ابوذر غفاری
شرایط انفجاری جامعه ونقش مقاومت سازمان یافته وآلترناتیو دموکراتیک
در امتداد خیزش های سراسری از ۱۳۹۶ تاکنون، جامعه ایران وارد مرحله ای شده است که دیگر نمی توان آن را با نارضایتی های مقطعی توضیح داد. شکاف میان حاکمیت وجامعه عمیق وانباشته شده وسرکوب، اعدام ونمایش اقتدار نتوانسته آن را ترمیم کند.
حاکمیت، بقای خود را به مثابه نشانه ثبات وقدرت عرضه میکند؛ حال آنکه تکیه فزاینده بر سرکوب، در کنار بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و بین المللی، بیش از آنکه نشانه حل بحران باشد، بیانگر دشواری فزاینده در مدیریت آن است. تغییر مهره ها ومانورهای مقطعی نیز قادر به حل بحرانی نیست که ریشه در ساختار سیاسی وشکاف عمیق میان حکومت وجامعه دارد.
در سوی دیگر، زنجیره اعتراضات نشان داده است که هر قیام، حتی پس از سرکوب، تجربه وحافظه خود را بر جای می گذارد. این حافظه جمعی ونیز خاطره جمعی همه کسانی که جان عزیر خود را در این قیام ها برای دستیابی به آزادی ودموکراسی تقدیم کرده اند، اجازه نمی دهد سرکوب به معنای بازگشت جامعه به نقطه پیشین باشد. فقر، تورم، تبعیض، فقدان آزادیهای اجتماعی وسیاسی وبحرانهای زیست محیطی نیز این نارضایتی انباشته را بازتولید میکنند.
اما نارضایتی به تنهایی الزاماً به تغییر سیاسی منجر نمیشود. تغییر نیازمند نیروی سازمان یافته، رهبری، تشکیلات وآلترناتیوی است که بتواند انرژی اعتراضی جامعه را به نیروی سیاسی مؤثر تبدیل کند. در این نگاه، کانونهای شورشی بخش عمده واصلی از سازوکار پیوند میان اعتراض اجتماعی ومقاومت سازمان یافتهاند؛ شبکههایی که بنا براین راهبرد، میکوشند در دورههای فروکش اعتراضات نیز ظرفیت کنش وسازماندهی را حفظ کنند.
کانونهای شورشی صرفاً ابزار استمرار اعتراض نیستند، بلکه حلقه اتصال میان عنصر اجتماعی معترض ونیروی پیشتاز هستند. بنابراین، تغییر نه حاصل انتظار منفعلانه برای فروپاشی، بلکه حاصل پیوند میان بحران ساختاری حاکمیت، پویایی جامعه وسازمان یافتگی نیروی مخالف تعریف میشود.
از این منظر، آلترناتیو دموکراتیک نمی تواند صرفاً نامی برای «پس از نظام ولایت» باشد؛ بلکه باید از نیرویی سازمان یافته با رهبری مشخص وچشماندازی روشن برای گذار به آیندهای آزاد ودموکراتیک برخوردار باشد. بنابراین، مسئله امروز تنها انتظار برای فرسایش یا فروپاشی حاکمیت نیست؛ مسئله، گسترش وتکثر نیرویی است که قادر است لحظه تغییر را به یک تحول سیاسی سازمان یافته وپایدار تبدیل کند.
در نهایت آنچه که نمی توان آن را نادیده انگاشت این است که توهم ثبات پایان یافته، بحران به بن بست رسیده، اراده تغییر در جامعه ایران موج می زند وبدون تردید ایران در آستانه یک تحول ویک دگرگونی بنیادی بزرگ قرار دارد. تحولی چشمگیر، که بسیار فراتر از انتظار وتصور ما خواهد بود.



















