ابوذر غفاری
خائنانِ تازهنفس؛ بازتولید چهرههای رسوای دیروز در مداری متفاوت

خیانت گاهی در لفافهای مرموز ومبطن ظهورمیکند ودر سایهای از نفوذ وفریب پشت پردهها پنهان میماند، گاهی دیگر به صورت عریان. خیانت، در شکلهای ابتدایی خود محتاط ونقاب دار است؛ اما وقتی تمامی مرزهای وقاحت، شقاوت و بیشرمی در هم میریزد، به اوج خود میرسد. دیگر پردهای باقی نمیماند، و این شرارت آشکار، بیپروا و با وقاحتی حیرتآور خود را به نمایش میگذارد.
فرومایهترین، ننگینترین وویرانکننده ترین مرحله خیانت هنگامی است که وجدان، شرم وشرف، در درون فرد یا جریان کاملاً فرو ریخته ودر تاریکی مرگ اخلاقی محو میشود؛ در این مرحله، خیانت نه تنها آشکار است، بلکه هرگونه نقاب و شرمی را بیمعنا میکند. اینجاست که خیانت، بیپروا وجسور، چهره واقعی خود را نشان میدهد وسخیف ترین شکل قدرت وفرضت طلبی را در قالب خدمت به دشمن مردم واستبداد به نمایش میگذارد.
این نوع خیانت، دیگر نه فقط ننگ یک فرد، بلکه لکهای است که بر تاریخ وحافظه جمعی ملتها باقی میماند؛ خیانتی که با هیچ پردهای قابل پوشاندن نیست و یادآور سقوط اخلاق، شرافت و وفاداری در برابر مردم و وطن است.
در تاریخ مبارزه برای آزادی، همیشه دشمنان آشکار وجود داشتهاند؛ دیکتاتورهایی که با سرنیزه وزندان بر مردم حکومت کردهاند. اما تلختر از آنان، کسانیاند که روزی در صف یاران ایستاده بودند وناگهان در بزنگاه تاریخ به دشمن پیوستند. خیانت آنان تنها یک لغزش فردی نیست؛ زخمی است که از درون بر پیکر یک جنبش مینشیند.
خیانت در سایه تاریکی وتجربه تلخ دهه پنجاه؛ وعبور بیپرده از مرزهای شرم در روزگار ما
در تاریخ معاصر ایران نمونههایی از نفوذ وهمکاری با دستگاههای سرکوب دیده شده است؛ چهرههایی چون سیروس نهاوندی، پرویز نیکخواه وعباس شهریاری.
آنها دستکم میدانستند که عملشان ننگین است؛ بنابراین خیانتشان را در سایه وبا پوشش نفوذ وفریب انجام میدادند. اما نسل امروز خائنان از همان مرزها نیز عبور کرده است. اگر خائنان گذشته ناچار بودند خود را پنهان کنند، اما وقتی شرم هم از پیشانی خائنان رخت برمیبندد، دیگر اینان آشکارا در کنار قدرتهای استبدادی میایستند وحتی به آن افتخار میکنند.
در رأس این خائنان بیپرده ومدرن، ایرج مصداقی قرار دارد؛ کسی که هیچ نشانی از شرم وحیا ندارد ودر واقع، تجسم کامل پلیدی وننگ تاریخی است. در وجود او، روح شریر وناپاک تمامی جلادان وخائنان تاریخ معاصر ایران — از محمدی گیلانی، لاجوردی، کجویی وحاج داوود تا شهریاری و نهاوندی — یکجا جمع شده است؛ عصاره پستی، رذالت و خیانت همهٔ اینان در او سرریز شده و همه آنان را نمایندگی میکند.
این ترکیب پلیدی، آشکارا نشان میدهد که نسل امروز خائنان، دیگر نه در سایه، بلکه بیپرده و بیشرم عمل میکند؛ خیانت آنان دیگر پردهای ندارد و همهٔ مرزهای اخلاق، وجدان و شرم را در هم شکسته است.
حافظه تاریخی ملتها
تاریخ نه تنها دیر قضاوت نمیکند؛ بلکه هیچگاه فراموش نمیکند. نام کسانی که در کنار آزادی ایستادند با احترام یاد میشود، اما نام آنان که به مردم ویاران خود پشت کردند، در حافظه جمعی ملتها بهعنوان نماد خیانت باقی میماند وهیچ قدرتی نمیتواند لکه ننگ آنان را از حافظه ملتها پاک کند. وسرانجام، تاریخ تنها یک قاضی ویک قضاوت دارد: نام خائن، همیشه در کنار ننگ ثبت میشود.
کسی که به مردم پشت کند، حتی اگر تاج قدرت بر سر گیرد، در دل تاریخ، همیشه در زنجیر خواهد ماند.
خیانت، تکهای از قلب شکسته یک ملت است که هرگز التیام نمییابد وخائنان، هرچقدر هم که در کنار دیکتاتورها بنشینند، باز هم در دفتر وجدان جمعی با ننگ ثبت میشوند.
خیانتِ بیپرده، بلندترین صدای رسوایی تاریخ است.



















