ابوذر غفاری
سیاست بیاخلاق، آزادیِ بیمعنا
آنچه امروز در بخشی از فضای سیاسی و مجازی دیده میشود، صرفا “اعتراض” نیست؛ لغزشی آشکار به ورطه ابتذال، فحاشی و لمپنیسم است که جریان موسوم به پهلوی خواه به آن دامن میزند و بخشی دیگر از جامعه، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال ترویج و عادی سازی آن هستند یا از کنار آن با بی تفاوتی میگذرند. این پدیده نه یک حاشیه کماهمیت، بلکه یک انحراف جدی وخطرناک از مسیر مبارزه برای آزادی ودموکراسی است.
صرفِ مخالفت با یک نظام سیاسی، هرچقدر هم که آن نظام منفور و واجد ویژگیهای استبدادی و سرکوبگر باشد، به هیچ وجه مجوز سقوط به ورطه فحاشی، لمپنیسم و ابتذال گفتاری نیست.
در هر جنبش آزادی خواهانه، “چگونه گفتن” به اندازه “چه گفتن” اهمیت دارد. ادبیات سیاسی، فقط ابزار انتقال پیام نیست؛ بلکه خود بخشی ازهویت ومشروعیت یک جنبش است. وقتی زبان اعتراض آلوده به توهین، تحقیر، زن ستیزی یا ادبیات لمپنی میشود، نه تنها به ارتقای آگاهی عمومی کمک نمیکند، بلکه فضای سیاسی را تیره، هیجانی و غیرعقلانی میسازد.
نمیتوان به نام مخالفت با یک نظام سرکوبگر، هر نوع ادبیات سخیف ورفتار لمپنی را توجیه کرد. این دقیقاً همان نقطه ای است که مرزمیان “مبارزه” و “سقوط اخلاقی” از بین میرود. وقتی فحاشی، تحقیر، ادبیات جنسی و زنستیزانه و کوچهبازاری به عنوان ابزارسیاسی عرضه میشود، در واقع آنچه در حال ساخته شدن است، نه یک فرهنگ دموکراتیک، بلکه بازتولید همان خشونت و بیفرهنگی در قالبی دیگر است.
طرفداران پهلوی با تکیه برهیجان، خشم و نفرت و نیز با به ارث بردن لمپنیزم ناسیونالیستی درباری و مردسالارانه و زن ستیزانه، عملا به جای ارتقای سطح گفتمان، آن را به پایینترین سطوح ممکن تقلیل دادهاند. تکلیف این جریان وسوابق تاریخی آن دراین زمینه البته برای هر فرد آزادی خواه و هر انسان با اخلاق و با فرهنگ کاملا روشن است. اما خطرناک تر از آن، همراهی وتشویق بخشی از جامعه است که یا از سر خشم، یا از سر سادهانگاری، به این ادبیات روی خوش نشان میدهد. این همراهی، به معنای مشروعیت بخشی به فرهنگی است که در ذات خود ضد آزادی، ضد کرامت انسانی وضد هرگونه زیست سالم مدنی است.
توجیه این رفتارها با عباراتی مانند “خشم طبیعی مردم” یا “شدت سرکوب” چیزی جز فریب نیست. خشم، اگر به زبان فحاشی ترجمه شود، دیگر خشمِ آگاهانه ورهاییبخش نیست؛ بلکه به ابزاری برای تخریب عقلانیت جمعی تبدیل میشود. جامعهای که زبانش به فحاشی عادت کند، دیگر توان گفتگو، تحمل و ساختن آیندهای بهتر را نخواهد داشت. در حقیقت فحاشی و لمپنیزم هنگامی که سیستماتیک و نهادینه شود و به شکل فرهنگ مسلط و جاری در یک جریان سیاسی نما بروز کند، گام نخست و مرحله اولیه سرکوب و کشتار وحشیانه بعدی و زمینه ساز یک دیکتاتوری دیگر خواهد بود.
بیتفاوتی در برابر این روند نیز به همان اندازه خطرناک است. هر بازدید، هر لایک، هر سکوت، هر خنده به یک محتوای لمپنی وفحاشانه، گامی است در جهت عادی سازی آن. نتیجه چنین مسیری، شکل گیری نسلی است که به جای استدلال، فریاد میزند؛ به جای اندیشه، توهین میکند؛ وبه جای ساختن، تخریب را فضیلت میپندارد.
اگر قرار است از آزادی، عدالت و کرامت انسانی سخن گفته شود، این مفاهیم نمیتوانند بر بستری از فحاشی و لمپنیسم بنا شوند. مبارزه واقعی، فقط در خیابان یا در عرصه سیاست نیست؛ در زبان، در فرهنگ ودر نحوه مواجهه با دیگری نیز هست. هر فرد یا جریانی که این اصل را نادیده بگیرد، به هر بهانه و با هر توجیهی که باشد و حتی اگر نام آزادی خواهی بر آن بگذارد، در عمل به تضعیف و نابودی همان آرمانی کمک میکند که مدعی آن است. اگر این بعد نادیده گرفته شود، حتی در صورت تغییرات سیاسی، جامعهای که باقی میماند، همچنان درگیر خشونت کلامی، بیاعتمادی وابتذال خواهد بود. آزادی پایدار، بر بستری از کرامت، احترام، اخلاق ومسئولیتپذیری شکل میگیرد ونه بر موجی از فحاشی ولمپنیسم.
بی تردید مشروعیت بخشی به ابتذال؛ خیانت به دموکراسی وآزادی است وآزادی هرگز با دهان آلوده به دست نمیآید.
مسئولیت نیروهای آگاه وآزادی خواه صرفا محدود به نقد قدرت سیاسی نیست؛ بلکه شامل نگاهبانی از فرهنگ گفتگو، اخلاق عمومی و زبان محترمانه و همچنین مرزبندی سیاسی و اخلاقی با هرگونه لمپنیزم و ابتذال نیز میشود.



















