آلترناتیوی آزموده در کوران تاریخ، ماندگار برای ساختن فردا

نعمت فیروزی

به بهانه سالگرد تأسیس شورا در ۳۰ تیر ۱۳۶۰

تاریخِ حکمرانیِ مدرن، فقط سرگذشتِ فروریختنِ دژهایِ استبداد نبوده، بلکه آزمایشگاهِ «طرح‌هایِ جایگزین» هم بوده است. از پاریسِ ملتهبِ پس از انقلاب تا مسکویِ بحران‌زده‌ی ۱۹۱۷، و از ویرانه‌هایِ دیکتاتوری‌ها در آمریکای لاتین تا خاورمیانه‌ی معاصر، تحولاتِ بزرگ اثبات کرده‌اند که خشمِ انباشته‌ی جامعه اگرچه قادر است ستون‌هایِ قدرتِ موجود را ویران کند، اما هرگز تواناییِ اداره‌ی فردایِ پیروزی را به‌خودی‌خود به بار نمی‌آورد. هرگاه انقلابیون نفیِ حاکمیتِ جاری را با تواناییِ ساختنِ نظمی تازه یکی انگاشتند، فرجامِ خروج از استبداد، چیزی جز غلتیدن به آشوب یا بازتولیدِ همان سرکوب در چهره‌ای تازه نبود.

از این منظر، تجربه حکمرانی جدید نشان می‌دهد که خاستگاهِ واقعیِ تحول، نه در لحظه‌ی فروپاشی، بلکه در طولِ زمان و در ساختنِ شالوده‌هایِ یک «آلترناتیو» شکل می‌گیرد؛ پدیده‌ای که نه محصولِ تصادفِ حوادث، بلکه حاصلِ انباشتِ اندیشه، سازمان و راهبرد در برابرِ آزمون‌هایِ سختِ تاریخ است. هر جامعه‌ای که در پی تغییر یک نظم سیاسی است، دیر یا زود با یک پرسش بنیادین روبه‌رو می‌شود: چگونه می‌توان از مرحله‌ی نفیِ یک نظم موجود، به مرحله‌ی ساختنِ نظم جایگزین عبور کرد؟

از عصر روشنگری تا سده‌ی بیستم، هیچ نظامی صرفاً در اثر اعتراض خیابانی فرو نریخته است؛ مگر آنکه پیش‌تر در عرصه‌ی اندیشه، سازمان و عمل سیاسی، امکانِ جایگزینی برای آن شکل گرفته باشد. آلترناتیو یعنی توانایی عبور از نفیِ «آنچه هست» و رسیدن به تصویری روشن از «آنچه باید باشد». اگر اعتراض، تنها به نفیِ یک نظم محدود بماند و پاسخی برای آینده نداشته باشد، خلأ قدرت می‌تواند بار دیگر به بازتولید استبداد یا آشفتگی منجر شود. از این رو دانش سیاسی، فقط ابزارِ شناختِ سرکوب نیست؛ راهنمای شناختِ ضرورت‌های پس از تغییر نیز هست. در تاریخ معاصر ایران، مسئله‌ی آلترناتیو پس از استقرار حکومت ولایت فقیه، یک بحث نظری و انتزاعی نبود؛ بلکه به یک ضرورت تاریخی تبدیل شد. 

شورای ملی مقاومت ایران در چنین شرایطی شکل گرفت؛ نه به‌عنوان واکنشی گذرا به یک بحران سیاسی، بلکه به‌عنوان تلاشی سازمان‌یافته برای پاسخ دادن به همین خلأ تاریخی. اهمیت این شورا در آن بود که مسئله را تنها در سرنگونی یک حکومت خلاصه نکرد، بلکه ضرورتِ وجودِ یک جایگزین سیاسی را در مرکز مبارزه قرار داد.

مجاهدین با طرحِ آلترناتیو شورا، فقط با استبداد درنیفتادند؛ بلکه ضرورتِ نظمی جایگزین را به یک مطالبه‌ی تاریخی تبدیل کردند. با هر عملیات سیاسی و نظامی، فقط صدای خشم فروخورده‌ی جامعه را بازتاب ندادند؛ بلکه شکنندگیِ ساختار قدرت و ضرورتِ تغییر بنیادین را نیز آشکار ساختند.

ائتلاف شورا، فقط گردآمدنِ احزاب نبود، تمرینِ کثرت‌گرایی در روزگارِ تک‌صدایی بود. در این ساختار، در آغاز حقِ رأیِ برابر برای هر عضو، از سازمانی سراسری تا شخصیتی منفرد، فقط یک ماده‌ی حقوقی روی کاغذ نبود، که شکستنِ سنتِ انحصارطلبی در فرهنگِ سیاسی بود. و مهمتر از همه حضورِ برابرِ زنان در سطوحِ تصمیم‌گیری، فقط برنامه‌ای برای تبلیغ نبود، که برخورد قاطع با تبعیض جنسیتی در عمق جامعه و حکومت بود.

با تشکیل ارتش آزادی، فقط به دشمن ضربه نزدند؛ بلکه راهبردی عملی برای شکستن بن‌بست و تغییر موازنه‌ی قوا ارائه کردند. با کارِ ریزبافتِ دیپلماسی انقلابی از پایین به بالا، فقط افشاگری نکردند؛ بلکه حقیقت را به یک نیروی سیاسی و حمایت جهانی برای مقاومت تبدیل کردند.

با طرح برنامه‌ی ده ماده ایی و تأکید بر دوران گذار، فقط فروپاشی یک حاکمیت را هدف نگرفتند؛ بلکه خطرِ سقوط در خلأ قدرت و بازتولید چرخه‌ی سرکوب را نیز مورد توجه قرار دادند. با رسانه‌ی سیمای آزادی، فقط صدای اعتراض را منتقل نکردند؛ بلکه به توده ها آموزش سیاسی و ضرورت وجود یک نیروی دارای برنامه و عمل، سازمان و چشم‌انداز را نیز برجسته ساختند. و با تأکید بر استقلال در تصمیم سیاسی، نشان دادند که آینده‌ی یک ملت نمی‌تواند به معادلات متغیر قدرت‌های بیرونی وابسته باشد، بلکه باید بر اراده و انتخاب مردم همان جامعه استوار شود.

تجربه ۴۵ ساله 

سازمان، فقط تشکیلات نساخت؛ بلکه مقاومت را از یک اعتراض مقطعی به یک مبارزه جمعیِ مستمر و سازمان‌یافته تبدیل کرد. مقاومت فقط ایستادگی در برابر سرکوب نیست؛ حفظِ سازمان، جنبش و چشم‌انداز در طول زمان است. آنچه یک نیروی سیاسی را در برابر طوفان‌های تاریخی ماندگار می‌کند، تنها انگیزه و اعتراض نیست؛ تواناییِ تبدیل آرمان به ساختار و تبدیل فداکاری به استمرار است. استراتژی و راهبرد، فقط مسیر مبارزه را هموار نکرد؛ بلکه با تمرکز بر دشمن اصلی، امکانِ تصمیم‌گیری و ادامه‌ی یک مسیر تاریخی را فراهم ساخت. در تجربه‌ی جنبش‌های سیاسی، بسیاری از حرکت‌ها نه به دلیل ضعف آرمان، بلکه به دلیل فقدان سازمان، انسجام و چشم‌انداز از ادامه راه بازمانده‌اند. از همین رو، ماندگاری یک نیروی سیاسی، خود بخشی از آزمون تاریخی آن است.

در این میان، تجربه‌ی ۴۵ ساله‌ی شورای ملی مقاومت ایران، صرفاً داستان یک ایستادگی طولانی نیست؛ بلکه تجربه‌ای تاریخی از استمرار یک ائتلاف سیاسی در برابر یکی از پیچیده‌ترین شرایط سیاسی معاصر ایران است.

۴۵ سال ماندگاری فقط یک عدد نیست؛ یک آزمون تاریخی برای یک ائتلاف سیاسی است. آزمونی که در آن یک جریان سیاسی در برابر فشارهای مستمر، سرکوب، اعدام، ترور، بمباران، لیست‌گذاری تروریستی، فشارهای امنیتی و کارزارهای گسترده شیطان سازی قرار گرفت و با حفظ انسجام و هویت سیاسی خود، مسیرش را ادامه داد.

اهمیت تاریخی شورای ملی مقاومت در این است که از آغاز، خود را صرفاً نیرویی مخالف یک حکومت تعریف نکرد؛ بلکه تلاش کرد به پرسش اساسی دوران گذار پاسخ دهد: چگونه می‌توان پس از یک نظام استبدادی، زمینه‌ی شکل‌گیری نظمی مبتنی بر اراده‌ی مردم، آزادی و انتخاب را فراهم کرد؟

آلترناتیو بودن تنها به داشتن شعار یا مخالفت با وضع موجود محدود نمی‌شود؛ بلکه زمانی معنا پیدا می‌کند که یک نیروی سیاسی بتواند در سخت‌ترین شرایط، ظرفیت سازمانی، برنامه‌ی سیاسی و توان استمرار خود را حفظ کند.

ماندگاری یک ائتلاف سیاسی در چنین شرایطی، تنها حاصل گذشت زمان نیست؛ حاصل انتخاب‌های دشوار، پرداخت هزینه‌های سنگین و حفظ یک مسیر مشخص در برابر فشارهایی است که هدفشان فرسایش و حذف آن بوده است.

فداکاری‌ها و هزینه‌های انسانی فقط روایت رنج نیستند؛ بخشی از حافظه‌ی تاریخی یک جنبش و یک ملت‌اند. خونفشانی پاک‌ترین فرزندان مردم ایران در این مسیر، نه فقط نشانه‌ی سختی‌های راه، بلکه بخشی از سرمایه‌ی تاریخی مبارزه برای آزادی و دادخواهی است. پرسش از آلترناتیو، پرسش از شعارها و برنامه ها فقط نیست؛ پرسش از چگونگی استمرار است. پرسش از آن چیزی است که برای ساختن آینده ایثار شد.

ماندگاریِ بیش از چهار دهه در میانِ گرداب‌هایِ منطقه‌ای و تندپیچ‌هایِ بین‌المللی، فقط گذشتِ زمان نبود؛ آزمایشگاهِ بی‌رحمِ عیارِ جریان‌ها بود. همان گردنه‌هایی که موج‌هایِ بی‌ریشه را به نیستی سپرد و از آنان جز نامی باقی نگذاشت، برای این شورا به گواهیِ اصالت، حفظِ استقلالِ راهبردی و تعمیقِ ریشه‌ها در جامعه تبدیل شد. عبور از این طوفان‌ها، نه محصولِ شانس، که نتیجه‌ی انباشتِ سندها، موضع‌گیری‌هایِ اصولی و پرداختِ سنگین‌ترین هزینه‌ها در میدانِ نبرد بود. از این رو تاریخ آلترناتیوها را نه با بلندی صدای رسانه، بلکه با عمق ریشه‌ها، ظرفیت سازمانی و توانایی ترمیم ضریه ها وساختن آینده داوری می‌کند. سوال نهایی از این الگویِ زیسته این است که چگونه یک نیروی سیاسی در کوران تاریخ شکل گرفته، آزموده شده و توانسته است برای ساختن فردا ماندگار بماند.