ایران دموکراتیک وحقوق اقوام: مقایسه محرومیت‌ها ونیاز به خودمختاری (قسمت اول)

ابوذر غفاری

بررسی تفاوت‌های موقعیتی ترک‌ها با سایر اقوام

مقدمه

این روزها از سوی بخشی از هموطنان ترک‌ زبان پرسشی مطرح می‌شود مبنی بر این که چرا در طرح خودمختاریِ شورای ملی مقاومت، خودمختاری برای ترک‌ها پیش‌بینی نشده است؟ یا چرا در سخنرانی‌ها ومواضع رسمی، هرگاه بحث خودمختاری به میان می‌آید، معمولاً تنها از کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها وترکمن‌ها نام برده می‌شود و اشاره‌ای به خودمختاری برای ترک‌ها صورت نمی‌گیرد؟

این پرسش از آن وجهت اهمیت دارد که برای بخشی از افکارعمومی چنین تلقی‌ای ایجاد می‌شود که گویا میان اقوام مختلف در برخورد با مسئله حقوق ملی و منطقه‌ای تفاوتی گذاشته شده است؛ در حالی که برای فهم این تفاوت، باید به زمینه‌های تاریخی، اجتماعی، جمعیتی، اقتصادی و ماهیت مسئله خودمختاری در هر مورد توجه کرد و دید که آیا خودمختاری یک امتیاز ویژه است یا پاسخی به ضرورت‌های متفاوت وواقعی هر منطقه و هر جامعه.

به عبارت دیگر، طرح این پرسش، از منظر عدالت وبرابری حقوقی، قابل تأمل وقابل بررسی است؛ اما پاسخ به آن مستلزم توجه به تفاوت‌های اساسی وجایگاه هر یک از اقوام در ساختار سیاسی واجتماعی ایران ونیز درک دقیق از مفهوم وفلسفه خودمختاری است.

بررسی علل این تفاوت نیازمند نگاه به ابعاد مختلف وهمه جانبه این مسئله است.

برای پاسخ به این پرسش، در ادامه به مهمترین عوامل تاریخی، اجتماعی، جمعیتی، سیاسیِ وسایر پارامترهای مؤثر در شکل‌گیری این رویکرد پرداخته می‌شود:

۱- تراکم جمعیت و پراکندگی جغرافیایی

گروه‌های قومی مانند کرد، بلوچ، عرب و ترکمن معمولاً در نواحی جغرافیایی مشخص و متمرکز زندگی می‌کنند (کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان، ترکمن صحرا). این تمرکز، امکان ایجاد خودمختاری محلی را عملی می‌سازد وباعث می‌شود که خود مختاری محلی برای آن ها امری واقعی وضروری باشد.

در مقابل، ترک‌ها بخش بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند ودر مناطق متنوعی از آذربایجان تا زنجان واز تهران تا اصفهان وحتی بخش‌هایی از غرب وشمال غرب پراکنده‌اند. این پراکندگی باعث می‌شود که عملی کردن طرح خودمختاری برای ترک‌ها تقریبا به امری غیرممکن وغیرضروری تبدیل شود. به عبارت ساده تر، خودمختاری برای اقلیت های قومی است. در حالی که گستردگی وپراکندگی جمعیتی ترک ها در مناطق مختلف ایران، آنان را از وضعیت یک اقلیت قومی متمرکز در یک محدوده جغرافیایی معین خارج ساخته واز خودمختاری بی نیاز می کند.

بر اساس برآوردهای جمعیتی:

فارس‌ها: حدود ۵۰٪ تا ۵۵٪

ترک‌ها (آذری‌ها): حدود ۲۵٪ تا ۳۰٪

کردها: حدود ۸٪ ۱۰٪ 

عرب‌ها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها: هرکدام حدود ۲ تا ۳٪

هستند.

این ارقام نشان می‌دهد:

ترک‌ها بزرگترین گروه غیرفارس وبخش بزرگی از جامعه ایران هستند.

آن‌ها نه یک اقلیت کوچک وحاشیه‌ای، بلکه بخشی از بدنه اصلی جامعه محسوب می‌شوند.

در مقابل، اقوامی با جمعیت کمتر وتمرکز جغرافیایی، بیشتر در معرض محرومیت ساختاری قرار گرفته‌اند.

بنابراین، طرح خودمختاری برای جمعیت بزرگ وپراکنده، از نقطه نظر یک دولت مرکزی دموکراتیک کاری بسیار دشوار، غیرعملی واز همه مهم ترغیرضروری است.

۲- نقش تاریخی ترک‌ها در قدرت واداره کشور

ترک‌ها در طول تاریخ ایران، در مقاطع مختلف، نقش مؤثر وگاه محوری در حکومت وساختار قدرت داشته‌اند. از دوره ورود تدریجی حکومت‌های ترک‌تبار به عرصه سیاست ایران، سلسله‌هایی چون غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، صفویان، افشاریان و قاجاریان و حتی بخش‌هایی از ساختار حکمرانی در دوره پهلوی، با حضور و نقش‌آفرینی پررنگ نیروهای ترک در عرصه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و اداری همراه بوده‌اند.

از این رو، ترک‌ها نه‌تنها همچون برخی دیگر از اقوام در حاشیه مناسبات حکومتی و مملکت‌داری قرار نداشته‌اند، بلکه در دوره‌های متعددی از تاریخ، در ارتش، اقتصاد، مدیریت و اداره کشور سهم و حضور قابل توجهی داشته‌اند.

در مقابل، گروه‌هایی مانند کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها وترکمن‌ها عمدتاً در مناطق پیرامونی ودور از کانون‌های قدرت زیسته‌اند و در کنار تجربه محرومیت و توسعه‌نیافتگی، سابقه‌ای طولانی از مقاومت‌های محلی، حفظ هویت قومی و مواجهه با سیاست‌های تمرکزگرایانه دولت‌های مرکزی را پشت سر گذاشته‌اند و در بسیاری از موارد، ستم قومی را نیز تجربه کرده‌اند.

بر این اساس، مسئله خودمختاری برای این گروه‌ها بیش از آنکه یک مطالبه نمادین یا امتیاز ویژه تلقی شود، به‌مثابه پاسخی به ضرورت‌های تاریخی، اجتماعی و توسعه‌ای مطرح می‌شود؛ در حالی که برای ترک‌ها، با توجه به جایگاه تاریخی آنان در ساختار قدرت و نقش‌آفرینی در حیات سیاسی و اجتماعی کشور، چنین ضرورتی به همان معنا موضوعیت عینی و مادی پیدا نمی‌کند.

۳- سطح ستم ومحرومیت اقتصادی واجتماعی

یکی از تفاوت‌های اصلی بین ترک‌ها وسایر اقوام، سطح محرومیت اقتصادی واجتماعی است. کردها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها و عرب‌ها علاوه بر محرومیت سیاسی و فرهنگی، با محرومیت اقتصادی و اجتماعی شدید هم روبرو هستند.

در کردستان فقر گسترده وبیکاری بالا بیداد می‌کند. یک قلم حدود ۳۰۰ هزار کولبر در استان برای امرار معاش فعالیت می‌کنند. امکانات آموزشی، درمانی وزیرساختی محدود است.

در بلوچستان محرومیت شدید اقتصادی، بیکاری، کمبود مدارس وامکانات درمانی، حضور نظامی بالا ومشکلات آب وبرق در روستاها بسیار آزار دهنده است.

در خوزستان عدم بهره‌مندی از منابع نفتی، بحران محیط زیست، خشک شدن تالاب‌ها ومحدودیت در آموزش زبان مادری وجود دارد.

در ترکمن ‌صحرا محرومیت اقتصادی، کمبود اشتغال و صنایع، محدودیت آموزش و… مردم را به شدت رنج می‌دهد.

در مقابل، ترک‌ها به ویژه در مناطق شهری واقتصادی مهم، مانند تهران وبازار، دسترسی به منابع اقتصادی وبازار دارند واز جایگاه اقتصادی نسبتا قدرتمندی برخوردار هستند. بنابراین، محرومیت مضاعف اقتصادی ندارند وهمین دسترسی به منابع وقدرت اقتصادی، باعث شده فشار اجتماعی واقتصادی کمتری را تجربه کنند.