ابوذر غفاری
صدای ترانه علیدوستی؛ آینهای که چهره اقتدارطلبان را برملا می کند
سخنان ترانه علیدوستی فقط روایت شخصی نیست؛ بغض تاریخی در گلو خفه شده همه زنان و دختران ستمدیده ایرانی و روایت صادقی از درد مشترک میلیون ها زن و مردی است که به محدودیت های تحمیلی “نه” می گویند و حق انتخاب آزادانه را مطالبه می کنند. صدای او آینهای است در برابر ساختارهای تبعیض و تحقیر که سالها بر زنان و مردان این سرزمین سایه انداخته است. همین آینهگی، چهره واقعی جریانهای اقتدارطلب را آشکار می کند؛ آنانی که تا نام آزادی و حق انتخاب به میان میآید، نقاب از چهره شان میافتد و با شتاب به خشونت کلامی و حمله شخصی پناه برده و هر ندای آزادی خواهی را زیر آتش فحاشی می گیرند .
چرا سلطنت طلبان چنین هراسان به ترانه حمله می کنند؟
هراس آنان از یک بازیگر یا یک جمله نیست؛ آن ها از “طغیان جمعی آگاهی” میترسند و خوب میدانند که سخن ترانه با رنج تاریخی جامعه پیوند میخورد و آنچه سالها سرکوب شده، زبان باز میکند. ترس آنان از “پیوند خوردن صداها” و تبدیل اعتراضهای پراکنده به آگاهی جمعی است. به همین دلیل، به جای نقد و استدلال، به فحاشی و توهین پناه می برند. کسی که تاب شنیدن یک نقد را ندارد، در عمل چیزی جز نسخهای دیگر از استبداد نیست.
ترس و دغدغه اصلی این است که مبادا صدا و ندای ترانه علیدوستی و دیگر ترانه ها با نارضایتی گسترده و انباشته شده اکثریت بسیار بالای جامعه ایران گره و پیوند بخورد و در کسوت یک قیام عظیم، بنیان شکن و آتشین ریش و ریشه همه تاجدارها و عمامه دارها را بسوزاند و خاکستر کند.
حمله به یک زنِ منتقد؛ نشانه سقوط اخلاقی و سیاسی
این که گروهی به جای نقد سخن، به شخصیت و جنسیت فرد حمله کنند، نشاندهنده استیصال سیاسی آنان است. ترانه علیدوستی مورد هجوم قرار گرفت چون “زن است”، “منتقد است” و “مرعوب نمیشود”. هر سه اینها برای ذهنیت اقتدارگرا تحملناپذیر است. در فرهنگ آزادی، نقد میکنند و پاسخ میدهند؛ اما در فرهنگ استبداد، میکوبند و میرانند.
سلطنتطلبی اقتدارگرا؛ لباس نو بر تن اندیشه کهنه
واقعیت باید صریح گفته شود: جریان سلطنتطلب نه فقط تحمل دموکراسی ندارد، بلکه آشکارا بازتولید همان منطق “فرّه ایزدی، رهبر برتر و توده فرمانبر” است. تفاوتی نمیکند تاج باشد یا عمامه؛ هرجا که قدرت از نظارت و پاسخگویی فرار کند، استبداد زاده میشود. حمله به ترانه علیدوستی، تمرین همین روحیه است: حذف منتقد به جای گفتوگو با او.
فحاشی به جای استدلال؛ رسواترین شکل سیاستورزی
کار به جایی رسیده که سلطنتطلبان برای خاموش کردن صدای یک زن، به ابتذال کلامی، تحقیر، شایعهسازی و ترور شخصیت متوسل میشوند. این نه مبارزه سیاسی است و نه دفاع از میهن؛ صرفاً بیصبری در برابر آزادی و نفرت از نقد است. کسی که آزادی را فقط برای “خودیها” میخواهد، این درست همان چیزی است که ادعا میکند با آن مخالف است
دفاع از ترانه، دفاع از اصل آزادی است
دفاع از ترانه علیدوستی الزاما به معنای تحسین و تائید همه دیدگاههای او نیست؛ دفاع از او یعنی ایستادن در برابر توهین، ارعاب و خاموشسازی صدا. امروز اگر حمله به او عادی شود، فردا نوبت هر شهروند دیگری خواهد بود که “جرأت کند” حرف بزند. مرز روشن این است که هیچ قدرت، هیچ جریان و هیچ فردی حق ندارد دهان مردم را با فحاشی و تهدید بدوزد.
دفاع از حریم آزادی؛ نه دفاع از یک فرد، بلکه دفاع از یک اصل می باشد. دفاع از ترانه، دفاع از حق هر شهروندی است که میخواهد بیترس سخن بگوید. اصل ماجرا این است: هیچکس نباید به دلیل بیان دیدگاهش، آماج توهین، تهدید و ترور شخصیت شود. اگر امروز نوبت ترانه است، فردا نوبت دیگری خواهد بود؛ تنها سپر واقعی، دفاع نهادینه از آزادی بیان، کرامت انسانی و حق نقد قدرت است؛ هر قدرتی، با هر نام و هر شعار.
آینده ایران با شهروندان آزاد ساخته میشود، نه با نوستالژی قدرت
نه استبداد مذهبی و نه رویای سلطنتی، هیچکدام پاسخ درد امروز جامعه نیستند. آینده از آنِ نسلی است که میخواهد حق انتخاب پوشش، سبک زندگی، نقد قدرت و بیان نظر را بیهراس داشته باشد. موجی که امروز از سخنان ترانه علیدوستی برخاسته، نشانه پایان دادن به “ترسِ درونیشده” است؛ و این همان چیزی است که اقتدارگرایان را هراسان کرده است.



















