”بازی خوانی!” تیم استعمار

نعمت فیروزی 

در مسابقات ورزشی بخصوص فوتبال رسم است که مربیان فوتبال، بازیهای تیم حریف را مانیتور می کنند که از کار تیمی آنها آگاه شده تا دربازی با تیم خودشان با دست پر به میدان بروند. این کار مانند شناسایی قبل ازعملیات نظامی است. وبه آن اصطلاحا در فوتبال ”بازی خوانی” در مستطیل سبز (زمین فوتبال) گفته می شود. درمیدان سیاست نیز، همان‌قدر که صحنه نبرد نظامی پیش از شلیک، نیاز به شناسایی دارد، میدان تقابل حقیقت وجعل نیز بی ‌نیازاز ”بازی خوانی” نیست. بد نیست به “لوزی سرخ” یعنی سپهر سیاسی ایران سری بزنیم وبا هم، بازی تیم استعمار به پادویی سلطنت را زیر نظر بگیریم.

وارث تاجِ بی‌تخت: 

در آینهٔ جنگ دوازده‌ روزهٔ اخیر، چهره‌ پادو، عریان‌ ترازهمیشه هویدا شد. گویی نقاب‌ها دیگر تابِ پنهان ‌کاری نداشتند. ”وارث بی‌تاج وتخت” که سال‌هاست میان سایه‌های شکست وتوهم سلطنت سرگردان است، تصمیم گرفته است، برای انتقام اردنگی تاریخی مردم ایران به پدرش، از خیانتی به خیانت دیگر نقش بازی کند. از خیانت در قیام ۱۴۰۱ به خیانتی ننگین تر در جنگ ۱۲ روزه درغلتید. این بی ریشه ای مفرط در خاک امروز وطن، برایش تنها راه بقا را، پناه ‌بردن به جلب حمایت عریان بیگانه کشانده است. 

آنتونیو گرامشی در تحلیل بحران هژمونی می‌نویسد: وقتی طبقه ‌ای نمی‌تواند مشروعیت عمومی را به دست آورد، ناچار است برای رسیدن به قدرت، به زور وقدرت‌های بیرونی اتکا کند. او با ژستی به‌ظاهر میهن‌ دوستانه، پشت ارتش بیگانه پنهان شد. با حمایت از بمباران وجنگ خارجی، صحنه ‌ای ساخت که گویی تا چند روز آینده آزادی میهن درراه است. اما وقتی ارتش بیگانه باز ایستاد، زمین بازی را به رژیم واگذار کرد تا خامنه ای شکستش را پیروزی جار بزند وسرنگون نشدن را جشن بگیرد! وقتی فراخوانش به پشیزی از جانب مردم خریده نشد؛ خامنه‌ای را جرأت داد، ازهمین بی‌پاسخی، به زبان معکوس رأی اعتماد به نظامش بسازد. رهبر فاشیسم دینی، با تکیه به این ”هیچ”، پرچم پیروزی ‌اش را بر کاخ دروغ برافراشت؛ واین ”فتح خیالی” را نه فقط بر مردم، که بر آمریکا واسرائیل هم تعمیم داد. آنگاه که فراخوانِ به خیابان، در میانهٔ بمب وموشک، به پژواکی در خلأ بدل شد وسکوت مردم، قوی ترین دلیل به بی اعتباریش شد، بی‌شرمانه، به سربازگیری از میان پاسداران وامنیتی ها روی آورد البته به منطق برهان خلف او خودش را به آنان افزود. وفرمان ”ثبت‌ نام آنلاین” آنها را داد! همان ساختارغارت وجنایت سپاهی وامنیتی! واینگونه به سنگر حفاظ فاشیسم بدل گشت. 

اما بشنوید از تازه‌ ترین ابتکار سیاسی خدایگان! بعد از شکست وبی حیثیتی ملی وذخیره تنفر عمومی ناشی از هم جبهه ای با اسرائیل، به سیاق نظام ولایت، با فرار به جلو فیل جدیدی در مونیخ، و لابد برای دم جنبانی حوادث پیش رو! هوا کند. با کنفرانسی تحت نام “همکاری ملی” حیثیت رفته را تحت الشعاع قرار دهد. وآلترناتیوی را از توی چمدون اهدایی بیگانه دربیاره ورونمایی کند! البته نه برای مبارزه با فاشیسم آخوندی که برای مبارزه با مجاهدین و کمونیست ها! این خبر را “مش قاسم” دایی جان ناپلئون (اسماعیل نوری علا کمونیست سابق!) دم جنبان رضا پهلوی اعلام کرده است! او همچنین معتقده هم شرایط مناسبه وهم شخصیتی چون رضا پهلوی پا پیش گذاشته! ”قربون اون غیرتت برم دایی‌جان!”  ”به سر دایی‌جان قسم، رأست می‌گم!” ”یه کاری بکنند که کارستون باشه!” (۱) 

فرانتس فانون در دوزخیان روی زمین می گوید: ”بورژوازی (وابسته) بومی، که نتوانسته است مشروعیت خویش را از مردم کسب کند، به‌جای ایستادن در کنار ملت، نقش دلال استعمار را بر عهده می‌گیرد.” باید دانست که در این بازی که، بقایای سلطنت و دیگر خدم و حشم دور و نزدیک دربار چنین عریان نقش ایفا می کنند، اگر از توهم و حماقت نباشد، بدون تردید برای دلالی استعمار است، و چیزی جز امتداد شکست های قبلی نیست و تاکتیک پاسکاری بین دلال و استعمار نتیجه را تغییر نمی دهد. اما برغم همه بی حیثیتی ها باید همچنان هشیاربود که خطر آن‌جاست که فرسایش امید، در پوشش نوستالژی، راه را بر تغییر واقعی ببندد. خواست مردم روشن است؛ ایرانی دموکراتیک، نه با جنگ خارجی، نه با مماشات واصلاحات، بلکه با تغییر به دست مردم ومقاومت. همچنین بی توقعی مان نشود، بالا گرفتن حجم لجن‌پراکنی، از دو سو به سوی مقاومت، نه نشانه‌ قدرت که نمایش بی‌قراری؛ و آشفته ‌حالی از حضور با وقارو پرصلابت بدیل دموکراتیک ا‌ست. آن‌چه صحنه را جالب‌تر کرده است، نه حجم لجن ها، وزن کسانی‌ است که آن را به دوش می‌کشند. انها دریافته اند از صدقه سر حضور شورای ملی مقاومت در صحنه است که آنها برای استعمار عزیز وبه درجه دلالی وپادوی ارتقا یافته اند.

مردم ومقاومت: 

در زیر پوست جنگ ۱۲روزه اما، جنگ اصلی مردم ایران با فاشیسم مذهبی، همچنان در ژرفای جامعه در جریان بوده وهست. توپ وتانک ندارد، اما سنگین‌ تر است؛ نبردی که در خیابان، وبرای تعیین سرنوشت رقم می‌خورد. کانون های شورش حتی در شرایط جنگی از حرکت باز نایستادند. وفاشیسم ولایت طبق معمول برای انتقام شکست اطلاعاتی وجنگی، به سوی مردم ومقاومت لشکر کشید. البته خامنه ای آگاهانه دایره دشمن را گسترش داد: مجاهدین، شورشگران، سلطنت‌ طلبان و اوباش… او همه را در یک قاب گرد ‌آورد تا مجاهدین را به لوث خیانت سلطنت بیالاید. اما به زبان معکوس اعترافی بود که شورشگران در تدارک قیام هستند.تا آنجا که به صحنه اصلی و حقیقی نبرد بر میگردد خون جوشان مجاهد است و هیولای تشنه به خون قضاییه جلادان، که بار دیگر به اعدام متوسل شد: فرشاد، مسعود، علیرضا، و … دو بار حکم اعدام برای هرکدام، این نسلی است که با یک بار اعدام، بغض و کینه دشمن تسکین نمی یابد باید پیکر بیجان اعدام شده را دو باره اعدام کند! همین لحظه ۱۵ نفر ازهواداران مجاهدین زیرحکم اعدام هستند. از سویی دیگر پاسداران آتش به اختیار، در سودای گروگانگیری و خاموش کردن صدای قهرمانان درزنجیر بودند، که فریاد سعید ماسوری، با عملی شبه فدایی ، خبر از”جنایتی در حال وقوع ” داد. صدای او، هشدار به وجدان‌های بیدار جهان بود: که خاموشی امروز، چراغ سبز جنایت فردا است.

در سیاست، گاهی تنها وقتی گزینه ‌ای واقعی می‌شود که تمام گزینه‌های ساختگی شکست بخورند. وما امروز، دقیقاً در لبه همان لحظه تاریخی ایستاده‌ایم. آن‌چه در گذر این دوازده روز جنگ وپس از آن رخ داد، وآن فیلی که در چند روز آینده در مونیخ قرار است هوا شود یک حقیقت پنهان را عریان کرده است. شکست سالیان استعمار برای آلترناتیو سازی. استعمار وارتجاع از هر طرف که بروند به دیوار مقاومت برمی خورند.  قفل ایران جز با کلید شورای ملی مقاومت ومجاهدین باز شدنی نیست.  

پاورقی:

(۱)نقل قول های “مش قاسم” در سریال دایی جان ناپلئون!