ابوذر غفاری
معیار یک جنبش سیاسی، آن چیزی نیست که به دست میآورد؛ آن چیزی است که برای به دست آوردنش اصول خود را نمیفروشد.
سیاست را اغلب میدان قدرت میدانند؛ میدان رقابت، مصلحت و پیروزی. اما سیاست، وقتی از شرافت تهی شود، به معاملهای تبدیل میشود که در آن حقیقت، آزادی و حتی منافع یک ملت میتواند قربانی شود.
شرافت سیاسی، مرزی است که انسان برای قدرت تعیین میکند.

یعنی بتوانی معامله کنی، اما نکنی؛ بتوانی سکوت کنی، اما حقیقت را انتخاب کنی؛ بتوانی برای منفعت امروز از اصل فردا بگذری، اما هزینه وفاداری به اصولت را بپذیری.
به همین دلیل، شرافت را نمیتوان با شعار سنجید؛ با بهایی که برای اصول پرداخت شده باید سنجید.
از همین منظر، تاریخ ۶۱ ساله مجاهدین خلق را نمیتوان فقط با میزان نفوذ یا موقعیت سیاسی سنجید. معیار مهمتر این است که این سازمان در برابر قدرتهای حاکم وفرصتهای سیاسی، تا چه اندازه استقلال واصول اعلام شده خود را حفظ کرده وبرای آن چه هزینه ای پرداخته است.

شرافت، در روزهای آسان به آسانی ادعا میشود؛ اما آزمون واقعی آن در روزهای سخت است. زمانی که حفظ یک اصل میتواند به قیمت جان، زندان، تبعید، شکست یا از دست دادن یک فرصت سیاسی، و حتی پذیرش بارانی از تهمت های ناروا، تمام شود، آنجاست که تفاوت میان شعار و باور آشکار میشود.
یک جریان سیاسی اگر برای رسیدن به قدرت حاضر باشد حقیقت، استقلال ومنافع مردم را معامله کند، حتی اگر پیروز شود، از درون شکست خورده است. اما جریانی که قدرت را وسیله ای برای آزادی و خیر عمومی بداند و حاضرنباشد برای رسیدن به آن، اصول خود را بفروشد، سرمایهای فراتر از قدرت مادی به دست میآورد: اعتبار اخلاقی و تاریخی.
تفاوت سیاست شریف با قدرت طلبی هم دقیقا در همین جاست.
قدرت میتواند حکومتها را بسازد و ویران کند؛ میتواند افراد را بالا ببرد و پایین بیاورد. اما چیزی که در حافظه تاریخ میماند، فقط نتیجه نبردهای سیاسی نیست؛ کیفیت انتخاب انسانها در لحظههای دشوار است.

شرافت یعنی در برابر قدرت، مرزی داشته باشی که حتی برای پیروزی هم از آن عبور نکنی.
بزرگترین پرسش تاریخ ازهرجنبش سیاسی این است که:
برای رسیدن به قدرت چه چیزهایی را از دست دادی، و برای حفظ اصولت از چه چیزهایی گذشتی؟
در نهایت، تاریخ فقط نمیپرسد چه کسی به قدرت رسید؛ میپرسد چه کسی برای رسیدن به قدرت، خود را نفروخت.
و اینجاست که سیاست، در برابروجدان، معنای دیگری پیدا میکند:
سیاست آمیخته با شرافت. یعنی قدرت نتواند انسان را از انسانیت خویش جدا کند.
و این یکی دیگر از رمز و رازهای ماندگاری شصت و یک ساله مجاهدین است.



















