ایران در آستانه دگرگونی؛ هنگامی که ترس فرومی‌ریزد وآگاهی قد علم می‌کند

ابوذر غفاری

در دل هر نظام اقتدارگرا، روزی فرا می‌رسد که بزرگ ‌ترین کابوسش نه ازبیرون، بلکه از درون سر برمی‌آورد، لحظه‌ای که مردم دیگر از قدرت نمی‌ترسند وقدرت از مردم می‌ترسد.

امروز، همین نقطه در ایران آشکار شده است. صدای هشدار مسئولان، لرزش کلمات تحلیلگران حکومتی، پرده‌برداری‌های ناخواسته در رسانه‌های رسمی، همه وهمه یک حقیقت را فریاد می‌زنند: جامعه بیدار شده وحاکمیت نفسش به شمارش افتاده است.

سال‌ها حاکمان کوشیدند اعتراض را “حاشیه” جلوه دهند؛ اما اکنون خود اعتراف می‌کنند که “یک جرقه کافی ‌است.” وقتی رئیس سابق بانک مرکزی با صدای بلند می‌گوید “اگر خشم اجتماعی فوران کند، حتی صدها هزار نیروی سرکوب هم نمی‌توانند آن را مهار کنند”، یعنی معادله‌ ای تاریخی وارونه شده است ویعنی که دیگر توان سرکوب کمتر از توان اعتراض شده است.

آنجا که نارضایتی از اقتصاد فراتر می‌رود

مردم برای نان به میدان می‌آیند، اما برای کرامت در صحنه باقی می‌مانند.

این‌بار مسأله فقط تورم و بیکاری نیست.

نسل جوان حق انتخاب می‌خواهد.

زنان حق زندگی می‌خواهند.

طبقه فرودست حق بقا می‌خواهد.

وطبقه متوسط حق آینده.

موج نارضایتی امروز، تنها درد معیشت نیست؛ یک تجربه مشترک بی‌عدالتی، نابرابری ومحرومیت از حق انتخاب است

وقتی رنج مشترک شود، اعتراض مشترک می‌شود.

و هنگامی که اعتراض مشترک شد، تاریخ تغییر می‌کند. این یک قانون خدشه ناپذیر اجتماعی است.

تجربه‌ای که مسیر را برگشت‌ناپذیر می‌کند

حاکمیت گمان می‌کرد با گلوله، زندان وسرکوب می‌تواند ترس را تثبیت کند.

اما درست همان ابزارهایی که برای مهار جامعه به کار گرفت، آگاهی جامعه را عمیق‌تر وجسارت نسل‌ها را بیشتر کرد.

هر زنجیری که بسته شد، معنای آزادی را روشن‌تر کرد.

هر تحقیر، خواست احترام را ریشه‌دارتر کرد.

هر سرکوب، باور به تغییر را عمیق‌تر کرد.

نسلی رشد کرده که “سازگاری با نابرابری” را راهِ زیستن نمی‌داند. نسلی که می‌خواهد زندگی کند، نه فقط زنده بماند.

این نسل ترس را پشت سر گذاشته است وهمین حقیقت، قدرت را لرزان کرده است.

آینده در اختیار مردم است، نه تبلیغات حکومتی

حاکمیت هنوز خود را با تبلیغات قانع می‌کند، اما جامعه با واقعیت زندگی می‌کند.

حاکمان هنوز فرمان می‌دهند “صبور باشید”، اما مردم خوب می‌دانند که صبر، زندگی را برنمی‌گرداند.

هر روزِ بیشتر زندگی کردن با وضع موجود، یعنی فرو رفتن در باتلاق فقر، تحقیر، ناامیدی وبی‌عدالتی.

وبه همین دلیل آینده، نه از ساختمان‌های قدرت، بلکه از میان مردم شکل خواهد گرفت؛ از دل همان نسل‌هایی که دیگر حاضر نیستند تماشاگر سرنوشت خود باشند.

دگرگونی نزدیک است

این روزها، سکوت جامعه سکوت خستگی نیست؛ سکوت تمرکز است، تمرکز برای جهش نهایی. اکنون

آرامش خیابان آرامش رضایت نیست؛ آرامش طوفان است وحکومت بهتر از هر کس دیگری می‌داند که این سکوت، صدا در پی دارد.

صدایی که دیر یا زود، همه‌ چیز را خواهد لرزاند.

مردمی که سال‌ها زیر بار تحقیر، بی‌عدالتی وسرکوب خم نشدند، روزی فرا می‌رسد که برمی‌خیزند، نه برای انتقام، بلکه برای باز پس گرفتن زندگی.

آینده از آنِ کسانی نیست که می‌ترسانند؛

آینده از آنِ کسانی است که دیگر نمی ترسند. 

واکنون در ایران، میلیون‌ها نفر به همین نقطه رسیده‌اند.

این حقیقت، همان نیرویی است که امید را در دل ها زنده نگه می‌دارد.

این امید خیالی نیست؛ نیرویی است که در قلب هر ایرانی وطن‌پرست وآزادی ‌خواه می‌تپد.

افق روشن، دوردست وناممکن نیست، در برابر ماست، نزدیک، دست‌ یافتنی وشایستهٔ مردم ما.

اگر به آن پشت کنیم، از قطار تاریخ وتکامل جا خواهیم ماند.

اما اگربه آن باور داشته باشیم وبر آن پافشاری کنیم، همان ملتی خواهیم بود که آینده‌اش را خود می‌نویسد، نه آینده‌ای که برایش نوشته‌ اند.

باور به این امر وپایداری برای آن، ما را به نقطه ‌ای می‌رساند که آینده را بازآفرینی کنیم.