از خیابان‌های خونین تا میدان‌های بی‌هزینه: کالبد شکافی “خاکستریِ فرصت ‌محور”

ابوذرغفاری

مقدمه

این روزها طیف خاصی از ایرانیان خارج کشور در تظاهرات پهلوی چی ها آن ها را همراهی می کنند. حضوری که هم‌زمان پرسش‌هایی جدی دربارهٔ ماهیت این کنش، نسبت آن با واقعیت میدان خیابان‌های ایران، وجایگاه آن در معادلات اجتماعی وسیاسی برمی‌انگیزد. این قشر اساسا سلطنت طلب نیستند وبه طور مقطعی در تظاهرات وتجمعات سرفصلی۰، خود را همراه پهلوی چی ها نشان می دهند در حالی که شعارها ومواضع آن ها را قبول ندارند و گاه به این کار اعتراض هم می کنند و در مواردی برخی از آنان، که از برخوردهای تنگ نظرانه و غیر دموکراتیک سلطنتی ها به تنگ آمده اند، با پخش کلیپ هایی در شبکه های اجتماعی اعتراض خود را نسبت به شعارها و رفتار خود محورانه و فحاش گرانه آنان ابراز می کنند.

نکته مهم اما این جاست که همراهی این طیف با سلطنت طلب ها، به ایجاد این توهم دامن می زند که گویا سلطنت طلبان مورد حمایت بخش نسبتا وسیعی از جامعه ایران قرار دارند. این توهم، بخشی از انرژی جنبش مردمی را به هرز می برد ودر یک کلام سود برنده اصلی آن رژیم “ولایت فقیه” و اولین زیان کننده آن مردم و نیروهای آزادی خواه اصیل هستند. به زبان رادیکال تر، چنین توهم بی پایه ای، موجب طولانی تر شدن عمر رژیم شده، خون بهای آزادی را افزایش می دهد ودر مضمون خود، همدستی با نظام خونریز حاکم است.

طیف همراهی کننده پهلوی چی ها کدام بخش از جامعه هستند وچه ویژگی هایی دارند؟

این ها در واقع همان “قشر خاکستری” مشهور هستند و البته نه قشر خاکستری کلاسیک بلکه “قشر خاکستریِ فرصت ‌محور”.

قشر خاکستری در تعریف کلاسیک، گروهی است که نه حامی فعال وضع موجود است ونه مخالف کنشگر؛ بیشتر ناظر است تا بازیگر. اما این ها در شرایط عادی، بی‌تفاوت یا کم‌ صدا هستند ونه در سازمان‌دهی سیاسی مشارکت فعال دارند نه در بحث‌های راهبردی درگیر می شوند ولی در لحظهٔ بحران یا تغییر قدرت، ناگهان حاضر و پررنگ می شوند.

مثال ساده:

مثل کسی که در یک مسابقهٔ فوتبال تا دقیقهٔ ۸۵ اصلاً طرفدار هیچ تیمی نیست، اما وقتی نتیجه دارد مشخص می‌شود واین که کدام تیم برنده است، ناگهان شال تیمِ برنده را روی شانه هایش می‌اندازد و با جمع عکس می‌گیرد.

این قشر در کل هزینه‌گریز هستند وعموما جذب جریان‌های کم‌هزینه‌تر می‌شوند. زیرا جریان‌هایی که در خارج از کشور هزینه حقوقی، امنیتی یا اجتماعی کمتری دارند، برای این طیف جذاب‌ترند. نه به‌دلیل لزوماً باور عمیق، بلکه به‌دلیل امنیت انتخاب وامنیت منافع شان.

انتخاب جریان‌ها ونمادها توسط این ها، نه بر اساس هم‌سویی عمیق فکری، بلکه بر پایه میزان هزینه اجتماعی، حقوقی یا شغلی انجام می‌شود.

در واقع امر، برای این طیف، سیاست عرصه بی هزینه گی و بی خطری است، نه میدان تعهد اخلاقی. بنابراین به‌طور طبیعی به سمت جریانی می‌روند که کمترین ریسک اجتماعی، حقوقی یا شغلی را داشته باشد.

مثال:

کارمندی را تصور کنید که در شرکتش بحث اخراج مدیر یا تغییر مدیریت مطرح است. او نه در جلسات اعتراضی شرکت می‌کند، نه از مدیر دفاع می‌کند؛ اما به محض مشخص شدن ومعرفی مدیر جدید، اولین نفری است که ایمیل تبریک برای او می‌فرستد.

تفاوت دیگر این طیف با قشر خاکستری کلاسیک در این است که خاکستری کلاسیک در هر وضعیتی ساکت، محتاط، کم‌حضور، عمدتاً ناظر ومنفعل است اما این ها در وضعیت ثبات کم‌حضور، کم‌موضع، ساکت و پاسیو، اما در وضعیت متغیر و لحظه‌های تغییر و بحرانی حاضر، موضع گیرنده، فعال و اکتیو، و پررنگ هستند

 این طیف بیشتر به “کنشگری در لحظه امن” شناخته می‌شود تا “موضع گیری در لحظه سخت”.

به عبارت ساده تر و دقیق تر، این طیف قابلیت و ظرفیت “رنگ عوض کردن” بسیار بالایی دارد.

قشر “خاکستری فرصت‌محور” چنانچه از نامش پیداست، هویت سیال و موقعیت‌محوری دارد یعنی که هویت سیاسی این طیف ثابت نیست و بسته به فضا، جمع، و احتمال پیروزی یا شکست تغییر می‌کند. این سیالیت می‌تواند به شکل “همراهی با جریان غالبِ در لحظه” دیده شود.

مثال:

مثل کسی که در هر جمعی، بر خلاف میل باطنی خود، در ظاهر به همان موسیقی‌ای اظهارعلاقه می کند که بیشترین نفرات دوست دارند.

تمایل این قشر به‌جای مشارکت فرایندی به کنش نمادین است. حضور در تجمع، انتشار تصویر، یا همراهی با یک شعار، در بسیاری از موارد به‌صورت “کنش نمادین” باقی می‌ماند؛ کنشی که بیشتر بر نمایش حضور متمرکز است تا مشارکت در سازمان‌دهی، برنامه‌ریزی وپذیرش پیامدهای بلندمدت آن.

مثل کسی که نقشهٔ یک خانه را قاب می‌کند وبه دیوار می‌زند، هنوز آن خانه را نساخته است؛ اما تصویرِ ساختن را در اختیار دارد.

 بی‌طرفی نسبی یا احتیاط سیاسی یکی دیگر از خصوصیات این قشر می باشد. اغلب موضع قطعی نمی‌گیرند، یا اگر دارند، علنی و پررنگ بیانش نمی‌کنند. ترجیح می‌دهند “صبر کنند وببینند اوضاع به کدام سمت می چرخد”.

ویژگی برجسته دیگر این قشر، اولویت دادن به زندگی روزمره است. معیشت، خانواده، کار وامنیت شخصی برایشان از فعالیت سیاسی مهم‌ تر است. سیاست را تا جایی دنبال می‌ کنند که روی زندگی مستقیم‌ شان اثر مثبت بگذارد. در عین حال که در مورد همه مسائل سیاسی نظر دارند وتحلیل های 

غیر علمی ارائه می دهند، اما تا پای عمل وپرداخت قیمت به میان می آید به ناگهان تماما غیر سیاسی شده وتز معروف “من به سیاسی کاری ندارم” یا “من سیاسی نیستم” را مطرح می کنند.

اینان مصرف‌ کننده محتوا هستند ونه تولید کننده آن، یشتر می‌خوانند، می‌بینند و می‌شنوند، اما کمتر عمل یا فعالیت می کنند و کمتر پست یا وقت می گذارند یا در تجمعات شرکت می‌کنند.

بنابر همه این ویژگی ها، این قشر یک نیروی پایدار وجدی نیست وبه مجرد تغییر توازن قوا سمت ومسیر عوض می کند. لذا جای هیچگونه نگرانی نسبت به همراهی کنونی این ها با سلطنت طلب ها وجود ندارد. چونکه این حضور نه از دل برنامه وپروژه سیاسی، بلکه از بوی تغییر وامکان بازتعریف موقعیت فردی برمی‌خیزد.

نتیجه گیری

هرگز نباید مرعوب تعادل قوای ظاهری شکل داده شده کنونی گردید، تعادلی که هم در تظاهرات کنونی پهلوی چی ها در خارجه نمایانده می شود وهم در شبکه های اجتماعی با فضا سازی کاذب به آن رنگ ولعاب داده می شود.

 اگر از سطح دیده شدنی قضیه به عمق برویم، خواهیم دید که واقعیت امر چیز دیگری است وتعادل قوای حقیقی در قیام رادیکال مردمی و در خیابان های داخل کشور رقم می خورد و بدون هیچ تردیدی، با ادامه قیام ها در داخل کشور و هرچه بیشتر رادیکالیزه شدن جنبش مردمی، تعادل قوای ظاهری و نمایانده شده کنونی در خارجه، مانند کف روی آب در امواج خروشان انقلاب مردمی محو و نابود خواهد شد.

پیش به سوی رادیکالیزه کردن هرچه بیشتر قیام