آنجا که تنها یک امکان نفس می‌کشد

عادل عبیات

در امتداد صفحاتی که پیش ‌تر گشوده‌ام، نه برای تاریخ، که برای نگریستن به شکاف‌هایی که از دل تبعید و تباهی بیرون زده‌اند، اکنون در آستانه‌ واژه‌ای ایستاده‌ام که بسیار گفته شده، آلترناتیو، بی‌آن‌ که کسی آن را زیسته باشد. واژه‌ای که چون نام مرده‌ای در دهان می‌چرخد، بی‌آن‌ که جسدش دفن شده باشد، بی‌آن ‌که کسی جرئت کرده باشد از آن زایش بخواهد.

در این جستارنه برای تسویه‌ حساب، که برای تشریحِ ناتوانی می‌نویسم، ناتوانی ازدرک قدرت، ناتوانی از تحمل آن، و نهایتاً ناتوانی از ساختنش.

می‌خواهم نشان دهم که مخالفان جمهوری اسلامی، چه آنان که در دهلیزهای تنگِ درون، با صدای آهسته‌ بقا مخالفت می‌کنند و چه آنان که در بیرون، از پشت تریبون‌ها فریاد می‌زنند، نه اینکه شایستگی ساخت رژیم آینده را ندارند، بلکه امکان آن را ندارند.

وقتی که واژه‌ قدرت با احتیاط ادا می‌شود، سیاست هنوز زبان نیافته است، آن‌ که هم از زبان تهی‌ است، از تصمیم هم ناتوان می‌شود. آن‌هایی که واژه‌ قدرت را فقط در دهان جمهوری اسلامی می‌بینند نه در خودشان، قدرت را تنها در تصویر تفنگ و شلاق و پاسدار می‌فهمند، نه در ساختار، سازمان و فرمان. درست از همین‌ جاست که حکومت اسلامی تغییرنمی‌کند، نه چون آن‌ها نمی‌خواهند، که چون نمی‌توانند.

در میانه‌ بیرون و درون، تنها یک امکان باقی می‌ماند، تنها یک ساحتِ زیسته، تنها یک سازمان که قدرت را نه در نظر، که درنبرد، نه در ایده، که در تصمیم تجربه کرده است، همان سازمانی که همه از آن هراس دارند و با وصله‌های گوناگون زبانی سعی دراخته کردنش دارند.

ما قدرت را نمی‌فهمیم، چون از آن می‌ترسیم. در فرهنگ ما، قدرت همیشه همزاد فساد بوده و سیاست ترفندی برای چپاول.اما این بدفهمی تاریخی، خود مانع بنیادینِ جانشینی یا ساختن آلترناتیو رژیم اسلامی ا‌ست.

جریان‌های سیاسی نمی‌توانند جای چیزی را بگیرند که از آن هراس دارند. آنها نمی‌توانند نظامی را سرنگون کنند، وقتی که جز شبح دیکتاتوری، چیزی از قدرت در ذهن ندارند.

قدرت در تعریف خود، همواره آغشته به خشونت است، خشونتی که نه در گلوله، که در تصمیم‌هاست. آن‌جا که کسی فرمان می‌دهد که چه ‌کسی زبان دارد، وچه ‌کسی باید از صحنه محو شود. در جهانِ اپوزیسیون‌های بی‌قدرت، تنها آنان که توان بریدن دارند، سزاواروصل‌اند. تنها آنان که از رمانتیسیسم گذر کرده‌اند، توانایی سخن از آینده را دارند.

آلترناتیو نه عنوانی ا‌ست برای تزیین بیانیه‌ها، و نه افتخاری‌ است که با رأی کسب شود. آلترناتیو یعنی ساختار جایگزین قدرت. یعنی اگرفردا این نظم فروپاشید، کدام فرماندهی، کدام نهاد، کدام حافظه‌ سیاسی، کدام ماشینِ بروکراتیک و کدام شبکه‌ جهانی آماده‌ جایگزینی‌ است. سیاست را آنان نمی‌سازند که آرزو دارند، بلکه آنان که حاضرند خود را در آینه‌ قدرت ببینند، حتی اگر تصویرشان دوست‌داشتنی نباشد.

مهم نیست چه نام دارید، جمهوری‌خواه، سلطنت‌ طلب، لیبرال، چپ یا فمینیست. مهم این است که ساختار داشته باشید، خاک میدان را خورده باشید و خط فرمان را درک.

ما چهل سال است تحلیل کرده‌ایم، اما سیاست را نه تحلیل، که تصمیم می‌سازد. تصمیم زمانی ممکن است که ماشین تصمیم‌گیری وجود داشته باشد.

روشن بگویم، مسئله، خوب یا بد بودن جریان‌ها نیست، مسئله، بودن است. در سیاست کسی که تشکیلات دارد، میدان و قدرت دارد، صاحب می‌شود. اگر پس از نیم ‌قرن، مخالفان جمهوری اسلامی هنوز درگیرواژه‌هایی چون گذار، دموکراسی وشورا بودند، همان سازمانی که همه ازآن وحشت دارند، خطوط فردای سقوط را، همین حالا، کشیده است، از قانون اساسی موقت تا نهاد قضا، از شورای رهبری تا برنامه‌ی اقتصاد و محیط‌زیست. آن‌ها نه در لحظه‌ی هیجان، که در لحظه‌ی خلأ زنده‌اند و این یعنی آلترناتیو.

تجربه به ما نشان داده، نه شعارهای ملی ‌گرایانه‌ حکومت در این اواخر، نه بیانیه‌های رفراندوم‌ خواهی از داخل، هیچ‌کدام راهی باز نکردند. این‌ها فقط تکرارهمان مسیرهای بسته ‌اند. این حکومت با این روش‌ها نمی‌رود، چون رفتنی نیست. نه با رأی، نه با خواهش، نه با توهم تغییر ازدرون. این حکومت فقط وقتی می‌رود که قدرت باشد و یک آلترناتیو.

آلترناتیو، نه زاده‌ وکالت‌ نامه‌ های بی ‌صاحب است، نه محصول آلبوم عارفانه‌ گذار خشونت ‌پرهیز، نه سایه‌ تاج‌زاده ونه شعاع شاهز‌اده. آلترناتیو با خط ‌کش قرمز روی حاشیه‌ قانون اساسی ولایت فقیه ساخته نمی‌شود.

آلترناتیو در بیابانِ سیاست ساخته می‌شود، آنجا که قدرت، از نوتعریف شده باشد. آنجا که مخالف، دست از رمانتیسیسم برداشته باشد وبه خشونتِ بنیان‌گذارتن داده باشد. نه برای کشتن، که برای بریدن. آلترناتیو، تن به گذار نمی‌دهد، آلترناتیو، عبور می‌کند. بی‌واسطه، بی‌تعارف.

آلترناتیو، از درِ محبوبیت نمی‌آید، ازدرِ قدرت وارد می‌شود. محبوبیت می‌آید ومی‌رود، اما قدرت، فقط زمانی می‌ماند که سامانه‌ بقا داشته باشد.

آنان که هنوز با زبانِ توییتر، شورِ کلاب‌هاوس، ورؤیای همه با هم سرمی‌کنند، در برابر آنانی ایستاده‌اند که با زبانِ فرمان، با منطق میدان، وبا رؤیای قدرت، اکنون را به دوش می‌کشند.

این نوشتار دعوت به جانبداری نیست، دعوت به دیدن است. دیدن چیزی که هست، حتی اگر نخواهیم باشد. سیاست و رژیم آینده را، نه آنکه  ما دوست داریم، که آنکه می‌تواند، می‌نویسد و می‌سازد.