ابوذر غفاری
جنگ، مذاکره، اعدام وقطع اینترنت، چهار ضلع بحرانی هستند که امروز سرنوشت ایران را بههم گره زدهاند. در حالیکه مذاکرات در هالهیی از ابهام پیش میرود وسایهٔ جنگ بر کشور سنگینی میکند، حاکمیت تلاش دارد با تشدید سرکوب، اعدام وانسداد ارتباطات، جامعهٔ معترض را مهار کند. اما واقعیت این است که ریشهٔ بحران، نه در تحولات خارجی، بلکه در شکاف عمیق میان مردم وحاکمیت نهفته است؛ شکافی که طی دههها انباشته شده واکنون به نقطه ای انفجاری رسیده است.
در چنین شرایطی، اعدامها به یکی از مهمترین ابزارهای بقای حکومت تبدیل شدهاند. اعدامهای گسترده و فراقضایی، تنها مجازات چند زندانی نیست؛ بلکه تلاشی برای تزریق ترس به کل جامعه و جلوگیری از شکلگیری قیام و اعتراضات سراسری است. حاکمیت میکوشد در سایهٔ جنگ وفضای امنیتی، ماشین اعدام را بیهزینهتر از گذشته به حرکت درآورد وبا ایجاد رعب، از فوران خشم اجتماعی جلوگیری کند. اما همین سیاست، شکاف میان مردم وحکومت را عمیقتر کرده وخشم ونفرت عمومی را افزایش داده است.
قطع اینترنت نیز در همین چارچوب قابل فهم است. حکومتی که در شدیدترین بحران اقتصادی چهار دههٔ اخیر گرفتار است، با وجود میلیاردها دلار خسارت اقتصادی ونابودی معیشت میلیونها نفر، حاضر میشود شاهرگ ارتباطی کشور را قطع کند؛ چرا که خطر اصلی را نه در بیرون مرزها، بلکه در خیزش اجتماعی وگسترش کانونهای شورش میبیند. سخنان ومواضع مکرر خود سران رژیم بهترین شاهد وگواه این حقیقت است. به تازگی امیر حسین ثابتی، یکی از سخنگویان جریان حاکم، نیز اعتراف کرد که محدودیت اینترنت با تصمیم شورای عالی امنیت ملی و بهدلیل نگرانی از فعالیت «هستههای شورش» و اعتراضات سازمانیافته ادامه یافته است. این اعتراف، بهروشنی نشان میدهد که جنگ اصلی حکومت، نه با دشمن خارجی، بلکه با شورشگران و جامعهٔ ناراضی ایران است.
اما تجربه نشان داده است که خاموش کردن اینترنت، خاموش کردن واقعیت نیست. سرکوب، اعدام وبستن راههای ارتباطی شاید موقتاً صدای جامعه را خفه کند، اما همزمان خشم ونارضایتی را متراکمتر وعمیقتر میسازد. همانگونه که جنگ وتحولات بینالمللی نیز نتوانسته اند تضاد اصلی میان مردم وحاکمیت را از میان بردارند.
از دل این وضعیت، یک تجربهٔ روشن بیرون آمده است: راهحل بحران ایران نه در جنگ خارجی ونه در بازی فرسایشی مذاکره، بلکه در قیام مردمی ودر اراده وهمبستگی مردم برای تغییر سرنوشت خویش نهفته است؛ همان حقیقتی که میگوید: «کس نخارد پشت ایران، جز مگر انگشت ایران».



















