ابوذر غفاری
تحلیلی بر اعترافات اخیر وزیر اطلاعات رژیم آخوندی
اعترافات اخیر اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات نظام نکبت بار و متعفن ولایت، بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که سالهاست در رفتار و سیاستهای حاکمیت قابل مشاهده است: ترس عمیق از مردم و از اعتراضهای اجتماعی که به طور فزاینده بنیان مشروعیت حکومت را نشانه گرفته است.
سخنان خطیب تنها یک هشدار امنیتی نبود؛ بلکه بازتابی از نگرانیهای ریشه دار حاکمیت و شکافهای داخلی در رأس قدرت محسوب میشود.
شکاف در رأس قدرت وفروپاشی روایت اقتدار
خطیب با تأکید بر اینکه “رهبر محور وعمود خیمه نظام است” بهطور ناخواسته اذعان کرد که هسته مرکز قدرت، یعنی شخص رهبر، بیش از هر زمان دیگری هدف انتقاد، اعتراض و بیاعتمادی قرار گرفته است.
وقتی بالاترین مقام امنیتی کشور به “گسترش حملات سیاسی علیه رهبری” اشاره میکند، این خود گواهی است بر تغییر بنیادین در فضای سیاسی ایران و این که انتقاد از رأس هرم، دیگر تابو نیست.
این تحول نه به سبب عوامل خارجی، بلکه نتیجه انباشتی از نارضایتیهای داخلی است. جامعهای که قطب قدرت را روزگاری مقدس، غیرقابل نقد وفراقانونی میدانست، اکنون از آن عبور کرده و با صدای بلند از مسئولیتپذیری و پاسخگویی سخن میگوید.
پایان توجیه “نفوذ” و “دشمن اصلی بیرونی”
وزیر اطلاعات بار دیگر به نظریه قدیمی “نفوذ” متوسل شد و رشد اعتراضات را به “عوامل دشمن” نسبت داد.
اما همین ادعا ناخواسته پیام دیگری را منتقل میکند:
اگر بهواقع “دشمن خارجی” چنین تأثیر عظیمی دارد، پس چرا جامعهای که رژیم مدعی محبوبیتش است، باید اینگونه مستعد اعتراض و تغییر باشد؟
واقعیت آشکار این است که بحران مشروعیت، فروپاشی اعتماد عمومی و فاصله گسترده حکومت با مردم نه نتیجه تحریک بیرونی، بلکه محصول حاکمیتی است که در برابر انبوه بحرانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی ناتوان مانده است.
چرا رژیم از “اقوام، مذاهب و گروهها” میهراسد؟
خطیب از لزوم “صیانت امنیتی از اقوام و مذاهب” سخن گفت؛ عبارتی که در قاموس امنیتی رژیم آخوندی معنایی جز تشدید کنترل و سرکوب ندارد.
وقتی یک حکومت از جامعه متنوع و چندقومیتیِ خود میهراسد، نشان میدهد که:
انسجام اجتماعی فرسوده شده
حاکمیت پایگاه اجتماعی خود را از دست داده
قدرت دیگر از مقبولیت نمیآید، بلکه از زور به دست میآید
آنچه رژیم “صیانت” مینامد، دقیقاً همان چیزی است که جامعه آن را محافظه کاری عصبیت زده و سراسیمه برای جلوگیری از انفجار اجتماعی میبیند.
از دوره سکوت تا دوره پرسشگری
اعترافات خطیب نماد یک جابهجایی تاریخی است:
اگر دههها جامعه تحت سایه “تابو بودن رهبری و ساختار ولایت فقیه” قرار داشت، امروز تابوشکنی، مطالبهگری و نقد مستقیم رأس قدرت به بخشی از گفتمان اجتماعی تبدیل شده است.

نسل جدید، برخلاف نسلهای قبل، نه بر اساس تبلیغات رسمی، بلکه بر اساس تجربه زیسته تصمیم گرفته است:
تجربه بحران معیشت
تجربه سرکوب
تجربه تبعیض
تجربه بیعدالتی
این نسل نه تحت تأثیر “دشمن بیرونی”، بلکه تحت تأثیر واقعیت داخلی به اعتراض رسیده است.
آینه ضعف، نه قدرت
با وجود آنکه سخنان وزیر اطلاعات ظاهراً با هدف نمایش اقتدار ایراد شد، اما در عمق خود حاوی پیام دیگری است:
رژیمی که مجبور است اعتراف کند مرکز قدرت هدف شدید انتقاد قرار گرفته، رژیمی است که خود به لرزش زمین زیر پایش واقف است.
وقتی دستگاه امنیتی به جای پنهانسازی ضعفها، ناچار به بیان آنها میشود، یعنی قدرت حقیقی در حال تحلیل رفتن است و بحران مشروعیت به نقطه غیرقابل انکار رسیده است.
جمعبندی
ترس رژیم “ولایت فقیه” از مردم اتفاقی نبود، نیست ونخواهد بود. این ترس محصول:
سرکوب نظام مند
فساد ساختاری
ناتوانی در حل مطالبات جامعه
وابستگی قدرت سیاسی به شخص رهبر
فروپاشی مشروعیت وپایگاه اجتماعی
اعتراضها نه پدیدهای وارداتی از خارج، بلکه زبان طبیعی جامعهای است که دیگر نمیخواهد سکوت کند.
در چنین شرایطی، حکومت ممکن است موقتاً با سرکوب وکنترل امنیتی دوام آورد، اما تاریخ بارها نشان داده است که هیچ نظامی وقتی مردم از آن عبور کردهاند، دوام دائمی نداشته است.



















