آگاهی وشرافت انسانی، ستون های صلح وامنیت در جهان 

افسانه اسکویی

بازهم همان بازی قدیمی قدرت های پشت میز، ومردم زیر خاک 

وقتی جوانان ایران با امید وخشمِ سال‌ها تحقیر وفقر وسرکوب به خیابان ها آمدند. هنوز صدای مردم خاموش نشده بود که بازدلالان قدرت ازراه رسیدند؛ یکی از ”نجات” گفت، ودیگری از ”فشار بیشتر”.

نتیجه چه شد؟ استعمار وارتجاع واستبداد با هم ساختند وخیابان‌ها غرق خون شد، گلوله‌ها سینه‌ مردم را شکافت وبعد، نوبت زندان‌ها رسید؛ نوبت طناب ‌های دار، نوبت اعتراف‌ های اجباری ونوبت مادرانی که هر شب با ترس زنده اند.

فاجعه فقط سرکوب یک حکومت نیست؛ فاجعه آنجاست که کسانی بیرون ازمیدان، از خون مردم نردبان ساختند. آنجا که بچه شاه، مردم را به خیابان فراخواند، اما خود در امنیت نشست، وبعد، وقتی گلوله‌ ها شلیک شدند، وقتی جوانان افتادند، وقتی اعدام ها آغاز شد، بازهم همان نمایش ادامه پیدا کرد؛ مصاحبه، مذاکره، نشست ومعامله.

Screenshot

واین، فقط قصه‌ امروز نیست.

تاریخ این سرزمین، پرازمبارزانی است که برای آزادی برخاستند، بابک خرمدین، ابومسلم خراسانی وستارخان وباقرخان ومصدق وحنيف نژاد وچریکهای فدایی ومجاهدین خلق ایران…، اما میان دیکتاتورها وزد وبند قدرت ها قربانی شدند. 

از قرن‌ها پیش تا امروز، هربا مردم خواستند روی پای خود بایستند، دستی از بیرون وقدرتی از درون (شاه وشیخ) بر سرنوشت شان سایه انداخت.

قهرمانان بسیاری آمدند، مردم بسیاری جان دادند، اما همیشه کسانی بودند که خون مردم را پله‌ معامله وقدرت کردند.

انگاراین خاک، نه فقط با زنجير استبداد وارتجاع، که با خیانتِ معامله ‌گران تاریخ زخمی شده است.

وبا این همه، مردم ایران هنوز ایستاده‌اند؛ زخمی، خسته، اما خاموش نشده اند.

هیچ قدرت خارجی برای آزادی مردم ایران اشک نریخته است. برای آنها، ایران یا میدان معامله است یا مهره‌ای در شطرنج سیاست ودردناکتر‌از همه، این است که هنوز جنازه‌ جوانان ما سرد نشده، اما باز عده‌ای بر طبل جنگ می‌کوبند؛ جنگی که همیشه خانه‌ مردم را ویران می‌کند، نه کاخ‌ های قدرت را.

تاریخ این سرزمین بارها ثابت کرده که آزادی، وقتی ماندگار است که ازدل مردم بجوشد، نه از اتاق ‌های فکر استعمار ونه از بلندگوی تشنه‌ قدرت.

Screenshot

ایران، بیش ازهرچیز، به صداقت وعشق نیاز دارد؛ به انسان‌هایی که مردم را پله نکنند، خون را ابزار سیاست نکنند، ودرد انسان را قربانی جاه‌ طلبی نکنند. ازاین روست که آزادی واستقلال ایران از قلب انسان هایی در سراسر جهان جوانه می زند که از مقاومت سازمان یافته آن، شورای ملی مقاومت وبرنامه ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب شورا، برای رسیدن ایران به آزادی واستقلال حمایت می کنند. این انسان ها از آگاهی وشرافت انسانی که ستون‌ های واقعی صلح وامنیت در جهان هستند‌، برخوردارند.

هرکجای تاریخ آگاهی وشرافت تضعیف شده باشد، رابطه انسان‌ ها از مسیر عدالت خارج شده وزمینه‌ استثمار ونوعی بردگی مدرن شکل گرفته است؛ حتی اگر ظاهر آن قانونی یا عادی به نظر رسیده باشد.

تاریخ نشان داده است که بدون آگاهی، انسان به ‌راحتی به ابزار تبدیل می‌شود، وبدون شرافت، قدرت به سلطه تبدیل می‌گردد.

نمونه‌های مختلف تاریخی وانسانی، از تجربه‌ های فردی تا نظام‌ های بزرگ، یک حقیقت مشترک را نشان می‌دهند که هیچ امنیت پایداری بدون کرامت انسانی وجود ندارد. 

از هوارد باسکرویل درتبریز دردوران مشروطه تا انسان‌ های شریفی که امروز برای آزادی مردم ایران در کنار مقاومت سازمان یافته اش ایستاده اند، یک حقیقت هرگز تغییر نکرده است:

آزادی، وطن وانسانیت مرز نمی شناسد.

باسکرویل، جوانی از آن سوی جهان بود، اما وقتی دید مردم ایران برای عدالت واستقلال می‌ جنگند، در کنار ستارخان وباقرخان ایستاد وجانش را برای مردم این خاک داد.

امروز هم، در میان هیاهوی سیاست ومعامله، هنوز انسان‌ هایی هستند که نه برای قدرت، نه برای منفعت، بلکه برای کرامت انسان کنار مردم ایران می ایستند.

نام‌ها شاید متفاوت باشند، اما شرافت همان شرافت است؛ ایستادن کنار مردمی که آزادی را بهای نفس‌هایشان کرده‌اند.

روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، برای مردم ایران فقط یک تاریخ نیست؛ ردّ زخمی‌ است که در نسل‌ها ادامه یافته است.

از روزهای مشروطه، از فریاد آزادی ‌خواهانی که در برابر استبداد ایستادند، تا کودتای علیه دکتر مصدق، تا ۳۰خرداد ۶۰ که خیابان‌های ایران دوباره شاهد خون وسرکوب شد، وتا امروز که باز مردم ایران در کوچه‌ها، زندان‌ها، تبعید ومیدان‌های جهان نام آزادی را فریاد می‌زنند.

تاریخ این سرزمین، تاریخ خاموشی نیست؛ تاریخ نسلی‌ است که هر بار زمین خورده، دوباره برخاسته است.

از تهران وتبریز تا پاریس وهر کجای جهان که انسان آگاه وشرافتمندی‌ ایستاده باشد، یک صدا هنوز ادامه دارد: نه به استبداد، نه به تحقیر انسان، وآری به آزادی واستقلال مردم ایران وصلح وامنیت در جهان.

در این مسیر طولانی، نسل‌های بسیاری آمده ‌اند؛ برخی در خیابان‌ها جان دادند، بسیاری در زندان‌ها سربه دار شدند، وبرخی دیگر از ایرانیان سال‌ها دور از وطن، بار امید را بر دوش کشیدند.

اما آنچه باقی مانده، فقط یک حقیقت است:

مردمی که آزادی را فراموش نکنند شکست خورده نیستند.

حضور در گردهمایی ۳۰خرداد امسال در پاریس نه به عنوان یک شعار، نه به عنوان یک برچسب سیاسی، بلکه به عنوان یک تجربه انسانی ومسئولیت فردی معنا پیدا می‌کند.

تجربه‌ ای ازاین‌ که انسان، درمیان همه پیچیدگی‌ های سیاست وتاریخ، هنوز می‌تواند خودش را در کنار انسان دیگری تعریف کند؛ با آگاهی، وبا شرافت وکرامت.