افسانه اسکویی
برلين، فقط یک شهر نبود، بلکه این شهر درآن روز، ضربان قلب ملتی بود که سال هاست در تبعید نفس می کشد، می جنگد، امید می سازد وبرای آزادی واستقلال وطنش بها می دهد.

در سرمای زمستان اروپا، هزاران ایرانی از شهرها وکشورهای مختلف خود را به برلین رساندند؛ با پرواز، قطار، اتوبوس، خودروهای شخصی، وگاه با مسیرهایی دشواروطاقت فرسا. بسیاری، شب را در راه گذراندند، بیخوابی کشیدند، خطرکردند، اما ایستادند؛ چون میدانستند این حضور، فقط یک تجمع ساده نیست، بلکه فریادی تاریخی است.
روایت یک فداکاری جمعی
فقط از استکهلم، حدود ۲۵۰ نفر به دلیل لغو پروازها ونبود امکان جایگزین، از رسیدن به برلین بازماندند. با وجود تلاشهای فراوان، سرمای شدید، نبودِ دسترسی به اتوبوس ومحدوديتهای ناگهانی، تنها حدود ۵۰ نفر توانستند با اتوبوس خود را به برلین برسانند وباقی، ناخواسته از این حضور تاریخی محروم شدند.
این آمار فقط مربوط به استکهلم است؛ اما بیتردید در شهرها وکشورهای اروپایی دیگر نیز شرایط مشابهی وجود داشته است. با این حال، سیل اراده وعشق به آزادی، راه خود را گشود وبرلین را به تپش قلب یک ملت در تبعید بدل کرد.

چه کسانی تاریخ را میسازند؟
یووال نوح هراری در کتاب خداگونه به نکته ای عمیق اشاره میکند:
انقلابها را همه مردم به طور همزمان نمی سازند؛ بلکه اقلیتی آگاه، فداكار و جسور آن را پیش میبرند؛ کسانی که حاضرند برای باورشان هزینه بدهند واین حقیقت، دربرلین به وضوح دیده شد. همان اندیشه ای که در این جمله تاریخی ازمسعود رجوی رهبر انقلاب نوین ایران بازتاب یافته است:
”کس نخارد پشت ما، جز ناخن انگشت ما”
هیچ نیروی خارجی، هیچ قدرت جهانی، هیچ دولت وهیچ منجیای، آزادی را به ملتی هدیه نمی دهد.
نجات یک خلق، تنها به دست خود آن خلق ممکن است.
همچنان که مسعود رجوی میگوید:
”نجات یک ملت، تنها از مسیر اتکا به نیروی خود، سازمان یافتگی، فداکاری وایستادگی میگذرد.”
چرا برلین مهم بود؟
برلین، نمایش قدرت یک جریان سیاسی صرف نبود؛ بلکه تصویر عینی یک آلترناتیو سازمان یافته، منسجم، ریشه دار وامیدوار وامیدوارکننده بود.
در روزگاری که رژیم حاکم برایران، با سرکوب، اعدام، شکنجه، فقر، گرسنگی وتحقير، میکوشد جامعه را به انفعال بکشاند، این گردهمایی نشان داد که: امید زنده است، مقاومت زنده است واراده تغییر، خاموش شدنی نیست.
این جمعیت، از دل تبعید، پیام روشن به ایران فرستاد:
”تو تنها نیستی”.
ارتباط زنده با خیابانهای ایران
در همان روزها، خیابانهای ایران شاهد اعتراض، خشم فروخورده وفریاد حق طلبی بودند. کارگرانی که ماهها حقوق نگرفته اند، بازنشستگانی که کرامتشان لگد مال شده، مادرانی که فرزندانشان را از دست دادهاند، وجوانانی که آیندهای نمیبینند.
برلین، پژواک همین فریاد بود.
پیوند میان کانونهای شورشی در داخل ایران وحامیان مقاومت در خارج کشور، تصویری از یک جنبش سراسری وپیوسته ساخت؛ جنبشی که نه مقطعی است، نه احساسی، بلکه ریشه دار، تاریخی وهدفمند است.
سرنگونی؛ یک ضرورت تاریخی
این نظام، مانند رژیم شاه اصلاح پذیرنیست. نه دیکتاتوری سلطنتی اصلاح میشود، نه توتالیتاریسم رژیم ملایان درایران.
همان گونه که تجربه رژیم شاه نشان داد وچهاردهه جنایت رژیم ملایان آن را تأیید کرد، تنها راه رهایی، سرنگونی کامل این ساختار است. راهی که هزینه داشته، دارد وخواهد داشت، اما تاریخ نشان داده است که هیچ آزادیای بدون بها به دست نیامده است. از ستارخان وخیابانی تا امروز، بیش از یک قرن مبارزه ادامه یافته؛ واکنون، این نسل است که باید این مسیر را به سرانجام برساند.
برلین؛ تمرین فردای ایران آزاد ومستقل
رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران، مریم رجوی با برنامه ده مادهای، نقشه راه روشنی برای آزادی، عدالت حاکمیت مردم ایران ارائه داده است؛ برنامه ای که هدفش ایجاد ایران آزاد، مستقل ودمکراتیک است وستون فقرات سازمان یافته مبارزه را شکل می دهد.
آنچه در برلین رخ داد، تمرین همبستگی برای فردای ایران بود؛ نمایش یک اتحاد مبتنی برآگاهی، سازمان، فداکاری وامید، نه برپایه مماشات، نه بر پایه سازش، نه با توهم دخالت قدرتهای خارجی؛ بلکه بر اساس یک أصل روشن:
آزادی را باید گرفت، نه گدایی کرد.
جمعبندی وپیام عمیق
برلین ثابت کرد که: آلترناتیو وجود دارد، امید زنده است، نیروی تغییر شکل گرفته واراده آزادی،
شکست ناپذیر است واگر راه دشوار است، اگر هزینه سنگین است، اگر سرکوب خشن است، این حقیقت همچنان پابرجاست:
”کس نخارد پشت ما، جز ناخن انگشت ما”.
واین یعنی:
ایران آزاد خواهد شد، نه به لطف دیگران، بلکه به دست فرزندان خودش.



















