، بلکه نمادی از غیرت، جسارت و فداکاری یک نسل است؛ نسلی که با خون و ایمان، راهی برای طلوع آیندهای روشن گشود.
نامشان جاودان و راهشان پر رهرو باد



















