نعمت فیروزی
نظرسنجیها در جهان معاصر بهعنوان ابزاری علمی برای سنجش افکار عمومی، جایگاهی مهم در عرصه سیاست وحکمرانی یافته اند. در جوامع دموکراتیک،که آزادی بیان، رسانههای مستقل ورقابت سیاسی نهادینه است، این ابزار با بهره گیری از روش های علمی مانند نمونه گیری تصادفی و تحلیل آماری، عموماً تصویری نسبتاً دقیق از نگرشهای اجتماعی ارائه میدهد. درچنین فضاهایی، اعتماد شهروندان به نهادهای آماری وامنیت دربیان دیدگاهها سبب میشود سطح خطا محدود بماند و نتایج در بیش از ۸۵ درصد موارد با واقعیتهای انتخاباتی واجتماعی همخوانی داشته باشد؛ هرچند عواملی همچون «رأی پنهان» یا تغییرات ناگهانی افکار عمومی میتوانند اختلافهایی ایجاد کنند.
در مقابل، در جوامع اقتدارگرا یا نیمه اقتدارگرا، نظرسنجیها با بحرانهای ساختاری روبه رو هستند. ترس از پیامدهای سیاسی، بیاعتمادی عمومی ونبود فضای امن، شهروندان را به خودسانسوری سوق میدهد وموجب میشود دادههای به دستآمده فاصلهای گاه تا ۴۰ یا ۵۰ درصد با واقعیت داشته باشند. تاریخ سیاسی نشان داده است که نظامهای استبدادی تنها با سرکوب مستقیم حکومت نمیکنند، بلکه با سوءاستفاده از زبان علم وابزارهایی چون آمارسازی ونظرسنجیهای هدایت شده، برای سلطه خویش مشروعیت میسازند. چنین استفادهای نه خطایی روش شناختی، بلکه انحرافی اخلاقی است: علمی که باید راهگشای حقیقت وآزادی باشد، در خدمت بازتولید قدرت به ضد خود بدل میشود.
نمونه های فراوان از این سوءاستفاده را میتوان درپروسه فاشیسم دینی ایران دید. جدیدترین نظر سنجی مربوط به موسسه گمان است که نتایجی در سال ۴۰۲ و ۴۰۳ را اعلام کرده است، صرفنظر از غیر عقلایی بودن نتایج، شکل و ماهیت این نظرسنجی، نتایج را به هدف مشخصی، سمت و سو داده است. که پرسش هایی را ایجاد کرده که تعمق در آن روشنگر است:
– چرا فاصله این نظرسنجی از انجام تا انتشار یک سال ودو ماه طول کشیده است؟
– انتشار گزارش این نظر سنجی چه ارتباطی با وضعیت بقایای سلطنت ورژیم حاکم دارد؟
– تناقضات محتوایی ودرونی این گزارش چیست؟
– آیا اساساً میتوان دربطن یک دیکتاتوری، به دادههای کمی درباره افکار عمومی تکیه کرد؟
– در شرایط اختناق چه شیوه ایی به جای نظر سنجی آماری وتعیین میزان مشروعیت مناسب است؟
نظرسنجیها در ذات خود ابزاری علمیاند. اما علم، اگر از زمینه اخلاقی وسیاسی خود تهی شود، میتواند به ابزار سلطه بدل گردد. میشل فوکو در تحلیلهای خود نشان داده که دانش وقدرت رابطهای درهمتنیده دارند: هر دانشی در درون شبکهای از روابط قدرت شکل میگیرد وهمزمان به بازتولید همان قدرت یاری میرساند. بنابراین، نظرسنجی در سایه دیکتاتوری صرفاً ابزاری بیطرف برای اندازه گیری افکارعمومی نیست؛ بلکه بخشی از دستگاه سلطه است که میکوشد روایتی خاص از جامعه را بازتولید کند.دیکتاتورها، با بهره گیری از زبان علم، در پی آناند که سلطه حکومتی را عقلانی جلوه دهند. درست همانگونه که نازیسم میکوشید «علم ژنتیک» را به خدمت برتری نژادی بگیرد، امروز نیز برخی جریانها آمار ونمودار را به خدمت روایتهای خاص خود درمیآورند.
اعتبار هر نظرسنجی وابسته به شرایطی است که در آن دادهها گردآوری میشوند: آزادی بیان، امنیت پاسخ دهندگان، امکان طرح پرسشهای بیطرفانه وشفافیت در تحلیل دادهها. در کشوری که
کوچک ترین اظهار نظر سیاسی میتواند به زندان یا شکنجه منجر شود، چگونه میتوان انتظار داشت پاسخ دهندگان آزادانه دیدگاه خود را بیان کنند؟
در چنین شرایطی، نظرسنجی نه آیینه افکار عمومی، بلکه بازتابی مخدوش از ترسها، امیدها وملاحظات تاکتیکی مردم است ومکمل دستگاه سانسور وگسترش سانسور در سطح بین المللی علیه یک یا جریان های ممنوعه باشد. پاسخها بیش از آنکه بیانگر باورهای واقعی باشند، نوعی «بازی زبانی» برای بقا در فضای پرخطر سیاسیاند. از این منظر، اتکا به نظرسنجی برای سنجش مشروعیت در دیکتاتوری، همان قدر بیمعناست که اتکا به انتخابات مهندسیشده.
فلاسفه سیاسی بارها تأکید کردهاند که مشروعیت سیاسی از رضایت آگاهانه وآزادانه شهروندان برمیخیزد. اما در شرایط دیکتاتوری، این رضایت هیچ گاه امکان بروز واقعی ندارد. در چنین وضعیتی، آنچه معیار واقعی مشروعیت میشود، نه دادههای آماری، بلکه میزان مقاومت سازمانیافته وایستادگی مردم در برابر ظلم است.
در گزارش ۴۰۳ “گمان”، مواردی به چشم میخورد که از حیث منطقی وفلسفی، ناسازگاریهای بنیادین دارند. برای مثال در نظر سنجی موسسه گمان، ۸۹٪ مردم خواهان ساختار دموکراتیک معرفی شدهاند، اما همزمان ۴۳٪ نیز «پذیرای اقتدارگرایی فردی» هستند. چگونه میتوان هم خواهان دموکراسی بود وهم اقتدار فردی را پذیرفت؟ معنایش این است که مخاطب فرق مفاهیم دموکراسی و اقتدارگرای فردی را نمی دانند.
در گزارش ۱۴۰۲مدال طلای مشروعیت با ۳۹.۵درصد به رضا پهلوی و مدال نقره به رئیسی جلاد با ۱۷.۴درصد داده شده بود که اکثریت ۵۷ درصدی مردم ایران را به متمایل به ارتجاع و استعمار می دانست! در گزارشی که جدید منتشر شده است، به بیانی دیگر،۴۳ در صد را به حساب اقتدارگرایی فردی به همان جیب ریخته است. بعلاوه، این گزارش در مقایسه با گزارش قبلی، برغم افزایش سرکوب وافزایش تورم وفقیرتر شدن وضعیت معیشت مردم، مخالفت ۸۰ درصدی مردم با رژیم، را به ۷۰ درصد کاهش داده است!!
این نظرسنجی بنا بر ادعای برگزارکنندگان، در بازهی زمانی سه روزه از ۲۸ تا ۳۰ خرداد ۱۴۰۳ انجام گرفته وطی آن ۷۷۲۰۰ نفر مورد پرسش قرار گرفتهاند. بنا به گزارش، شیوه کار بدین صورت بوده است که فرمهایی از طریق اینترنت میان مخاطبین توزیع وپر شده است. پرسش نخست از همان جا آغاز میشود: افراد کم سواد چگونه توانستهاند چنین فرمهایی را پر کنند؟ اگر دیگری به آنها در پر کردن فرم کمک کرده، چه میزان از پاسخها اصالت دارد؟ وتا چه اندازه پاسخها رنگ وبوی ذهن و سلیقه نفر کمک کننده را به خود نگرفته است؟ از سوی دیگر، پرسشهای سیاسی پیچیدهای که در این فرمها مطرح شده، اساساً چگونه میتواند از سوی قشر کم سواد پاسخی دقیق و آگاهانه دریافت کند؟ و هنگامی که برخی به جای موضعگیری سیاسی، صرفاً از سرعلاقه به یک فوتبالیست یا هنرمند محبوب خود پاسخ دادهاند، چنین پاسخ هایی چه ارزش و مشروعیتی در عرصه سیاست دارند؟ اینجاست که کل پروژه بیش از آنکه نشانی از جدیت علمی داشته باشد، به آمیزهای از فکاهه و طنز در حوزه سیاست شبیه میشود.
افزون بر این، برگزارکنندگان خود اذعان دارند که از میان ۸۳ هزار فرم تکمیلشده، حدود ۶ هزار مورد به دلیل پاسخهای نادرست یا متناقض کنار گذاشته شده است. این یعنی ۷ درصد فرم های پرشده اساساً باطله و بیاعتبار اعلام شدهاند؛ وضعیتی که یادآور آرای باطله در نمایشهای انتخاباتی فاشیسم دینی است: هم مضحک است و هم مبتذل. به نظر می رسد مخاطبین یا دروغ نوشته اند یا صاحبان پروژه را دست انداخته اند ویا اساسا مفاهیم را درک نکرده اند. بنابراین، حتی اگر از محتوای پرسشها و شیوه طراحی آن بگذریم، همین شکل اجرا کافی است تا کل پروژه از اعتبار علمی و سیاسی ساقط گردد.
تجربههای تاریخی قرن بیستم تا کنون، نشان داده که در شرایط اختناق، مشروعیت را نه در صندوق رأی دستکاری شده یا نظرسنجیهای مشکوک، ونه در نمودارها ودرصدها، بلکه در مردمی که در برابر ظلم ایستاده ودر مقاومت سازمان یافته شان که حاضرند برایش هزینه دهند، باید جستوجو کرد.
فاصله وشکاف عمیقی که میان مردم ایران ودو نظام دیکتاتوری (سلطنتی وفاشیسم دینی) شکل گرفته است، هیچ ابزار ظاهراً علمی، حتی در پرطمطراقترین نظرسنجیها، نمیتواند حقیقت این فاصله را محو کند. موسسههایی مانند «گمان» با طراحی آمار وارائه گرایشات رنگارنگ، گویی خواسته اند دنیای سیاسی ایران را متناسب با نظرگاهها ورویاهای خود تزئین کنند: حمایت نسبی از شخصیتها وگرایشهای جمهوریخواه، آزادیخواه، عدالت محور یا پادشاهی وحتی سلبریتی، همه به گونه ای بازنمایی میشوند که مقاومت سازمان یافته وپایدار مردم علیه حاکمیت دینی، کمرنگ وبیاهمیت جلوه کند. در این برنامه، حتی وقتی رضا پهلوی به عنوان فردی با مشروعیت نسبی بالاتر معرفی میشود، تمرکز واقعی این تصویر، نه بر او، بلکه بر پنهان کردن آلترناتیو اصلی ومقاومت واقعی است. این بازی علمی نما، نه صرفاً خطای پژوهشی، بلکه یک جنگی سیاسی است؛ تلاشی برای مهندسی افکار عمومی وتضعیف جریان مقاومت، به ویژه در آستانه تظاهرات عظیم ایرانیان در بروکسل در ۶ سپتامبر، که به ابتکار شورای ملی مقاومت وسازمانهای مردمی برگزار میشود ودهها هزار نفر در آن شرکت خواهند کرد. واقعیت آن است که هیچ تحلیل، نمودار یا گزارش ظاهراً علمی، نمیتواند یقه خامنهای ودستگاه استبداد را از نیروی مقاومت سازمان یافته رها کند؛ بر خلاف خواسته محافل استعماری، حقیقت اشتیاق سوزان یک خلق برای آزادی ودموکراسی، نمی تواند با یک نظرسنجی مشکوک، نادیده گرفته شود ومانند جادوگران، خرگوش شاه وشیخ وحکمرانی اقتدارگرای فردی از کلاه شعبده بیرون کشید.!!



















