بشردوستی با بوی باروت؛ وقتی رنج مردم ابزار سیاست می‌شود

ابوذر غفاری

در پی اظهارات مبتذلانه اخیر “بچه شاه” که از “دلسردی” برخی هم‌میهنان به ‌دنبال آتش‌ بس سخن گفت وهمزمان بر ارزش جان مردم تاکید کرد، بار دیگر تناقضی آشنا عیان شد. چگونه می‌توان از حفظ جان انسان‌ها گفت ودر عین حال، از مسیری دفاع کرد که هزینه‌اش جز ویرانی ومرگ نیست؟ این دوگانه نه یک لغزش لفظی، بلکه نشانه نوعی نگاه عمیقا مسئله‌ دار به سیاست وجامعه ودال بر فریبکاری و حیله گری است.

اظهارات “بچه شاه” این پرسش را برمی‌انگیزد که کدام مردم از ویرانی، ناامنی وترس، امید می‌گیرند؟ تجربه زیسته جوامع نشان داده که جنگ، حتی اگر با ادعاهای زیبا تزئین شود، در نهایت چیزی جز رنج و فرسایش برای مردم عادی به‌جا نمی‌گذارد.

واقعیت این است که جنگ، هر نامی که بر آن بگذارند، میدان بازی سیاستمداران نیست؛ میدان سوختن زندگی مردمی است که نه پناهگاه دارند ونه تریبون. آن‌که از دور، در امنیت، نسخه “فشار از بیرون” و “تغییر از طریق بحران” می‌پیچد، عملا رنج انسان‌ها را به ابزاری برای پیشبرد پروژه سیاسی خود تقلیل می‌دهد. این همان جایی است که “بشردوستی” به نقابی برای توجیه خشونت بدل می‌شود.

از سوی دیگر تناقض‌گویی‌های مکرر “بچه شاه”، از امید بستن به فشار خارجی تا انکار همان مسیر، نشان می‌دهد که پشت این روایت‌ها، نه یک راهبرد منسجم بلکه تلاشی برای حفظ موقعیت سیاسی نهفته است. وعده‌های مبهم، اعداد اغراق‌آمیز وارجاع مداوم به “لحظه تعیین‌کننده” نیز بیشتر به تعویق انداختن پاسخگویی شباهت دارد تا ارائه راه‌حل.

وقتی وعده‌ها یکی پس از دیگری بی‌سرانجام می‌مانند، وقتی از “حمایت‌های گسترده” و “آمادگی‌های تعیین‌کننده” اثری در واقعیت دیده نمی‌شود، دیگر نمی‌توان این فاصله را با شعار وهیجان پوشاند.

بدتر از همه، تکرار این تصور خطرناک است که گویا رهایی، محصول دخالت بیرونی وفروپاشی ناگهانی است. چنین نگاهی، نه‌تنها اراده مردم را نادیده می‌گیرد، بلکه آنان را به تماشاگرانی منفعل در سرنوشت خویش تبدیل می‌کند. این همان چرخه معیوبی است که تاریخ بارها نشان داده به بازتولید استبداد می‌انجامد چه با نام دین، چه با نام سلطنت.

جامعه‌ای که بارها هزینه استبداد را پرداخته، به‌خوبی می‌داند که جایگزینی یک شکل از تمرکز قدرت با شکلی دیگر، راه به آزادی نمی‌برد.

مردمی که طعم تلخ سرکوب و بی‌ثباتی را چشیده‌اند، بهتر از هر کسی می‌دانند که آزادی از دل آگاهی، سازمان‌یابی و مسئولیت‌پذیری جمعی می‌جوشد، نه از سایه بمب و نه از وعده‌های مبهم “لحظه موعود”.

وقت آن رسیده که این بازی‌های فرسوده ودجالانه کنار گذاشته شود؛ بازی‌هایی که در آن، جان انسان‌ها تنها اعدادی در معادلات قدرت‌اند.

تاریخ نه با فریادهای از راه دور، بلکه با صداقت وعمل در کنار مردم نوشته می‌شود. هر پروژه‌ای که بر شانه‌های رنج وویرانی بنا شود، پیش از آن‌که به مقصد برسد، در همان مسیر فرو خواهد ریخت.

در نهایت، آن‌چه اهمیت دارد صداقت، مسئولیت‌پذیری واحترام به جان وخواست واقعی مردم است؛ نه بازی با واژه‌ها ونه تکیه بر بحران.