از دیدن تا شناختن؛ عبور از تصویر به حقیقت

ابوذر غفاری

چگونه درباره انسان‌ها، جامعه ونیروهای سیاسی قضاوت می ‌کنیم؟

آیا آنچه می‌بینیم، همان چیزی است که واقعاً وجود دارد؟

گاهی ذهن ما با دیدن یک رفتار، خیلی زود برای صاحب آن رفتار داستانی کامل می ‌سازد. یک نگاه، یک جمله، یک برخورد کوتاه یا حتی یک سکوت کافی است تا در ذهن خود مجموعه‌ ای از ویژگی‌ها را به او نسبت دهیم. اما آنچه دیده‌ایم، فقط «رفتار» بوده است، نه تمام عواملی که آن رفتار را شکل داده‌اند. شاید پشت یک سکوت، رنجی پنهان باشد وپشت یک برخورد عجیب، خستگی یا زخمی که ما ازآن بی‌خبریم. فاصله میان «دیدن یک نشانه» و «شناختن حقیقت»، همان جایی است که بسیاری از خطاهای قضاوت ما شکل می‌گیرد.

امروز این فاصله با گسترش شبکه‌های اجتماعی بسیار بیشتر شده است. ما با سرعتی بی‌سابقه با انبوهی از تصاویر، فیلم‌ها، خبرها واظهارنظرها روبه ‌رو هستیم وهمین فراوانی گاهی این توهم را ایجاد می‌کند که چون چیزهای زیادی دیده‌ایم، پس چیزهای زیادی هم می‌دانیم. یک ویدئوی چند ثانیه‌ ای می‌تواند جای یک تحلیل تاریخی را بگیرد، چند پست می‌تواند تصویری از یک جامعه بسازد وچند کامنت، به‌ ظاهر صدای «مردم» تلقی شود؛ درحالی که ممکن است همه اینها فقط چند قطعه کوچک از یک واقعیت بسیار بزرگ ‌تر باشند؛ دریایی گسترده ازاطلاعات که الزاماً عمقی متناسب با وسعت خود ندارد.

این مسئله در سیاست اهمیت دو چندانی پیدا می‌کند؛ زیرا در سیاست، فقط واقعیت مهم نیست، بلکه تصویری که از واقعیت ساخته و به جامعه عرضه می‌شود نیز می‌تواند بر رفتار سیاسی اثر بگذارد. تکرار یک تصویر، یک روایت یا یک برداشت خاص، ممکن است به ‌تدریج در ذهن ما جای خود واقعیت بنشیند. در چنین شرایطی، آنچه بیشتر دیده می‌شود، لزوماً آن چیزی نیست که بیشتر وجود دارد.

ممکن است تصویر یک تجمع، تعداد دنبال‌ کنندگان یک صفحه، چند شعار خیابانی یا چند مصاحبه، ما را به این تصور برساند که یک نیروی سیاسی از پایگاه اجتماعی گسترده ‌ای برخورداراست. 

اما «دیده‌ شدن» الزاماً به معنای «پایگاه داشتن» نیست؛ همان ‌طورکه سکوت یک خیابان نیز لزوماً به معنای رضایت مردم نیست. یک هشتگ، یک نظرسنجی، یک انتخابات، یک اعتراض یا حتی سکوت عمومی، هر کدام تنها یک قطعه از پازل اند، نه خودِ پازل.

از سوی دیگر، شناخت یک نیروی سیاسی را نمی ‌توان فقط از روی شعارها وادعاهایش به دست آورد. باید تاریخچه، عملکرد ورفتار آن را در طول زمان دید وپرسید: چه گروه‌ هایی را نمایندگی می‌کند؟ در بزنگاه‌های مهم چه تصمیم‌هایی گرفته است؟ میان حرف وعملش چه نسبتی وجود دارد؟ ساختارو سازمان آن چگونه است؟ در برابر اختلاف‌ نظر چگونه رفتار می‌کند؟ ومهمتر از همه، برای باورها و آرمان‌هایی که از آنها سخن می‌گوید، چه بهایی پرداخته و امروز حاضر است چه هزینه ‌ای بپردازد؟

زیرا هزینه‌ ای که یک انسان یا یک جریان درراه باورهایش می ‌پردازد، لزوماً می‌تواند نشانه‌ ای مهم از میزان تعهد و جدیت او نسبت به آن باور باشد. بسیاری از تفاوت‌ها میان ادعا وباور واقعی، زمانی آشکار می‌شوند که پای هزینه وعمل به میان می‌آید.

شناخت سیاسی زمانی عمیق ‌تر می‌شود که بتوانیم میان واقعیت، تصویری که از واقعیت ساخته شده و روایتی که درباره آن ارائه می‌شود تفاوت بگذاریم. باید بتوانیم هم واقعیت را بررسی کنیم وهم بپرسیم چه چیزی ازواقعیت دیده نمی‌شود وچرا.

در نهایت، شناخت یعنی توانایی دیدنِ آن چیزی که در نگاه نخست دیده نمی ‌شود. پیش ازآنکه درباره انسانی، جامعه‌ ای یا یک نیروی سیاسی قضاوت کنیم، باید ازخود بپرسیم: چه چیزی را نمی‌بینم؟ چه بخشی از واقعیت هنوز برای من ناشناخته است؟ چه فاصله ‌ای میان ادعا وعمل وجود دارد؟ وآیا تصویری که به من ارائه شده، تمام واقعیت است یا تنها بخشی انتخاب ‌شده از آن؟

در جهانی که تصویرها سریع ‌تر ازواقعیت منتشر می‌شوند، شناختن یک انتخاب است؛ انتخابِ مکث کردن، پرسیدن، بررسی کردن وحتی به پرسش کشیدن برداشت‌ های خودمان. حقیقت همیشه در نخستین تصویری که به چشم می‌آید حضور ندارد؛ گاهی باید از سطح عبور کرد، تکه‌ های پراکنده را کنار هم گذاشت وجرأت کرد آنچه را گمان می‌کنیم می‌ دانیم، دوباره بررسی کنیم.

زیرا قضاوت سریع، آسان است؛ اما شناخت، شجاعت وشهامت می‌خواهد.